کلبه ی عمو تم - نوشتاری از ولادیمیر ایوانویچ نیمروویچ دانچنکو
16 اسفند 1386
ولادیمیر نِمیروویچ دانچنکو در 23 دسامبر 1858‌ در اُزرگتیِ روسیه به دنیا آمد. پدرش افسر ارتش روسیه تزاری بود. از سیزده سالگی به تئاتر و بازیگری علاقمند شد و به صورت آماتور به بازیگری پرداخت. بعدتر به درام نویسی نیز رو‌آورد و در زمینه داستان‌نویسی هم دست به قلم برد. میان سال های 1876 تا 1879‌ در دانشگاه مسکو در رشته فیزیک و ریاضیات تحصیل کرد. در 1881‌ نخستین داستانش منتشر شد. در همین دوران به خاطر نمایشنامه های مردم پسندش، که گاه به گاه ‌گروه‌های گوناگون اجرا می‌‌کردند، جایزه گریبایدوف را دریافت کرد.
دانچنکو نوشتن را در مقام منتقد تئاتر، خبرنگار، داستان نویس و البته درام نویس ادامه داد. در 1897‌ رمان"در پهن دشت" را منتشر کرده بود که به فکر تغییر و ایجاد تحول در فرایند‌های سنتیِ خلق درام افتاد. او مدتی نیز در کنسرواتوار فیلارمونیک بازیگریِ مسکو به تدریس بازیگری پرداخت. از مهم‌ترین شاگردان این دوره ‌ او وسه‌ولد مه یر‌هولد و اُلگا کنیپر بودند که بعدتر همراه او به تئاتر هنر مسکو رفتند. درست در همین زمان با مرد بزرگی برخورد کرد که ‌‌زندگی خودش و تاریخ تئاتر روسیه را نیز تحت تأثیر قرار داد. ملاقات مشهور و تاریخ‌ساز او با کنستانتین استانیسلاوسکی در 1897‌ به تشکیل تئاتر هنر مسکو انجامید. او سال‌ها در مقام مدیر، نویسنده و مدرس بازیگری در تئاتر هنر مسکو فعالیت کرد و همراه استانیسلاوسکی دوران نوینی را در تئاتر ‌رقم زد.
دانچنکو مدت‌ها در مقام کارگردانِ تئاتر فعالیت می‌کرد اما حضور اعجوبه‌ای چون استانیسلاوسکی همواره او را در سایه قرار می‌داد. امروزه او را بیشتر به عنوان مدیر اداریِ تئاتر هنر مسکو می‌شناسند. تاریخ نویسانِ تئاتر جملگی بر این عقیده‌اند که اگر استانیسلاوسکی توانست تحولی شگرف در بازیگری ایجاد کند؛ اگر موفق شد که دیدگاه‌های کهنه ‌‌بازیگرانِ تئاترِ بورژوای قرن نوزدهم را دگرگون کند؛ همگی با حمایت و پشتیبانی مدیر کاردانی چون دانچنکو ممکن شده بود. به هر حال باید گفت که او در تربیت ‌نسل کاملی از بازیگران تئاتر هنر مسکو تأثیر داشته و این امری ‌انکارناپذیر است.
متنی که پیش رو دارید از کتاب"کارگردانان درباره‌‌ کارگردانی"  برگرفته شده است. دانچنکو در این نوشته تلاش می‌کند که دیدگاه خود درباره وظیفه‌های‌ کارگردان در تئاتر و به ویژه در هدایت بازیگر را توضیح دهد. با مطالعه‌‌ این متن درمی‌یابیم که امروزه این دیدگاه تا چه حد به ادبیات کارگردانیِ رایج در ایران نزدیک ‌و شاید کارآمد است. شاید پی‌ریزیِ هر تحولی از پس شناخت دقیق گذشته ممکن باشد. تحولی که همگی چشم به راه آنیم.