کلبه ی عمو تم - خاطرات
9 اسفند 1386

روزگاری در حیاط خانه پیچک داشتیم.
هم درخت سیب و هم گلهای میخک داشتیم.
پیش از این در آسمان آبی مهر و امید
چشم بر پرواز زیبای چکاوک داشتیم
خوب یادم هست ، ما بودیم و یک دنیا صفا
بغض تلخی در زمان کوچ لک لک داشتیم
عصر ها در کوچه های خاکی احساسمان
عالمی با توپ و ماشین و عروسک داشتیم
یاد باد آن روزهای خوب و زیبایی که ما
سکه های مهربانی توی قلک داشتیم
می شد آری زندگی را آن زمان تقسیم کرد
دستهای پر محبت گر چه کوچک داشتیم
روز و شب در خلوت پروانه و گل می گذشت
کی هراس از آهن و سیمان و موشک داشتیم
کم کم آن دستهای سبز و مهربان از یاد رفت
بعد از آن حتی به عشق و عاطفه شک داشتیم
خسته و خاموش و سرگردان وتنها مانده ایم
شور و حال کودکی را کاش اینک داشتیم

شعر از " مهدی حدیثی"