دوباره شدم بی درمان
در بستر بی دکتر
خودیابم از این کوشش
با خنجر تقدیرم
بی تو ای سامانه ی من
به یک جا نفت شوم
که تو در این سرای هستی
نه من و نه آتش ده
که کُشانم ازعشق
به سودای تیز دندان
که تو باشی از عشق
سر کوچه ی همسایه
نه در این غبار نیستی
به سرای پادشه خوبان
که زنم ضربه ای با دست
که تویی تویی نوایم
که سه تار من بشکست
که کجاست تعمیرگاهم
که جیبم از پول خالی
که دهم به صاحب مغازه
چه کنم نباشدم چاره
به جز دوسه تا بوسه و خواهش
به دلم لرزه افتاد
کز کدام راه بگریزم
که به بن بست نریزم
درا درا درا سه نقطه
پس کجاست این عراقی
که دادی سر ز بی داد
از سر بی نوایی
دلم اسیر غم گشت
که سه تارم بشکست
دگر با چه سازم
من و شب بی ستارم
که سه تار من دو روز دیگه
درآید از مغازه
که دوباره بسازم
برای خودم تیشه
که زنم به این ریشه
تا بمیرد گریه



