کلبه ی عمو تم - بهمن 1386

FIF09 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
28 بهمن 1386

کارگردان : دیوید فینچر
فیلمنامه : جیمز وندربلیت بر اساس کتابی از رابرت گری اسمیت
مدیر فیلمبرداری : هریس سیوایدز
موسیقی : دیوید شایر

بازیگران : جیک جیلنهال ( رابرت گری اسمیت ) ؛ مارک رافالو ( بازرس دیود توشی ) ؛ آنتونی ادواردز ( بازرس ویلیام آرمسترانگ ) ؛ رابرت داونی جونیور ( پل ایوری ) ؛ برایان کاکس ( ملوین بلی ) ؛ کلوئه سوینی ( ملانی ) ؛

محصول 2007 آمریکا ؛ مدت : 158 دقیقه

خلاصه داستان :
فیلم با الهام از ماجرای واقعی و در آمیختن آن با کمی تخیل ، قضیه قاتل زنجیره ای مرموزی موسوم به زودیاک را روایت می کند که در اواخر دهۀ 1960 و اوایل دهۀ 1970 در کالیفرنیای شمالی ، موجی از وحشت پدید آورد . یکی از عادت های این قاتل مخوف و بی عاطفه که شب ها در تاریکی کوچهپس کوچه ها قربانیانش را شکار می کرد ، این بود که نامه ها و پیغام های طعنه آمیز و مرموزی برای ادارۀ پلیس می فرستاد و از این طریق پلیس ها را به خشم می آورد .

رابرت گری اسمیت ، کاریکاتوریست سان فرانسیسکو کرونیکل ، که در ابتدا صرفاً علاقه ای آماتوری به ماجرای این قاتل پیدا کرده ، بعد ها یکی از افرادی می شود که به طور جدی در راه کشف هویت قاتل تحقیق می کند . یکی دیگر از این افراد روزنامه نگاریست به نام پل ایوری که دل خوشی از فضولی های گری اسمیت ندارد . بازرس ویلیام آرمسترانگ نیز مأمور تحقیق در این زمینه است .
در انتها معلوم می شود که زودیاک علاوه بر کشتن افراد بیگناه ، جنایتی شاید بزرگتر را در حق کل جامعه مرتکب شده و آن از بین بردن حس اعتماد و نوع دوستی انسانها نسبت به همدیگر است . او باعث شد محبت و دلسوزی نسبت به غریبه ها جای خود را به ترسی اغلب نا معقول از آنها بدهد و در واقع کاری کرد تا معصومیت دهۀ 1950 جای خود را به نگاهی تیره و تار و بدبینی بدهد که در دهۀ 1970 شیوع بیشتری پیدا کرد و پس از آن بیشتر شدت گرفت ...

دربارۀ فیلم :‌

فیلم با نمایش اولین قربانیان آغاز می شود . دختر و پسر جوانی را می بینیم که برای تفریح شب چهارم ژوئیه به پارکی می روند و در حالی که در اتومبیل خود نشسته اند ، بیگانه ای با تومبیل به آنها نزدیک می شود و هر دوی آنها را به گلوله می بندد . هفته های بعد نامه ای به دفتر روزنامۀ « سان فرانسیسکو کرونیکل » میرسد که قاتل به جزئیات آن قتل اعتراف کرده ، به اضافۀ صحنه ای که در آن پیام رمزی نوشته شده است . آیا این رمز می تواند هویت قاتل را فاش سازد ؟‌( یک معلم آن را حل می کند اما جوابش « نه » است ) . قاتل – که خود را « زودیاک » نامیده – دیوانه است که قول داده باز هم دست به جنایت خواهد زد و آشکار است که بی رحمی او حکایت از نوع جدید یک بیماری روانی دارد .

زودیاک فیلم طولانی و بلندی است دربارۀ یک آدمکش زنچیره ای واقعی که طی سالهای 1969 تا 1991 ، به مدت 22 سال ، ساکنان مناطقی در شمال کالیفرنیای آمریکا را در ترس و نکرانی فرو برده بود . او در مجموع مرتکب سیزده جنایت شد . پلیس کالیفرنیا به رغم همۀ تلاش و کوششی که کرد موفق به یافتن این قاتل نشد . پلیس حدود 2500 مظنون را شناسایی و بازجویی کرد اما هرگز موفق به شناسایی و دستگیری قاتل نشد . علاوه بر نیروهای پلیس ، روزنامه نگاران بسیاری نیز درگیر این ماجرا شدند . رابرت گری اسمیت یکی از معروفترین این روزنامه نگاران بود . گری اسمیت کاریکاتوریسیتی بود که به موضوع قتل های زودیاک علاقه مند شده بود . وی تحقیقات مفصلی در این مورد انجام داد و بر اساس بررسی های شخصی اش فردی به اسم آرتور لی آلن را به عنوان قاتل معرفی کرد . با این وصف مدارک ارائه شده از سوی گری اسمیت آنقدر محکم و قوی نبود که پلیس اقدام به دستگیری آلن کند . آلن ده سال پیش درگذشت و به این ترتیب هرگز معلوم نشد که آیا او همان « زودیاک قاتل » بوده یا خیر .

فیلم زودیاک بر اساس کتاب غیر داستانی جنایت حقیقی نوشتۀ رابرت گری اسمیت ساخته شده است . فیلم طبیعتاً روایت اسمیت را دنبال می کند و از نظریۀ قاتل بودن آرتور لی آلن طرفداری می کند . این درحالی است که نویسندگان و محققین دیگر افراد دیگری را به عنوان قاتل معرفی کرده اند . زودیاک به منبع اصلی خود سخت وفادار است و به همین جهت از ارائۀ یک پایان بندی باز خودداری کردهاست .
دیر زمانیست که ماجراهای یک قاتل زنجیره ای هولناکترین ماجرایی بود که انسان معاصر میتوانست تصورش را بکند . اما حالا زمانه عوض شده است . حالا ماجراهای فیلم زودیاک خیلی عجیب و هولناک جلوه نمی کند زیرا دیگر یک قاتل زنجیره ای هولناکترین موجود روی زمین به شمار نمیرود . حالا یک تروریست انتحاری یا غیر انتحاری می تواند تنها در یک حرکت ده ها و صد ها نفر را بکشد . حالا یک آدم معمولی روان پریش می تواند با یک سلاح اتوماتیک وارد دبیرستان یا فروشگاه بزرگ شهر شود و با کشیدن ماشه ، ده ها نفر را بکشد .
زودیاک قاتل در مقایسه با این قاتلین جدید ، چه « حقیر » و « معصوم » جلوه می کند !!

منبع:پارس پلنت

28 بهمن 1386
 
سینمای ما-  امیر قادری: سلام بر مجید مجیدی. باید آدم خیلی ناجوری باشم که بعد از تماشای «آواز گنجشک ها» باز غر بزنم و دعوا راه بیندازم و اذیت کنم و اینها. دست روزگار را می بینید؟ قاعدتاً در جشنواره امسال باید عاشق فیلمی شوم مثل «تنها دو بار زندگی می کنیم» و شمشیر بکشم علیه «آواز گنجشک ها»ی مجیدی. قبل از تماشای فیلم مجیدی داشتم به بچه ها می گفتم من که از تحسین شده ترین و محبوب ترین فیلم های مجیدی خوشم نمی آید، چرا اینجا نشسته ام؟ حداکثر اینکه طرف چیزی در مایه های بهترین فیلمش را ساخته، که باز هم دوستش نخواهم داشت. اما فیلم شروع شد و رضا ناجی آمد روی پرده و در صحنه سرحال تعقیب شترمرغ، کم کم متوجه شدم که در طول موج فیلم قرار گرفته ام. کم کم فیلم با جهان مهربانانه و مومنانه اش ما را دربر گرفته و کم کم با خودش برده. عجیب اینجاست که اتفاقاً همیشه با همین مهربانی و ایمان از نوع مجیدی بود که مشکل داشتم. به نظرم می آمد (و می آید) که تصاویر و نشانه های فیلم هایش سطحی بودند و در درام فیلم حل نمی شدند و داستان فیلم هایش برای خلق «یک تصویر زیبای دیگر»، متوقف می شد. ایمان و عشق فیلم هایش، ساده نبود؛ سطحی بود. اصلاً گاهی قشری بود. مجابم نمی کرد. به نظرم می رسید که مجیدی گره فیلم هایش را نه با ایمان، که با یک جور خوش بینی ساده انگارانه باز می کند. صحنه های عاشقانه «باران» آزاردهنده بود و نیمه دوم «بید مجنون» به شکل بی ارتباطی نسبت به نیمه اول فیلم، محافظه کارانه. مجیدی فیلمسازی بود که از ته مانده وجدان و اعتقاد تماشاگر استفاده می کرد تا فیلمش را جا بیندازد. به نظرم یک جور مخملباف محافظه کار می آمد که آثار تر و تمیزتری می سازد و باز از این کلمه مستعمل «عشق»، برای ماله کشیدن روی همه چیزهایی که نمی توانست درست بشناسد و درک شان کند، استفاده می کرد. فیلم هایش بیش از آنکه ایمان و عشق بسازند، احساسات مورد علاقه تماشاگر را که درونش وجود داشت، تحریک می کردند، هم شان می زدند و در قالب موجهی به سمت خود او باز می گرداندند. محافظه کاری اش هم باعث می شد ظاهراً در دامی که هم نسل هایش در آن افتادند، از ابراهیم حاتمی کیا گرفته تا کمال تبریزی نیفتد. اما حالا به نظرم در «آواز گنجشک ها» نگاه مومنانه و عاشقانه مجیدی، بزرگ شده است. بالغ شده است. این فیلمی است از آدمی با احساسات پخته. با فیلم های قبلی اش فرق دارد. هر جا که فیلم می خواهد ساده انگار شود، که سراغ عرفان دم دستی برود، خودش را کنترل می کند، به شکل جذابی پیچیده می شود و مسیرش را عوض می کند. نگاه مجیدی گسترده تر شده و طیف وسیع تر و پیچیده تری را دربر گرفته است. در بعضی سکانس ها که اصلاً انگار «آواز گنجشک ها»، پارودی و هجویه فیلم های خودش است. از جمله صحنه یی که بعد از نمایش نمای درشت احساساتی دخترک اسپند به دست، مرد دلش نمی آید 500 تومان خرجش کند. اگر می خواهید ارزش و کاربرد شوخی و طنز در جلوه بخشیدن و فراتر بردن یک جهان بینی را با تمام وجود حس کنید؛ «آواز گنجشک ها» را ببینید. این فیلمی است که تصمیم گرفته نشده بامزه باشد. باید بامزه باشد. نگاه مهربان مجیدی حتی ساختمان درام اثرش را هم دربر گرفته است. عوض درام های سفت و سخت و محکم فیلم های قبلی، که آدم ها در چارچوبش گیر می افتادند، زجر می کشیدند و در آن به ضرب و زور فیلمنامه، نشانه هایی می دیدند و ایمان می آوردند و رستگار می شدند؛ شخصیت اصلی این یکی فیلم فقط می چرخد، دست و پا می زند، بلا سرش می آید، زندگی می کند، نشانه ها می آیند و می روند و او فقط از کنارشان می گذرد. فقط سعی می کند صادقانه زنده بماند و دست مهر خدا به پاس همین عمل خیر، بر سرش فرود می آید. حیرت انگیز است پیشرفت مجیدی از «بید مجنون» به «آواز گنجشک ها». اینجا اصلاً انگار فیلمساز با ساختار دراماتیک فیلمش هم مهربان است. که زور نمی زند. که گره هایی که در ابتدای داستانش می چیند و زمینه چینی های ابتدای فیلم را در ادامه رها می کند. برای هر فیلم دیگری، این یک عیب است و برای «آواز گنجشک ها» حسن. مهم نیست گره ها باز شوند و مشکلات از بین بروند، مهم این است که شخصیت اصلی فیلم زنده بماند تا در لحظات بیشتری از مهر خالقش برخوردار شود؛ مهری که یا در قالب گرفتاری متجلی می شود، یا خوش بیاری و خوش شانسی. «عارف ناخودآگاه»، کمتر چنین تلقی جذاب و درستی در هنر ما داشته است. ایده های بصری جذاب فیلم های مجیدی اینجا هم وجود دارند. تعدادشان هم خیلی بیشتر است. از بیرون ریختن ماهی ها تا پولک های روی لحاف و رژه شترمرغ ها. اما در این ساختار تازه جا می افتند؛ ایده هایی که در این سفره گسترده، یکی یکی از راه می رسند و در برابر تماشاگر تعظیم می کنند. صحنه یی هست در بچه های آسمان. پدر و پسر فقیر به محله پولدارها می روند و خیر نمی بینند. این همان نگاه قشری و سطحی است که درباره اش صحبت کردیم. اما در «آواز گنجشک ها» مرد فقیر در برابر در پارکینگ خانواده پولدار، نماز می خواند و ناخواسته، مانع از بیرون آمدن ماشین شان می شود؛ آنها هم در عوض برایش شربت می آورند. در فیلم های قبلی مجیدی، فقر، فخر بود؛ اینجا فقط یک فرصت است. باز دارد این ستون طولانی می شود. جا و وقت نیست تا درباره بازیگوشی مجیدی بیشتر بنویسم و اینکه چطور نه فقط در سمت و سو و جهان بینی، که در پرداخت و اجرای اغلب صحنه های فیلم به بلوغ رسیده. (که البته در جریان هستید این دو موضوع، چقدر به هم مربوط اند. مثلاً انتخاب زاویه دوربین و نقطه نظر داستان هر فیلم، به شدت وابسته است به اینکه کارگردان چند تا رفیق دارد و باهاشان چه جوری رفتار می کند و کجا می رود و توی خیابان ببینیدش، چه طوری جواب سلام تان را می دهد و اینها). اما باید یادی کرد از کمال گرایی و وسواس مجیدی در پرداخت هر کدام از صحنه ها، که البته زمان و هزینه و زحمت پشت سر این اجرا، اصلاً توی ذوق نمی زند و فقط به نتیجه نهایی صحنه کمک می کند. پس باید یک روز نشست و سر فرصت از گریم و دکور و موسیقی و فیلمبرداری «آواز گنجشک ها» حرف زد و فیلمنامه حیرت انگیزی که ظاهراً همه عیب های یک فیلمنامه خوب را دارد و آگاهانه هم دارد و باید می داشت. که همه این عیب ها برایش حسن است. اینها به کنار، تازه می رسیم به رضا ناجی در نقش اصلی؛ که جواهر جشنواره امسال است. همانی است که باید باشد. نمک از خودش است و احساس از خودش. این داستان مردی است که زندگی را همان جور که لایقش هست، زندگی می کند. می خواهد زنده بماند تا وقت قهر و لطف برسد و باز زندگی کند. احساسات چنین آدمی باید به قدر لحظه یی باشد که در آن زندگی می کند، بی هیچ زور زدنی و در مورد رضا ناجی این جوری است. پیش از این هیچ علاقه یی به رو به رو شدن با مجید مجیدی نداشتم. آن وقت ها یک نقد منفی برای «باران» نوشتم و اولش گفتم که منفی نوشتن، هیچ افتخاری نیست. ولی وقتی همه دارند از چنین فیلمی دفاع می کنند، باید در برابر این موج ایستاد. حالا اما اینقدر دلم می خواهد آقای مجیدی را از نزدیک ببینم که چی.
27 بهمن 1386

در ابتدای این نشست جابر قاسمعلی درباره "سرب" گفت: "جا دارد از تیرداد سخایی فیلمنامه‌نویس اولیه فیلم "سرب" یادی کنیم که جای ایشان امروز بین ما خالی است. زمانی که "سرب" به نمایش عمومی درآمد، مخالفین و موافقین زیادی داشت. متاسفانه آن زمان با توجه به شرایط موجود ارزش‌های فیلم نادیده گرفته شد."

این فیلمنامه‌نویس سینما و تلویزیون در ادامه افزود: "حدود پنج سال پیش من این فیلم را در یکی از شبکه‌های ماهواره‌ای دیدم و بعد از سال‌ها افسوس خوردم. زیرا فکر کردم فیلم درخشانی را سال‌ها پیش نادیده گرفته‌ام. من خودم را به نسل کیمیایی و آن دوره از سینمای ایران بدهکار می‌دانم."

وی فیلم "سرب" را یک اثر داستانگو دانست و در این باره توضیح داد: "فیلم سرشار از هیجان و اتفاقات داستانی است که هم اکنون سینمای ایران از کمبود آن رنج می‌برد. سینمای ما به این گونه فیلم‌ها نیاز بسیار دارد و "سرب" از این منظر برای ما الگو به شمار می‌رود."

کیمیایی هم در ادامه درباره شباهت‌های فیلمنامه "سرب" با فیلمنامه اولیه سخایی گفت: "18 سال از آن زمان می‌گذرد و متاسفانه چیز زیادی یادم نمی‌آید. از سخایی ممنونم و عذر می‌خواهم که چیزی یادم نمی‌آید. محمد بهشتی بعد از "خط قرمز" که نگه داشته و "تیغ و ابریشم" که حدود 30 دقیقه آن حذف شد، سه سناریو برای ساخت به من پیشنهاد کرد که "سرب" در میان آنها قابلیت سینمایی شدن را داشت."

کارگردان "سرب" ادامه داد: "سر صحنه محمود کلاری فیلمبردار فیلم از من خواست در سکانسی که دانیال و نوری به تهران می‌آیند یک شب را با هم بگذرانند و به نوعی درد دل کنند. من اشتباه کردم و باید این صحنه را می‌گرفتم. حالا فکر می‌کنم گرفتن آن سکانس به سینمای دلخواه من بسیار نزدیک بود. هر چقدر این دو کاراکتر به هم نزدیکتر بودند نتیجه بهتری حاصل می‌شد."

وی با اشاره به شرایط سخت فیلمبرداری "سرب" گفت: "زمان ساخت فیلم تهران در معرض بمباران بود و در صحنه گرفتن دادگاه هشت بمب به اطراف محل فیلمبرداری اصابت کرده بود. شرایط به قدری سخت شد که فیلم را در شمال ادامه دادیم. در این فیلم ما تنها سه خودرو در اختیار داشتیم که هر بار آنها را رنگ و در صحنه‌ای دیگر استفاده می‌کردیم. این عقیده من بود و به هر جهت من این روابط را که گفتنش زیاد راحت نبود اینگونه می‌دیدم."

مدیر تولید فیلم "سرب" هم به درخواست کیمیایی روی صحنه حاضر شد و درباره مشکلات گفت: "ما در شرایطی سخت این فیلم را تولید کردیم. در صحنه دادگستری دو بار شیشه‌های ساختمان را به خاطر بمباران‌ها عوض کردیم. فکر می‌کنم با توجه به شرایط موجود صحنه‌های تهران قدیم که در فیلم دیده می‌شود یکی از بهترین‌ها باشد. حتی احمد شاملو نیز بعد دیدن این فیلم برای گرفتن این صحنه‌ها به کیمیایی تبریک گفت."

برهان آزاد افزود: "با جرأت می‌توانم بگویم که در گرفتن صحنه‌ها شاید هیچکدام از کارگردانان دیگر مانند کیمیایی عمل نمی‌کنند. او تا صحنه‌ای را نگیرد کار را تمام نمی‌کند. با سرعت دکوپاژ می‌کند و صحنه را می‌گیرد. به عقیده من "سرب" اولین کاری است که کلاری با تمام وجود آن را فیلمبرداری کرده است."

در ادامه کیمیایی درباره شباهت آثارش و نزدیکی آنها به سینمای گنگستری گفت: "اوایل دهه 30 که فیلم "سرب" در آن می گذرد این نوع موسیقی در خیابان‌ها شنیده می‌شد، کلاه شاپو، کراوات و اینگونه خودروها جزئی از زندگی بود. اگر دهه 30 را به یاد بیاورید به این صحنه‌ها حتماً می‌رسید. آن زمان مد از طریق سینما و لاله زار وارد ایران می شد."

وی افزود: "فضاهای فیلم کاملا منطبق با همان دوران است. همان زمان کم کم این سبک موسیقی که اوایل پاپ بود وارد تلویزیون شد. این صحنه‌ها از آن زمان دور نبود. سینمایی که من دوست دارم سریال‌های آن دوره هالیوود بود که فیلم‌های اسپیلبرگ و جیمز باندها از روی آنها ساخته می‌شد. من مونتاژ "سرب" را خیلی دوست دارم که البته کار خودم بودم و بعد از این کمتر مونتاژ کردم."

جواد طوسی هم در نشست نقد و بررسی فیلمنامه "سرب" گفت: "من با مسئولین آن زمان مانند انوار، بهشتی و دادگو صحبت‌هایی درباره فیلمسازان قدیمی داشتم. آنها بهترین فیلم بعد از انقلاب کیمیایی را "سرب" می‌دانستند و البته دلایلی هم برای این موضوع داشتند. "سرب" به عقیده من فیلمی مناسب برای ارزیابی سینمای کیمیایی است و بعد از آن به دلایلی روایتپردازی کلاسیک کیمیایی تحت الشعاع مسائل دیگر قرار می‌گیرد."

این منتقد سینما ادامه داد: "اگر "سرب" به درستی مورد توجه منتقدان زمان خود قرار می‌گرفت و در رویدادهای فرهنگی مانند جشنواره فجر محدود به بهترین چهره‌پردازی یا فیلمبرداری نمی‌شد، چه بسا روند فیلمسازی کیمیایی تغییری بسزا می‌کرد. ما استمرار این فیلم را در میزانسن، نوع چهره‌پردازی و طراحی لباس در "حکم" می‌بینیم. کیمیایی در "سرب" اجرای مستقل خود را دارد و بدون تظاهر امضاء خود را ثبت می‌کند."

طوسی درباره وجود کلاه شاپو و استمرار آن در فیلم هایی کیمیایی افزود: "اگر به عکس‌های خانوادگی کیمیایی نگاهی بیندازیم پدر وی را همیشه با کلاه شاپو می‌بینیم. این نوستالوژی کودتای 28 مرداد و تعلیق خاطره پدر و علاقه او به جبهه ملی و مصدق است. استمرار کلاه در آثار کیمیایی نوعی یادآوری و بازنگری تاریخی است."

                                                                                             منبع : خبرگزاری مهر

27 بهمن 1386
 
 معاون امور سینمایی و سمعی و بصری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در مراسم اختتامیه بخش "تجلی اراده ملی" بیست و ششمین جشنواره بین المللی فیلم فجر گفت : این مجلس یک آراستگی دارد تحت عنوان تجلی اراده ملی , من از چند منظر, از این عنوان و نشان بهره می گیرم و سعی می کنم مواردی را به اختصار بیان کنم.
به گزارش روابط عمومی جشنواره فیلم فجر , مهندس "محمدرضا جعفری جلوه" در مجتمع فرهنگی آزادی تهران , افزود: تجلی اراده ملی در یک منظر یعنی فراهم شدن چنین فضاها , فرصت ها و مکان هائی برای نمایش فیلم در کشور , چنین سینمایی. سینما آزادی و اینگونه سالن ها یکی از نمادهای تجلی اراده ملی است یا به تعبیر دیگر می توان آن را نمادی از تحقق اراده ملی دانست.
وی تصریح کرد : اما باید توجه داشت که سالن خوب, نیازمند فیلم خوب است, آثاری مناسب برای مخاطبین بیشمار شایسته ای که در این سرزمین دلسپرده یک سینمای بالنده اند. سالن خوب و فیلم خوب, این دو نسبت و رابطه ی متقابلی دارند, یکی حق سینماگر سخت کوش این کشور است که از سالن خوبی برای عرضه کردن ایده , اثر و محصول خود برخوردار باشد و دیگری حق مخاطب است. یعنی فیلم خوب, فیلمی که یک هنرمند سینماگر برای تعالی او و خانواده اش و برای توسعه, رشد و شکوفایی جامعه و سرزمین وی فراهم کند. به تعبیر دیگر این مساله نمایانگر حق و تکلیف متقابل این دو گروه است , سینماگران در این امر هم ذی حق اند و هم مکلف , مدیران هم به نمایندگی از قاطبه مردم و جامعه از دو منظر مکلفند؛ یک, مکلف به استیفای حقوق مردم و دیگر, فراهم کردن فرصت های خوب برای سینماگران.
جعفری جلوه با اشاره به اینکه هم اکنون سه کلان برنامه همه جانبه نگر در دستور کار مدیریت سینمای کشور قرار دارد, اظهار داشت : این سه کلان برنامه به "فیلم خوب" , "سالن خوب" و "اکران خوب" منتهی می شوند و بدون هر یک از این ها , کار کامل نیست.
فیلم خوب یعنی اثری جذاب از لحاظ مفهومی و بصری , اثری فراگیر که طیف وسیعی از مخاطبان را در بر می گیرد. این مخاطبان در وهله نخست, کسانی هستند که در یک مختصات جغرافیایی و تاریخی یعنی ایران اسلامی زندگی می کنند و به دنبال آن ها , مخاطبانی که تشنه ی فرهنگ و هویت ایرانی و اسلامی هستند. مخاطبانی دلسپرده آثار گرانسنگ سینمای این سرزمین, برای بهره برداری در منطقه, آسیا و جهان اسلام. حتی مخاطبانی در طیف گسترده کشورهای جنوب, یعنی سه قاره آسیا , آفریقا و آمریکای لاتین و همچنین طیف وسیعی از مخاطبان جهانی که تشنه یک سینمای دیگر هستند و ایران یکی از مستعدترین مناطق پدیدایی , تبلور و بالندگی چنین سینمایی است و تا به امروز نیز این مساله را اثبات کرده است به ویژه در سه دهه پس از انقلاب اسلامی که این سینما در حیات نوین خود به سر می برد.
وی در ادامه یادآور شد : فیلم خوب دارای دو جذابیت همزمان است یکی توانایی تاثیر بر طیف وسیعی از مخاطبان یا به عبارتی دیگر فراگیری و دیگر استحکام در مضامین و مفاهیم , چنین فیلمی است که مخاطبان بسیاری را به سینما می کشاند. به سالن خوب, که تعریف مشخصی دارد, فضایی مطبوع و متناسب هم از نظر کمی و به تعداد کافی و هم از نظر کیفی درخور و شان آثار سینمایی خوب تولید شده.
در حال حاضر, اگر در کشور از حداکثر ۳۰۰ سالن به عنوان سالن های نمایش فیلم فعال برخورداریم , باید بدانیم که به حداقل دو برابر این ظرفیت در سال های نزدیک نیازمندیم . دست یافتن به چنین کمیتی عزم ملی می خواهد یعنی سالن هایی با امکانات سمعی و بصری متناسب و امکانات جانبی پاسخ گو به نیازهای مخاطبان و دلپذیر برای آن ها , کیفیتی که باعث شود تا مخاطب تنها برای تماشای فیلم به سالن نیاید بلکه برای دیدن سالن نمایش فیلم و گذران وقت شریف خود و خانواده اش در چنین فضایی نیز انگیزه داشته باشد.
معاون امور سینمایی و سمعی و بصری وزارت فرهنگ و ارشاد اضافه کرد: البته اگر فضاهای نمایش فیلم در کشور آمیخته با معماری اصیل بومی , ایرانی و اسلامی باشند و یا به تعبیری دیگر زمینه بومی شدن این سازه های مدرن در کشور فراهم شود, علاقه مخاطبان برای حضور در سینما بیشتر خواهد شد که این مساله از ویژگی های برنامه فرهنگی ماست و به آن توجه جدی شده و خواهد شد.
مهندس جعفری جلوه در خصوص برنامه اکران خوب گفت : برنامه اکران خوب, از یک سو, ایجاد فرصت برای اکران فیلم های بیشتر و از سوی دیگر ایجاد فرصتی فراگیر برای آثار سینمایی است تا در کوتاه ترین زمان ممکن بتوانند ارتباط گسترده ای با مخاطبین سراسر کشور برقرار کنند, یعنی کاهش طولی اکران و همزمان افزایش عرضی آن , این برنامه, حاوی توزیع فرصت های بیشتر و برابر برای مردم است و نگاهی معطوف به عدالت برای مخاطبان در بردارد.
در این برنامه , حمایت از فیلم های نیازمند به یاری در مرحله پخش, جای می گیرد. می دانیم سینمادار به عنوان یک رکن فعال در سینمای کشور به بازگشت حداقلی سرمایه و رونق نسبی چرخه اقتصادی کار خود و سودآوری این خدمت و فعالیت می اندیشد و می بایست بیاندیشد . ما باید فضا و شرایطی را فراهم کنیم تا آثار فاخر فرهنگی و ارزشمند , آثاری که گاه سینمادار دغدغه عرضه کردن آن ها را دارد و نگران از کاستی مخاطب است از طریق یک نگاه حمایتی و یارانه معطوف به مخاطب , فرصت عرضه و پخش بیابند و از تعامل با مخاطبان به دور نمانند.
جلوه یادآور شد : البته برنامه اکران خوب , طیف گستره ای از فعالیت ها را در بر می گیرد که بازگشایی ریز آن ها در این فرصت نمی گنجد در این زمینه صحبت شده و خواهد شد.
معاون امور سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در خصوص دیگر وجه بخش تجلی اراده ملی ادامه داد : همانطوریکه مشاهده کردیم دستگاه ها و بخش های مختلف فعال در کشور از منظر خویش آثاری را برگزیدند و جوایزی را اهدا کردند. این مساله یعنی تعریف نسبت سینما با مجموعه دستگاه هایی که در توسعه همه جانبه کشور ذی نقش هستند و یا به تعبیری دیگر مجموعه کسانی که از سینما در فعالیت خود ذی نفع هستند و از این هنر صنعت انتظار جدی دارند و از سینما به عنوان یک رسانه برتر و قدرتمند در جهت ایجاد و تکوین افکار عمومی و ترغیب و تقویت آن و ایجاد عزمی ملی در گرایش به سمت و سوی مورد نظر, مطالباتی دارند. این مساله یعنی نفع بردن دستگاه های مختلف صنعتی, کشاورزی و خدماتی و همه بخش های فعال در توسعه همه جانبه کشور از سینما , وزارت خانه های متنوع , دستگاه ها, نهادها و موسسات مختلف با نام های گوناگون در قوای مجریه , قضائیه و مقننه و نهادهای نظامی و انتظامی و غیره, پس ذی نفعان بسیاری از سینما بهره مند هستند. این ذی نفعان بیش از اینکه تا امروز و صرفا در چنین جایگاه و آیین نمادینی ایفای نقش کنند باید حاضر و پشتیبان و نقش آفرین باشند. یعنی بین ذی نفعان از سینما و ذی نقشان در سینما رابطه متقابلی است و باید باشد. همه این دستگاه ها که بخش کوچکی از آن ها را در این مراسم می بینیم , می بایست اقدامات و برنامه ریزی های گسترده تر و نافذتری در سینما انجام دهند و از مرحله پیش از تولید و در تولید آثار , ذی نقش باشند و ایفای نقش کنند.
جعفری جلوه با اشاره به سفر اخیر خود به آمریکای لاتین و دو کشور کلمبیا و برزیل , تصریح کرد: این سفر نمادین, زمینه ای بود برای ایجاد تعامل با یکی از لایه های اصلی مخاطبان خارجی سینمای کشور, یعنی مردم کشورهای جنوب , که دلسپرده سینمای ایران هستند و مصالح , منافع , دردها و اهداف مشترکی با ایران و سینمای ایران دارند . در برزیل طرحی با عنوان "برزیل بیشتر, برای برزیلی های بیشتر" آماده اجرا بود با اهداف فراگیر کردن دو رسانه توانمند کتاب و سینما , طرحی حمایتی و همه جانبه برای گسترش مخاطبان این دو عرصه با فراخوانی جدی رییس جمهور از اصلی ترین نهادهای صنعتی و اقتصادی کشور برزیل , برای هم قسم شدن با وزارت فرهنگ و متولیان عرصه های یادشده و سرمایه گذاری وسیع در تولید, توزیع و پخش فراگیر کتاب و سینما و یاری فرهنگ از طریق حمایت از تولید محتوا و توسعه فضاهای نمایش فیلم و حمایت از تولیدات از مرحله پیش تولید تا پخش و حتی اکران جهانی .
چنین نگاهی برای کشوری ما نیز که شباهت های بسیاری با اینگونه کشورها دارد باید مطرح شود و دستگاه های اجرایی و کلیه نهادهای فعال در توسعه همه جانبه کشور بیش از این آستین را برای تعالی سینمای ملی بالا بزنند و سرمایه خود را به عرصه آورند, اعم از نهادهای دولتی, عمومی و خصوصی , که مشارکت یکی از این نهادهای خصوصی را در جشنواره بیست و ششم شاهد بودیم که در اختتامیه نمود یافت و امیدوارم الگویی برای دیگر نهادها به ویژه های نهادهای دولتی و عمومی باشد.
وی با اشاره به اینکه کتابی تحت عنوان "طرحی برای اکنون" با موضوع رابطه بین ذی نفعان از سینما و ذی نقشان در سینما توسط معاونت امور سینمایی به نگارش درآمده , اظهار داشت : این کتاب در آستانه عرضه است و ان شاءالله فرا راه ما خواهد بود برای وصولی سریع تر و موثرتر به سینمای ملی.
شرح جامع تکالیف همه دستگاه های کشور به میزان بضاعت ما در این کتاب آمده است و البته معترف هستیم به نقائص خود در اندیشه , نگاه و در نگارش , لکن کوشیده ایم که تا حداکثر امکان, این نقش ها و تکالیف را تعریف کنیم و این تعاریف می تواند راه های همگرایی, هم افزایی و در نتیجه وصول به سینمای ملی را تشریح کند.
جعفری جلوه ادامه داد : از سینمای ملی نام برده شد اجازه بدهید در اینجا ابراز خوشحالی عمیقی داشته باشم از توجه جشنواره فیلم فجر به سینمای ملی , یعنی سینمایی شرقی, دینی و ایرانی , این سه را بارها تکرار کرده ام و تاکید داشته ام. سه مولفه ی جدایی ناپذیر برای سینمای کشور هم در مفهوم و مظروف و هم در ظرف و نحوه ارائه , یعنی هم در شکل و هم در محتوا, چنین سینمایی به حمدالله گفتمان غالبی را شکل می دهد و آرام آرام در حال نشر, بسط و گسترش در تولیدات و محصولات سینمای ایران است و در نگاه جشنواره های مهم و محوری فیلم کشور نیز به ویژه جشنواره بین المللی فیلم فجر متجلی شده است. در جشنواره بیست و ششم این نگاه و نشان و جایزه ویژه آن یعنی سیمرغ زرین نهادینه تر شد . نشانی که از سال گذشته به جشنواره آمد و در این دوره , جایگاه دقیق تر خود را یافت .
خوشحالم از اهدای طبیعی و خودخواسته این جایزه به عنوان "ارزشمندترین جایزه جشنواره فیلم فجر" توسط هیات محترم داوران بخش سودای سیمرغ به یک اثر شکوهمند و متواضع در عرصه سینمای حماسه و عشق یا سینمای دفاع مقدس, یعنی فیلم "فرزند خاک", که این جایزه به کارگردان شریف و تهیه کننده عزیز این اثر تقدیم شد. این نشانه بسیار گویا و درخشان در جشنواره بیست و ششم باعث مباهات همه ماست, توجه طبیعی به یک سینمای حماسی و پهلوانانه و سینمایی معطوف به عشق و به عبارتی دیگر, سینمایی مشحون از تبلور نور و معرفت و غرور ملی و تمدنی که در چشم داوران جشنواره نشست و برگزیده شد.
جلوه در ادامه اضافه کرد: در پایان لازم می دانم خدا قوتی بگویم به همه مدیران و دست اندرکارانی که جشنواره بیست و ششم فیلم فجر را در شرایطی بسیار ویژه و صعب که همگان می دانیم رقم زدند و اگر نبود توکل و تدبیر , و پایمردی, صلابت و صبوری این مدیران به ویژه دبیر جشنواره و همکاران و همیارانش در دبیرخانه جشنواره و هیات های مختلف انتخاب و داوری , این راه طی نمی شد.
وی در بخش دیگری از صحبت های خود, ضمن تقدیر ویژه و اهدای هدیه ای نمادین با عرض خیر مقدم به استادجمشید مشایخی هنرمندی که در جمع میهمانان تجلی اراده ملی حضور داشت , افزود : خدمت جناب آقای مشایخی پهلوان با کمال و متواضع سینمای ایران که به شایستگی وی را "کمال الملک" سینما نامیده اند خیر مقدم می گویم , البته کمال الملک یک از میان نقش های بیشمار نهفته در وجود این هنرمند بوده و هست که متجلی شده, همچنان که در او نهفته است بسیاری نقش های خیال انگیز دیگر .
برای او آرزوی سلامتی و عمر باعزت می کنیم و از خداوند مسئلت می داریم چنین گوهرانی را, برای ما سالیان دراز محفوظ بدارد تا نقش های نهفته را یکی پس از دیگری به چشم کشانند و الهام بخش این و آن به ویژه جوانان باشند.
وی در پایان به عنوان یک مثال از پشتیبانی دیگر دستگاه ها و روابط بین بخشی سینما و آن عرصه ها, از اختصاص حداقل ده میلیارد ریال بودجه در سال ۸۷ , توسط دفتر پیشگیری از آسیب های اجتماعی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای حمایت از فیلمسازان خبر داد.
27 بهمن 1386

اتوبوس شب ، کیومرث پور احمد

 

موقعیت دراماتیک زیبا هنگامی شکل می گیرد که شخصیت های آن، فراسوی خوبی ها و بدی های رایج تعریف شده در اذهان مردمان جامعه، پرداخته می شوند و بر صحنه نمایش و صفحه داستان جان می گیرند. شخصیتهایی خاکستری که در فضای یکدست تصویر شده¬ی مولف، هیچکدام بر دیگری ارجحیت ندارند. حال اگر این موقعیت در یک جنگ تصویر شود کار سخت می شود. در هر جنگی در هر جای عالم دو طرف دعوا دیگری را دشمن خطاب می کنند و لاجرم همیشه دیگری بد است و نمی توان آدم هایی خاکستری را در آن فضا تصویر کرد. این ذات خصومت در روابط انسانی است. انسانی که با دیگری ـ حال به هر دلیلی ـ دشمنی دارد نمی تواند او را دوست بدارد و در هر جایی می خواهد که او را لت بزند و تحقیر کند، اگر نخواهد او را بکشد.
خصومت انسان ها با هم، ریشه در عمق تاریخ دارد. علت این خصومت را در بسیاری از مسایل می توان جستجو کرد. اما پرسشی که موقعیت دراماتیک را در یک اثر جنگی خلق می کند این است که؛ این مردمان چه دشمنی با هم دارند که می جنگند و همدیگر را می کشند؟ یافتن پاسخ این پرسش یعنی پایان تمام جنگها. انتظاری به پاسخ نیست. اما آنچه یک اثر هنری را دیدنی و یا شنیدنی و خواندنی می کند، چگونگی پاسخ گویی به این پرسش است.
آنچه کیومرث پور احمد در فیلم اتوبوس شب در برابر چشم ما می گذارد فضایی خاکستری است که بالطبع آدم هایش نیز خاکستری اند. پوراحمد رنگ را به معنی رایج از فیلمش خذف کرده است. چرا که در بودن رنگ می توانیم بین آدم ها و اشیاء تمایز قایل شویم. شاید اگر رنگی در فیلم می بود نقض غرض بود بر آنچه فیلمساز می خواهد بگوید.
خط روایی داستان اتوبوس شب پیچیده نیست. تعدادی اسیر عراقی باید با یک اتوبوس از خط مقدم به قرارگاه منتقل شوند. جوانی عاشق پیشه که جنگ و خصومت را خوش ندارد که عماد باشد و نوجوان 18 ساله پر شور و شر دیگری که عیسی باشد، ماموران انتقال اسرا هستند. پیرمردی هم راننده اتوبوس است. او فارغ از جنگ است. دل ندارد که ببیند با اسیری بد رفتاری بشود و مرده ای را خاک نکرده بگذرند و بروند. اینها به اضافه 38 اسیر عراقی و یک زن که همسر عماد است و به پشت خط مقدم آمده تا شوهرش را ببیند شخصیت های فیلم آخر پور احمدند.
داستان اتوبوس شب حکایت این سفر است. من از آن به عزیمت از جنگ به صلح تعبیر می کنم. از آن نقطه عزیمت ـ از قلب جبهه تا پشت خط ـ داستان روایت می شود. در این میان مهم ترین اتفاقی که می افتد شهادت عماد است. او ابتدا بینایی اش را از دست می دهد. این یعنی چشم بستن او بر جنگ. جایی که تمامی آن سی و چند نفر اسیر با چشم بندهایی سیاه در اتوبوس نشسته اند عماد با چشم بندی سفید، چیزی را نمی بیند. عماد پیش از نابینایی در اثر انفجار، بهیار کردی را که جزو اسراست می شناسد. آنها پیش از آمدن به جنگ در قطار با هم همسفر بودند. دوستی عاملی می شود تا چشمان بهیار کرد باز شود. این چشم گشودن به حرمت دوستی آن چیزی است که پور احمد در پی آن است تا حرف و حدیث ضد جنگش را بگوید. اما عماد بر خلاف او باید چشم بر جنگ و بدی ها ببندد. تضاد میان چشم بندهای سیاه عراقی و تنها چشم بند سفید که از آن عماد است، تنها مرزبندی موجود در فیلم است. که اگر این نبود یکدستی میان آدم ها کامل می شد و در این حالت می شد گفت فضا خاکستری محض بوده نه سیاه سفید.
اما حرف از سفر بود و سیر و وسلوکی که در این میان رخ می دهد. عیسی در این سیر شبانه مرد می شود. به درکی خاص از انسانیت می رسد. پیرمرد راننده چشمی دیگر بر جهان می گشاید. او نیز به همراه مرکبش راهی را می روند که از دیگر راه های ترانزیتی که او تاکنون رفته، متفاوت است. سعی و خطاهای عیسی در راهیابی نیز چون کشف و شهودی او را به مردانگی و درک نزدیک می کند. عیسی کودکی بوده که با شروع جنگ یک باره بزرگ شده است. شعور هستی شناسانه او که در پی رخداد بزرگی چون جنگ، ظهور کرده است در کل روایت فیلم به تدریج خود را نشان می دهد تا آنجا که در دیدار با ریحانه چنان مردانه برخورد می کند که دیگر نمی توانی او را جوانی 18 ساله بیانگاری. عیسی در هر حرکت و کنشی در ماجرا به بخشی از این شعور دست می یابد و انگار سالکی که قدم به قدم در راه گام نهاده، پیش می رود.
اما عماد در آرامش ذاتی که دارد به اوج این اشراق و شهود دست می یابد. او به مرگ و شهادت خود آگاه شده است. انگار که می داند بر این جنگ باید چشم ببندد و وصیتش را بنویسد. شهادت عماد نیز در پی رنج گشایش راه آن سیر شبانه برای دیگران است.
یکی از مسایلی که تاکید بسیاری بر آن شده است جهانی بودن جنگ است. در میان اسرای عراقی سربازهایی از تونس و مراکش و یمن و کویت و چند کشور عربی دیگر هم می بینیم. اینکه از هر جای عالم کسی در این جنگ است و پور احمد نیز بر آن تاکید دارد، نشانی از حضور جنگ در جهان است. فاروق ـ یکی از اسرا ـ مادری ایرانی و پدری عراقی دارد. او آرزو می کند که جنگ تمام شود و روی اروندرود پلی بزنند تا مردمان دو سوی رود بتوانند بیایند و بروند و عراقی ها در اینجا فالوده شیرازی بخورند و ایرانی ها هم در آنجا ام کلثوم گوش کنند. او نماد یگانگی و عشق میان دو ملت است فارغ از هر جنگ و کشمکش سیاسی.آنچه فاروق می گوید حرفی تازه در ادبیات و سینمای جنگ نیست. اما آنچه تازه است شکل بیان او در یک فیلم جنگی ایرانی است. اوست که در نهایت می تواند آن افسر حزب بعث عراق را خلع سلاح کند و این اتوبوس را به سلامت به مقصد برساند.
اما ریحانه فصلی دیگر در این فیلم مردانه می گشاید. او را در انتظار می بینیم. وقتی که سراغی از عماد می گیرد کسی به او نمی گوید که عماد شهید شده است. ریحانه همچنان منتظر است و برگه آزمایش که حاکی از باردار بودن اوست نشانی از زنده بودن عماد در دل این جنگ و دیگر جنگهاست. تکه چادر ریحانه که مانده بر سیم خاردار در باد تکان می خورد، از حضوری زنانه در جنگ حکایت می کند.
این حضور زنانه و فرشته وار نوید یگانگی و صلح و دوستی میان دو ملت است. جایی که مردان اسیر به ریحانه زل زده اند او از پیرمرد راننده می پرسد که اینها چرا نگاه می کنند؟ و او می گوید:  اینها مدتی است فرشته ندیده اند.
اتوبوس شب در لایه دیگر معنایی اش، نمایش جریان رشد و بلوغ فکری هر کدام ازشخصیت های فیلم است. تنها شخصیت بدمن فیلم، همان افسر حزب بعث است. او نمادی از خصومت حزبی است. حزب است که برادر کشی را به راه انداخته و اگر حزب نبود، کسی خیال جنگ نداشت. دیگران ( همه اسرا را هم شامل می شود) در این سیر شبانه و عبور از حوادث و میدان مین، به بصیرتی دیگرگون از خود و جهان و انسان می رسند. این معنا در آرامش عیسی و پیرمرد راننده و حتی ریحانه دیده می شود. ریحانه می داند که عیسی دیگر باز نمی گردد. اما همچنان چشم به راه دارد. او از سیم های خاردار که نشانی از حضور مردانه جنگ است و زنان را به داخل آن راه نیست عبور می کند تا خبر میلاد کودکی را به همسرش برساند. او پیام آور آن است که میلاد یک انسان از هر جنگ و خصومتی زیباتر است. چرا که معنای زندگی را با خود دارد. ریحانه در فصلی از فیلم در زمین سیمانی قرارگاه به تنهایی ایستاده و چادرش در باد تکان می خورد تا تنهایی آفرینندگی او را به یادمان بیاورد تا فراموش نکنیم که اتوبوس شب تنها فیلمی ضد جنگ نیست بلکه فیلمی در ستایش زن در جنگ است.

رادیو فرهنگ

27 بهمن 1386

البته جام جم آنلاین لوده بازان را به جای بزرگان طنز اشتباه گرفته بود .

جام جم آنلاین: ساخت مجموعه‌های ویژه نوروز در شبکه‌های مختلف سیما آغاز شده و رقابت طنز سازان و بازیگران طنز بزرگ تلویزیون مانند مهران مدیری، جواد رضویان ، رامبد جوان و... ادامه دارد.
امسال شبکه‌های اول، دوم، سوم و تهران سیما برای ایام نوروز سریال‌هایی با مضمون طنز تدارک دیده‌اند و رقابت برای جذب مخاطبان نوروزی آغاز شده است.
بنا بر این گزارش، سریال‌های نوروز 87 به کارگردانی افرادی چون مهران مدیری، جواد رضویان، محمد حسین لطیفی، رامبد جوان، سیروس مقدم و ... در حال ساخت است که در ادامه آخرین روند تولید هر کدام از آنها ارائه می‌شود:
سریال «پیامک از دیار باقی» به کارگردانی «سیروس مقدم» مراحل ابتدای تولید خود را می‌گذراند و اواسط بهمن در تهران کلید خورده است.

سید امیر سیدزاده تهیه کنندگی «پیامک از دیار باقی» را برعهده دارد و بازیگرانی چون محمدرضا شریفی‌نیا، حمید لولایی، رضا شفیعی‌جم، ‌رامین ناصرنصیر، افسانه بایگان، مهرانه مهین‌ترابی، رامین راستاد، محسن قاضی مرادی و نادر سلیمانی در آن بازی می‌کنند.

این مجموعه تلویزیونی در 15 قسمت 45 دقیقه‌ای در گروه فیلم و سریال شبکه اول سیما تولید می‌شود و داستان‌های آن توسط «محسن طنابنده» و «سعید آقاخانی» نوشته شده و از حال و هوای طنز برخوردار است.

تهیه کننده این مجموعه که پیش از این «SMS از دیار باقی» نام داشت، در گفت و گو با خبرنگار حوزه رادیو و تلویزیون فارس گفت: تا به حال درصد بسیار کمی از کار تصویربرداری انجام شده و گروه در حال تصویربرداری بخش‌های مربوط به کابوس و روح در خیابان‌ها هستند و با توجه به اینکه انتخاب بازیگران هنوز ادامه دارد، کار تصویربرداری بخش‌های اصلی را آغاز نکرده‌ایم.

داستان «پیامک از دیار باقی» در باره فردی به نام منصور سیم‌خواه است که برای گردآوری ثروت با توسل به کارهای مختلف از مردم پول می‌گیرد. اما پس از مدتی با دستیابی به سودی سرشار تصمیم می‌گیرد از انجام تعهدات خود سرباز زده و با همدستی اعضای خانواده‌اش به خارج از کشور فرار کند، تا اینکه....

«سیروس مقدم» بیشتر تجربه ساخت درام‌های اجتماعی مانند «نرگس»، «اغماء»، «مسافر»، «ریحانه»، «دریایی‌ها»، «پلیس جوان» و ... را دارد و سریال «پیامک از دیار باقی» اولین اثر او در ژانر طنز محسوب می‌شود.

«سه در چهار»

مجموعه تلویزیونی «سه در چهار» مجموعه دیگری به کارگردانی «محمد حسین لطیفی» است که آن هم در شبکه اول سیما تولید می‌شود. البته خلاف سریال «پیامک از دیار باقی» این مجموعه روزهای پایانی تصویر برداری خود را می‌گذراند و به زودی کار ساخت آن تمام می‌شود.

حسن روستایی تهیه کننده مجموعه تلویزیونی «سه در چهار» در گفتگو با فارس درباره آخرین جزئیات این سریال گفت: تصویر برداری مجموعه «سه در چهار» روزهای پایانی خود را می‌گذراند و تا پایان بهمن‌ماه تمام می‌شود.

وی افزود: تا به حال مونتاژ 5 قسمت آن توسط «رضا مطهری» به پایان رسیده و مجموعه تا اواسط اسفندماه به طور کامل به شبکه اول تحویل داده خواهد شد.

وی در ادامه درباره زمان پخش مجموعه نیز گفت: قبلا روی پخش این مجموعه در نوروز صحبت کرده بودیم و در حال حاضر نیز به دلیل آماده بودن این مجموعه، احتمال پخش آن در نوروز قوت گرفته است.

وی در ادامه گفت: این مجموعه در 26 قسمت 45 دقیقه‌ای ساخته می‌شود و در صورت قطعی شدن زمان پخش، مجموعه سه در چهار از روز اول فروردین ماه به روی آنتن رفته و پخش آن تا اواخر ماه ادامه خواهد داشت.

او درباره داستان این مجموعه نیز گفت: از آنجائی‌ که این کار برای گروه خانواده و اهداف و سرفصل‌های آن انجام می‌شود، قصه سریال خانوادگی است و قالبی طنز دارد.

روستایی اظهار داشت: «سه در چهار» داستان دو خانواده است که در زندگی خود دچار مشکلات اقتصادی و اجتماعی می‌شوند. در این خانواده، پدرها با یکدیگر باجناق هستند اما سعی ما این است که از داستان‌های تکراری باجناق‌ها دوری کنیم و با نگاه به یک خانواده با ویژگی ایرانی، این سریال را می‌سازیم.

وی افزود: ما قصد داریم بیکاری در خانواده‌ها به چالش بکشیم و روحیه کار و کارآفرینی را در خانواده‌ها تقویت کنیم. در حقیقت این دو خانواده در مواجهه با مشکلات، دچار پوست‌اندازی شده‌اند، به مرحله جدید‌تری از زندگی خود وارد می‌شوند و دیدگاه متفاوتی پیدا می‌کنند.

در این مجموعه تلویزیونی بازیگرانی چون محمد کاسبی، مهران رجبی، علی صادقی، شهره لرستانی، اشکان اشتیاقی، نادیا دلدار گلچین، مریم سلطانی، شمسی فضل‌اللی و مجید صالحی ایفای نقش می‌کنند.

مجموعه «سه در چهار» نیز اولین اثر طنز «محمد حسین لطیفی» به شمار می‌رود که آن را به کمک «مجید صالحی» و «رضا عطاران» می‌سازد.

به گزارش فارس، علیرضا برازش مدیر شبکه اول سیما درباره اینکه در نهایت کدام یک از این دو سریال در ایام نوروز پخش خواهند شد، گفت: فعلا این دو مجموعه مراحل ساخت خود را می‌گذرانند و هر کدام که زودتر آماده شود به حتم پخش خواهد شد.

وی در پاسخ به این سئوال که با توجه به این نکته، احتمال پخش سریال «سه در چهار» بیشتر خواهد بود، گفت:‌هنوز هیچ چیز مشخص نیست، در نهایت هر دو سریال را در کفه می‌گذاریم و هر کدام را که احساس کنیم بیشتر به نفع مخاطب است و او را اقناع می‌کند، پخش خواهیم کرد.

«جاده در دست تعمیر است»

مجموعه تلویزیونی «جاده در دست تعمیر است» سریالی آموزشی است و به دلیل اینکه پخش آن از اواخر اسفندماه آغاز و اوایل فروردین به پایان می رسد، کاری نیمه نوروزی محسوب می‌شود.

«حسین تبریزی» کارگردان این اثر است و «رضا ابراهیمی» با مشارکت معاونت راهنمایی و رانندگی نیروی انتظامی تهیه کنندگی آن را بر عهده دارد.

«جاده در دست تعمیر است» در 15 قسمت 40 دقیقه‌ای با طرحی از «مهدی سعادت‌پور» و «علی مشهدی» ساخته خواهد شد و داستان‌ها به سرپرستی «سعید آقاخانی» نوشته شده است.

بهزاد فراهانی، ثریا قاسمی، ابوالفضل پورعرب، رضا توکلی، مریم امیرجلالی، کیومرث ملک‌مطیعی، لاله صبوری، سحر زکریا و کیانوش گرامی بازیگرانی هستند که در این سریال که از 20 اسفندماه تا 5 فروردین ماه پخش خواهد شد، حضور دارند.

در این مجموعه شاهد داستان‌های اجتماعی مرسوم و عامه‌پسند خواهیم بود که در بستری شیرین و با رگه‌هایی از طنز روایت خواهد شد.

حسین تبریزی قصد داشت این مجموعه را در تهران و برخی شهرهای شمالی کشور به تصویر بکشد که به دلیل شرایط متغیر آب و هوایی از این تصمیم منصرف شده و صحنه‌های مربوط به شمال کشور را از طریق بازسازی در تهران تصویربرداری خواهد کرد.

سایر عوامل مجموعه تلویزیونی «جاده در دست تعمیر است» عبارتند از: مدیر تصویربرداری: علی عالمی، صدابرداران: علیرضا افخمی و امیر بهره‌ور، طراح گریم: محمد رضا قومی، طراح صحنه و لباس: کیوان ذوالفقاری و مدیر تولید: محسن دانشور.

«نشانی»

مجموعه تلویزیونی «نشانی» به کارگردانی «رامبد جوان» که یکی از بازیگران مطرح و پر طرفدار طنز محسوب می‌شود، در حال ساخت است و در ایام نوروز از شبکه دو سیما پخش خواهد شد.

بنابر گفته مجید اوجی تهیه‌کننده اثر ، ‌تا به حال 60 درصد از مرحله تصویربرداری سپری شده و «سیامک مهماندوست» تدوین آن را برعهده دارد.

موسیقی این اثر توسط «امید کرامتی» ساخته می‌شود و داوود رشیدی، رامبد جوان، پروانه معصومی، آتنه فقیه نصیری، فقیه سلطانی، فلورا سام، امیر حسین صدیق، کورش تهامی، برزو ارجمند، پرویز پورحسینی و مرضیه برومند در این مجموعه که داستان آن توسط «فلورا سام» نوشته شده بازی می‌کنند.

داستان «نشانی» که در 13 قسمت 45 دقیقه‌ای برای پخش از شبکه دو سیما ساخته می‌شود، درباره دختری به نام لیلاست که در پی ورشکستگی شرکت عمه‌اش در خارج از کشور به ایران باز می‌گردد تا صندوقچه عمه خود را که پنهانش کرده، بیابد.

تهیه کننده این مجموعه گفت: «نشانی» باید برای پخش در ایام نوروز 87 آماده شود و ما هم به گونه‌ای برنامه‌ریزی کرده‌ایم که زمان کم نیاید ولی بارندگی‌های اخیر و شرایط آب و هوایی، به گونه‌ای شد که برنامه‌ریزی ما کمی به هم بریزد و برای به‌دست آوردن نظم سابق فشار بیشتری به گروه وارد شد.

سریال «نشانی» در اوایل مراحل تولید «خانه دوست کجاست؟» نام داشت که در ادامه با نظر سازندگان نام آن تغییر یافت.

«مرد هزار چهره»

مهران مدیری امسال قصد دارد با مجموعه تلویزیونی «مرد هزار چهره» به تلویزیون بیاید.
این سریال برای شبکه سوم سیما ساخته می‌شود و بازیگرانی چون سیامک انصاری، هادی کاظمی، شقایق دهقان، بهنوش بختیاری، الیکا عبدالرزاقی، پژمان بازغی، علیرضا خمسه، جواد رضویان در آن قطعی شده و البته بازیگران سرشناس دیگری هم در این مجموعه بازی می‌کنند که در این مقطع به درخواست روابط عمومی پروژه از اعلام نام آنها صرف‌نظر می‌کنیم.

داستان‌های این مجموعه که قرار است از شبکه سوم سیما پخش شود توسط «محراب قاسم‌خانی» و «پیمان قاسم‌خانی» نوشته شده و لوکیشن‌های اصلی آن نیز درخیابان ملاصدرای تهران هستند.

این مجموعه جدید در 15 قسمت به تهیه کنندگی برادران «آقاگلیان» ساخته می‌شود و «مهران مدیری» در آن نقش اول را بازی خواهد کرد.

داستان‌های این مجموعه جدید که به صورت اپیزودیک ساخته خواهد شد، به هم پیوسته است و بازیگران این بار در داستان‌ها حضوری کوتاه خواهند داشت و قصه این مجموعه تلویزیونی درباره فردی است که بی‌گناه به کلاهبرداری متهم می‌شود و به دلیل این اتهام هربار درگیر ماجرایی تازه می‌شود.

فضای کار جدید «مهران مدیری» آپارتمانی است و داستان آن هیچ شباهتی به کارهای قبلی او ندارد.

مرتضی میرباقری معاون سیما درباره این سریال گفت: کار مهران مدیری در حال جلو رفتن است. بخش‌هایی از راف کات‌های آن را هم دیده‌ایم و در صورت آماده شدن، یکی از سریال‌های موفق ما در نوروز خواهد بود.

وی در ادامه گفت: شرایط ما برای کارهای نوروزی عبارت است از اینکه سازندگان باید تا 20 اسفندماه کارشان را نهایی کنند و صورتی از نهایی شده آن را ارائه دهند تا هم خودشان راحت باشند و گروه دچار مشکل نشود و هم مخاطبان با دغدغه کمتری کار را دنبال کنند.

«قرارگاه مسکونی»


مجموعه تلویزیونی «قرارگاه مسکونی» به کارگردانی «جواد رضویان» ساخته شده و اولین ساخته او که یکی از شاخص‌ترین بازیگران طنز به شمار می‌رود، در مقام کارگردان محسوب می‌شود.

این مجموعه قرار بود نوروز سال 86 از شبکه اول سیما پخش شود که بنابر نظر مدیران، پخش آن به تعویق افتاد و امسال نیز از شبکه تهران پخش خواهد شد.

تحقیق و نگارش قرارگاه مسکونی را «علیرضا محمودی» انجام داده و موضوع آن درباره تعدادی سرباز در یک قرارگاه است که برای تعطیلات ایام نوروز تصمیم دارند به مرخصی بروند ولی با مشکلاتی رو به رو می‌شوند که این مشکلات دست‌مایه اصلی ساخت این مجموعه است.

در قرارگاه مسکونی که در 14 قسمت ساخته شده، بازیگرانی چون مهران غفوریان، یوسف تیموری، مهران رجبی، یوسف صیادی، علی صادقی و جواد رضویان بازی کرده‌اند.

جواد رضویان درباره پخش این مجموعه گفت: خوشحالم که سر انجام وضعیت پخش این مجموعه مشخص شد و مخاطبان می توانند در نوروز آن را ببینند.

وی افزود: ما برای ساخت این مجموعه سختی‌های بسیاری متحمل شدیم و امیدوارم بینندگان با آن ارتباط برقرار کرده و از دیدنش لذت ببرند.

27 بهمن 1386

باز هم تیم برتون . این بار فیلمی که خیلی دیوانه بارترازهمه کارهای قبلی است . « کودک درون » برتون انگاردیگر وحشی شده است ؛ خونریزی پلید که آدم ها را مثل برگ خزان روی زمین می ریزد . کودک وحشی ، این بارنام عجیبی نیز نیزدارد ؛ سوئینی تاد .

 

 

سوئینی تاد

( برتون لندن را برای فیلم برداری انتخاب کرد ؛ جایی که دوستش داشت ؛ « اینجا خیلی خوب است ؛ عین خانه ام ؛ تاریک ، تاریک ! )

آرایشگر پلید خیابان فلیت

تیم برتون / جانی دپ ( سوئینی تاد ) ، هلنا بونهام کارتر ( دوشیزه لاوت ) ، تیموتی اسپال (بیدل بمفورد ) ، لائورا میکل کلی ( لوسی ) .

محصول 2007 / 117 دقیقه

امتیاز در metacritic.com 83 از 100 ( راجریبرت به فیلم امتیاز 100 داده است )

داستان فیلم : اقتباسی از افسانه ی تراژیک « سوئینی تاد » است که در سال 1979 توسط استفان ساندهایم به صورت موزیکال در برادوی اجرا شد ( با 557 اجرا ) . فیلم برتون در واقع اقتباسی از همین تئاتر است که به طرز حیرت آوری 2 ژانر بی ربط « موزیکال » و « وحشت » را در هم تنید .

سوئینی تاد یکی از آن بدبخت بیچاره هایی است که بیخود و بی جهت به زندان می افتد . این قضیه باعث می شود که اوحسابی شاک بزند و عزمش را جمع کند تا بعد از آزادی ، کله قاضی پرونده اش را زیر آب می کند . به محض بیرون آمدن ازمیله های زندان ، یک سلمانی می زند و تصمیم می گیرد به جای تراشیدن سر مشتری ها ، گردنشان را بتراشد ! در همین راستا ، با دوشیزه ی جنایتکاری به اسم « لاوت » هم آشنا می شود و دوتایی تیغ به دست توی خیابان ها راه می افتند و نسبت به خرخره های نازنین مردم حساسیت خاصی نشان می دهد .

 

فیلم شناسی تیم برتون

·        وینسنت 1982

·        فرانکن وینی 1982

·        ادوارد دست قیچی 1990

·        کابوس قبل از کریسمس 1993

·        ادوود 1994

·        اسلیپی هالو 1999

·        عروس مرده 2005

·        چارلی و کارخانه ی شکلات سازی 2005

·        سوئینی تاد : سلمانی پلید خیابان فلیت

25 بهمن 1386
می­گویند: در عالم دیگر حرف تازه­ای وجود ندارد، ما تنها همان قدیمی­ها را تکرار می­کنیم. حال اگر این گفته و نظریه بسیار شنیده شده را بخواهیم در حوزه ادبیات نمایشی دنبال کنیم می­شود کتاب جالب و خواندنی ژرژ پولتی.
پولتی در مقدمه­اش به منبع این حصر وضعیت­ها اشاره می­کند؛ و همچنین کسانی را که به پیروی از او اقدام به گسترش وضعیت­ها کردند.
وی «گوتزی» را صاحب این نظریه می­داند که توسط «شیلر» و «گوته» معرفی شده و آنان به تبعیت از او ادعایش را پرورانده و تلاش ناموفقی در گسترش وضعیت­هایش داشتند.
مراد از وضعیت، همان پیرنگ و درون­مایه/ (Themes) اصلی یک اثر نمایشی است. پولتی با تمسک به نظریه گوتزی، اقدام به تدوین و عنوان­گذاری این 36 وضعیت می­کند و با ادعای قطعی بودن این نظریه، در مورد هر وضعیت تازه و بکری، تشکیک می­نماید. وی نهایت خلاقیت را کشف و ابداع ترکیب­های تازه و جدید از این 36 وضعیت مادر می­داند.
البته پولتی این نظریه را محدود به جهان نمایش نمی­داند و آن را قابل تعمیم به تمامی رشته­ها نظیر ادبیات و حتی فلسفه و اندیشه دانسته و نیز پا را فراتر می­نهد و ادعایش را سرآغاز تحقیقی مفصل و پردامنه درباره سایر ابعاد زندگی بشر و مواجهات انسانی معرفی می­کند و می­گوید:
«در زندگی هم فقط 36 وضعیت عاطفی وجود دارد. ما تمام شور هستی را در این 36 وضعیت عاطفی درمی­یابیم»
ویژگی کار نویسنده در این کتاب، بررسی علل و انگیزه­های پدیدآورنده هر وضعیت نمایشی است؛ و نیز آوردن فهرستی از مثال­هایی که مصداق آن وضعیت باشند؛ که غالباً از نمایش­نامه­ها و اندکی از جهان سینماست.
مطالعه این کتاب ذهن خلاق را تحریک می­کند تا پا در عرصه رقابت بگذارد و وضعیتی تازه یا ترکیبی بدیع در جهان ادبیات نمایشی ارائه کند.
شما چطور؟ آیا می­توانید به این 36 وضعیت، چیزی اضافه و یا کم کنید؟
 
*  «36 وضعیت نمایشی»/ ژرژ پولتی
برگرفته از www.firooze.com
25 بهمن 1386

مرگ تنها چیزی است که در زندگی وجود دارد و در عین حال بزرگ‌ترین راز زندگی نیز هست.

این را جیم جار موش می‌گوید، کارگردان مستقل آمریکایی که فیلم‌هایی خاص می‌سازد. کارهایی با روایت‌پردازی مینی‌مالیستی، تاکید بر ریتم و ساختار سوررئال و شاعرانه.
با درون‌مایه‌هایی که حاوی نگاه تلخ و سرد او به اجتماع است و طنز تلخ جاری در فیلم‌هایش که بدبینی و در عین حال انسان دوستانه بودن نگاه او را می‌رساند.
مردن بارها و بارها در فیلم‌های ریز و درشت تاریخ سینما اتفاق افتاده است و حتی پا پیش گذاشتن برای مرگ را هم زیاد می‌توانیم بیابیم از آثار ژان پیر ملویل گرفته تا هفت دیوید فینچر. اما وجه تمایز گوست داگ با تمام این فیلم‌ها این است که از ابتدای فیلم ما مقصد را می‌دانیم و با شخصیت اصلی فیلم تا دم مرگش همراه هستیم؛ نه یک قدم جلوتر و نه یک قدم عقب‌تر؛ به خلاف فیلم‌هایی از قبیل فیلم هفت و قاتلانی که همیشه یک قدم از مخاطب جلوتر‌‌ند.
اتفاقی که شما منتظر آن هستید می‌افتد و گوست داگ با پیر مراد و استادش نقش بر زمین می‌شود. شما شاهد بودید که اسلحه‌اش را خودش خالی کرد و عملاً فقط برای مردن پا پیش گذاشت.
گوست داگ سیاه‌‌پوست قوی‌هیکلی‌ است که روی بام یک آپارتمان و در یک آلونک کوچک به همراه کبوترانش زندگی می‌کند. ظاهرش به این حرف‌ها نمی‌خورد ولی او یک سامورایی است و به شیوه سامورایی‌ها عمل می‌کند. فقط به جای شمشیر از کلت صدا خفه کنی استفاده می‌کند که خودش ساخته و به جای اسب از ماشین‌های مدل بالای مردم استفاده می‌کند.
ماموریتش کشتن آدم‌هایی است که به او سفارش داده شده است و با ایمان و اعتقاد کارش را انجام می‌دهد. افرادی که او می‌کشد جنایت‌کارانی هستند که سخت مفلوک و بد‌بختند و خبری از جلال و جبروت گروه‌های خلاف‌کار نیست. انسان‌هایی با قیافه‌های معمولی که همه لاش‌شان را می‌کنند تا زنده بمانند و در مقابل آن‌ها گوست داگ را می‌بینیم که خیلی هدفمند و سایه‌وار جلو می‌آید. آن‌ها دست و پا می‌زنند تا بتوانند زند‌گی خود را حفظ کنند و گوست داگ بیشترین تلاشش را به کار می‌برد تا بهتر بمیرد. او خوب زندگی می‌کند چرا که معتقد است هر چقدر بهتر زندگی کند بهتر خواهد مرد.
گوست داگ مردی را به فرمان رئیسش می‌کشد که با دختر رئیس ارشد دوست شده اما رئیس بزرگ از این پسر خوشش نمی‌آید. دختر رئیس ارشد در صحنه حادثه بوده است و رئیس ارشد هم مجبور می‌شود دستور قتل کسی را که دوست دخترش بوده را صادر کند. رابطه مرید و مرادی اجازه نمی‌دهد چنین اتفاقی بیفتد. گوست داگ تمام اعضای گروه را می‌کشد و به این ترتیب رئیسش نفر اول گروه می‌شود.
در پایان هم مرادش کاری را که سال‌ها پیش اجازه نداده بود مهاجمان با او بکنند را تحت فشار زیر دستانش انجام می‌دهد و گوست داگ را می‌کشد.
این تمام داستانی بود که به نظر می‌رسد بیش از آن‌که برای جیم جار موش داستان باشد بهانه‌ای است تا شخصیت گوست داگ را به تصویر بکشد. این روش کار اوست. تمرکز بر شخصیت اصلی و یکی دو شخصیت فرعی‌، اغراق و هجو‌، پایان‌بندی باز و ...
سینمای او مبتنی بر مولفه‌های سینمای پست مدرن است‌. شیوه‌های کلاسیک و قرن نوزدهمی درام و روایت و شخصیت‌پردازی و گفتگو‌نویسی در آن کنار گذاشته می‌شود و ساختار اپیزودیک‌، روایت عینی و ایهام و ابهام جای آن را می‌گیرد‌. جارموش در فیلم‌هایش بیش از آن‌که داستانی جذاب برای مخاطب خود روایت کند به شخصیت‌ها می‌پردازد‌. شخصیت‌های ساده و دلپذیری که قادرند به تنهایی همه بار داستان‌های پر‌ماجرای فیلم‌های کلاسیک را به دوش بکشند و بیننده خود را با خود و ماجراهای پیشرو درگیر کنند. آن‌ها با کمترین گفتگو، خود را می‌شناسانند و بدون آن‌که محتاج پیچش‌های بصری هالیوود باشند .
گوست داگ یک نمونه از همین شخصیت‌هاست. او با کتابی از ماگاکوره شروع می‌کند. سامورایی‌ها با همین کتاب ادامه می‌دهند و با همین کتاب نیز می میرند. یک پیرو واقعی که از ابتدا به دنبال انتهای خوب و در خور است؛ چرا که همه ارزش کار را در آخر آن می‌بیند و بقیه چیزها را مقدمه‌ای برای رسیدن به آن می‌داند. جیم جارموش به جای هر گونه توضیح از میان پرده‌هایی حاوی متن‌های این کتاب استفاده می‌کند. او به نوعی عقاید شخصیت اصلی فیلمش را بلند بلند در فیلمش زمزمه می‌کند و با این کارش ما را به یاد میان پرده‌های اولین فیلم‌های تاریخ سینما که بدون صدا چاره‌ای جز نوشتن میان‌نویس نداشته‌اند‌ می‌اندازد. چنان می‌نماید که جارموش بر این عقیده است که این حرف‌ها و سخن‌ها را هم با هیچ فن و حیله‌ای نمی‌شود به نمایش در آورد و فقط باید مثل یک میان‌‌نویس ساده در فیلم به نمایش در بیاید.
«سلوک سامورایی در مرگ یافت می‌شود. تمرکز بر مرگ محتوم روز به روز تمرین می‌شود. انسان ناگزیر است که هر روز به مرگ خود بیندیشد و این ذات و جوهر سلوک سامورایی است.»
این اولین میان‌متنی است که در این فیلم از هاگاکوره نقل می‌شود و می‌توان آن را مانیفست فیلم هم دانست. تمام نشانه‌ها بر این مضمون تاکید دارند. از تکه‌های انیمیشنی که به زیبایی در فیلم استفاده می‌شود و بیننده را نسبت به سرنوشت محتوم چنین وضعیتی اطمینان می‌دهد تا دیدن سگی که به عنوان روح شخصیت اصلی ساکت و آرام یک گوشه‌ای قرار دارد و رفاقت بی‌زبانی که با یک سیاه‌پوست فرانسوی که اصلاً نمی‌تواند انگلیسی حرف بزند دارد.
گوست داگ این واقعیت را می‌پذیرد که خواهد مرد و بالاتر این‌که او بنا بر همان سلوک سامورایی‌اش می‌میرد. در راه خدمت به استاد و یک پایان خوب که ارزش همه چیز به آن است. هر روز برای مردن تمرین می‌کند. خوب مردن هدف زندگی اوست و یا شاید نتوان گفت پاداش زندگی‌ای که او برای به دست آوردن مرگ شایسته طی کرده است. هر چند که نوع زندگی گوست داگ با تمام شخصیت‌های دیگر فیلم تمایزی آشکار دارد و کارگردان هم این فاصله را به خوبی حفظ کرده و این فاصله را به خوبی به نمایش می‌گذارد اما این شجاعت و استقامت در روش و منش و این به استقبال مرگ رفتن او در برابر دست و پا زدن دیگر شخصیت‌ها برای زنده ماندن برای رسیدن به اجر و پاداش پس از مرگ نیست. او به پاداش پس از مرگ معتقد نیست. او جزایی را در پس این مرگ خوب طلب نمی‌کند. بلکه همین مردن و پایان خوب کار برای او یک پاداش است. جیم جارموش با این فیلم و نیز فیلم مرد مرده اعتقاداتش را در مورد مرگ و زندگی بیان می‌کند. چرخه یا تسلسل مدور زندگی و مرگ. او معتقد به این تسلسل است؛ بدون پاداش یا جزایی در پایان آن:
«من نمی‌توانم با نظام‌های فلسفی‌ای که معتقد به پاداش یا جزا هستند کنار بیایم. این که اگر انسان اعمال خوب انجام دهد و بعد از آن پاداش می‌گیرد و اگر اعمال بد انجام داده باشد بعد از مرگ مجازات می‌شود. برای من قابل قبول نیست. من معتقدم که همه موجودات و اجزای جهان در یک چرخه به حیات‌شان ادامه می‌دهند...»
25 بهمن 1386

پیرمردها وطن ندارن - No country for old men

نامزد ۴ جایزه از گلدن گلوب

نامزد نخل طلای کن

نامزد ۸ جایزه اسکار :

بهترین فیلم- فیلم نامه اقتباسی- کارگردانی-فیلم برداری-تدوین صدا-ترکیب صدا-نقش دوم مرد-تدوین

خلاصه داستان :

در حین ردوبدل کردن مواد مخدر در مرز مکزیک و امریکا بین خریداران و فروشندگان درگیری ایجاد شده همه میمیرند و مردی ( جوش برولین )شکارچی اتفاقی آنها را پیدا میکند و پولها را برمیدارد از طرفی صاحبان پولها در بین پولها ردیاب گذاشته فردی ( خاویارباردم) را اجیر میکند تا آنها را بدست آورد اووقتی میفهمد پولها زیاد است اجیر کنندگان خود را میکشد و خود بدنبال انها میرود مردیکه پولها را پیدا کرده با همسرش نقل مکان میکند و تعقیب و گریز شروع میشود و …. در پایان مرد اجیر شده همه را میکشد حتی زن رباینده پولها را و آنها را هم پیدا نمیکند و … پلیسی ( تام لی جونز )هم در این میان برای کمک به مرد فراری وراد ماجرا میشود که نمیتواند برای او کاری بکند ضمن اینکه خود وی بدوران بازنشستگی خود نزدیک میشود و با مشکلاتی درونی دست به گریبان است و …

بازیها :

بازی خاویار باردم - هنرپیشه ی دریای درون برنده اسکار خارجی ۲۰۰۴

زیبا و پخته است و بخوبی و روانی از پس کار برآمده - تام لی جونز هم با تجربه ی خود به فیلم قوت بخشیده ( گرچه برای دره ی ا… کاندید اسکار شده ) - جوش برولین هم در بازی خود گرچه کم نیاورده ولی تصور میکنم هنوز جانیفتاده و میتوانست خیلی بهتر باشد .

کارگردانی برادران کوئن ( اتان و جوئل ) :

از این ۲ برادر فیلم های زیبایی مثل ایبرادر کجایی نامزد ۲ اسکار- فارگو نامزد ۷ اسکار و برنده ۲ تا - و بارتون فینک نامزد ۳ اسکار + کل