کلبه ی عمو تم - تنگنا با صدای فروغی

مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
24 اسفند 1386

کارگردان: امیرنادری
ترانه: فرهاد شیبانی
موسیقی متن: اسفندیار منفردزاده
آواز: فریدون فروغی
سال: 1352
سازمان سینمایی پیام
سیاه سفید


در تنگنایی با این همه دژخیم و تباهی

هیچ امیدی به رستگاری نیست

تنگنا لحظه های تباه شدن یک زندگیست که درآن حضور خشن یک انتقام به سخت ترین شکل ممکن به نمایش درمی آید. ثانیه های پراضطرابی ست که در یک صبح غبار آلود سرنوشت شومی را برای یک انسان رقم می زند. انسانی گرفتار در دستهای بلند حادثه که در اثر یک اتفاق مرد یگری را به قتل می رساند و از آن پس گم کرده راهی می شود درکوچه های شوم یک فاجعه و در این عبور از میان طبقات و لایه های تو در توی مردم شهر با جامعه ای فاقد ساختار فرهنگی و ایدئولوژی رو به رو می‏شود. جامعه‏ای که درآن متهم قربانی هر دو محکومند. چرا که در این جامعه مردانی از جنس علی خوش دست کمی بهتر یا کمی بدتر زندگی می کنند که برای بقاء خود به صورتهای گوناگون خلاف و پستی متوسل می شوند تا شاید نان خویش را ازسفره‏ی دیگری بربایند و زنان در داستان تنگنا قشری به انحطاط کشیده شده‏اند که جز سرزنش و بی حرمتی چیزی عایدشان نمی‏شود. در بهترین صورت یا باید مادر علی باشند با چنین فرزندی یا خواهر علی که او نیز آینده ای جز اشرف و پروانه نخواهد داشت. چراکه عشق هادر گورستانهای اتومبیل به هرزگی کشیده می شوند و رویای شیرین دختری (خواهر علی) در سالهای نه چندان دور در گرامافونی به حراج گذاشته می‏شوند و برادر علی نماینده‏ی تمام نوجوانانی است که در آینده قرینه‏ای از علی و حسن خواهند شد. در نهایت همه چیز به تاریکی و بن بست می رسد و این قشر را سرانجامی به جز سقوط وسقوط نیست.

 

و اینک تنگنا:

دوربین چون چشمان عقابی خواب آلود بر فراز شهر می چرخد. بعد از نشان دادن کوهستانی پنهان در مهی غلیظ به فضای شهر وارد می شود که در آرامش کامل و رخوت و سستی‏ی خواب شب گذشته غوطه‏ور است. اما قرارگرفتن چراغ چشمک زن درکادر دوربین و روشن وخاموش شدن مدام آن خبر از آغاز یک روز پر آشوب می‏دهد. فضای تیره وغبار آلود یک سحر گاه پائیزی و هشدار چراغ چشمک زن شاید پیش زمینه ای است برای آغاز فاجعه ای در دل آرام شهری که بر آرامش آن هیچ اعتمادی نیست چرا که در دل آن کسانی بیدارند یا اصلاً شب را نخوابیده اند. دوربین بعد از گذشتن از چند میدان وخیابان تصویر یک باشگاه بیلیارد را در کادر جای

می‏دهد. روی پنجره زوم می کند و بعد وارد سالن می شود. عده ای دور یک میز بیلیارد جمع شده اند چراغی روشن است، چهره ها درهم و خسته، فضایی دود گرفته، سقفی کوتاه که بر خفقان و سنگینی فضای سالن می‏افزاید، دیالوگ هایی که بین آنها رد و بدل می شود. سرانجام خوشی را نشان نمی دهد. علی اگر شار دوازده را بزند «بارت» و بازی را برده است. علی ضربه‏ای می زند شار به چهار باند میز می خورد و به طور اتفاقی به سمت لوز می‏رود و در آن می افتد. علی باز هم با خوش شانسی بازی را می برد. یکی از بازنده ها به بهانه‏ی طلبی سوخته جا می زند. و در یک لحظه همه چیز به هم می‏ریزد، درگیری آغاز می شود و زد و خورد به کوچه کشیده می‏شود. هر کس دیگری را می‏زند. هیچکس آشنا نیست. همه چون گرگانی وحشی به جان هم افتاده اند.حسن با چاقو به سمت علی حمله می کند اما باز هم با خوش شانسی چاقوی حسن به دست علی می افتد، و در یک آن چاقو در شکم حسن آرام می گیرد و شومی یک حادثه اینگونه سرنوشت علی را در بر می گیرد و تنگنا آغاز می شود.

لحظه ها با شتاب می گذرند همه جا صدای پای آنها به گوش می رسد. هر لحظه بیم آن می رود که آخرین کوچه بن بست شود وعلی گرفتار در دام دژخیمان. تنها جای باقی مانده خانه‏ی اشرف است که علی در حق او نامردی را تمام کرده اما اشرف بازهم حتی به قیمت خودفروشی حاضراست به او کمک کند. این واماندگی و بیچارگی فرایند یک هویت به یغما رفته است که اشرف و پروانه نماینده و شاید قربانیان آن هستند. پروانه هم دست کمی از اشرف ندارد و آینده‏ای بهتر از اشرف نمی‏تواند داشته باشد. اما از دست اشرف هم کاری بر نمی‏آید و سرانجام بعد از تعقیب گریزهای فراوان علی خوشدست در یک سکانس وحشتناک گرفتار انتقامی فجیع می‏شود.

«سکانس پایانی تنگنا خشن ترین وکوبنده ترین سکانس تاریخ سینمای ایران است.»

آنان که او را محکوم کرده اند خود برای اجرای حکم آمده اند. هیچ بخششی در کار نیست. در دادگاه آنها محکوم حکمی به جز مرگ ندارد. در یک درگیری که بیشتر به یک شکنجه ی غیر انسانی شبیه است، علی خوش دست  چون گوشتی قربانی در دستهای اکبر و مصطفی سلاخی می شود و سرانجام به صورت یک ناله‏ی خراشیده‏ی ناهنجار تمام روح انسان را می آزرد. حالا او یک موجود بی‏اراده و نیمه‏جان است که روی آسفالت خیابان در حال جان کندن است. دهان علی چنان از درد باز است که گویی می‏خواهد دوربین و این کابوس شوم را یکجا ببلعد او چون گرگی سلاخی شده آخرین لحظه های زندگی‏اش را سپری می کند. شخصیت اگزیستانسیالیسم علی خوشدست که در فیلم نمود کامل پیدا می کند بیانگر این موضوع مهم است که زنده یا مرده بودن او هیچ تفاوتی ندارد و اصولا کم نیستند افرادی از این جنس با این خصوصیات که تمام هستی آنها در یک صبح تا شام آغاز و پایان می یابد و این سطر که می‏خواند

شدم اون هرزه گیاهی که گلاش
پرپر دستای خار و خسی نیست

صدای عُق زدن علی به روی شهر در حالی که تصویری زیبا از شهر با چراغ های بسیار نمایان است، شنیده می شود. علی خوش دست بر روی شهری عق می زند که در آن متولد شد در بن بست هایش به تنگنا رسید و در کشتارگاهش سگ کش شد.

تنگنا و موج نو در سینمای ایران

موج اصلی با کیمیایی و قیصرش در سال 1348 آغار شد. اما همه ی دلایل معطوف شدن توجه فیلمسازان متفاوت این قشر را نمی توان در موفقیت قیصر خلاصه کرد. جهت گیری، نگرش سیاسی و اجتماعی روشنفکران این دوره بسیار تعیین کننده بود. چه آنها که با تفکر و پس از بررسی و تحلیل شرایط تاریخی دوره به این دریافت رسیده بودند، وچه کسانی که به شکل غریزی و احساسی تحت تاثیر مرادهای فکری خود بودند. هر دو به یک نتیجه مشترک رسیدند.سیر قهقرایی جامعه سپس از "انقلاب سفید" خیلی زود آثارش را ظاهر کرد. نزول کشاورزی، مهاجرت روستاییان به شهرها، بازشدن دروازها  به سوی جنبه های مبتذل فرهنگ بیگانه و رشد واسطه گری؛ براساس این تحلیل،شرایط اقتصادی، اکثریت جامعه را تبدیل به دلال وحاشیه نشین غیر مولد کرده بود. هجوم جنبه های مبتذل فرهنگ بیگانه و تعارض ناهمگونی آن با فرهنگ و باورهای سنتی نیز جامعه را دچار تشتت فرهنگی کرده بود. به این ترتیب آدم‏هایی از سنخ علی خوشدست نمونه ای از اکثریت آن جامعه‏ای متشتت و متزلزل و پا در هوای بی هویت بودند و این دسته از فیلمسازان با پرداختن به آنان، کل جامعه رادرنظر داشتند. تنگنا بازتاب تحلیل غالب و مورد پذیزش دوران خودش است. تا پیش از سال 1349 به طور عمده از آواز و ترانه به روی چهره ی آدمها استفاده  می‏شد و شخصیتهای فیلم بودند که با دلیل و بی دلیل به روی فیلم می خواندند. آهنگها اغلب شاد بود و آوازهای غمگین در واقع قرار بود گوینده‏ی حالت و احساس خواننده‏اش باشد یا کار پیش بردن بخشی از داستان فیلم را بر عهده بگیرد. بدعت‏گذار استفاده از صدایی مردانه و خشن به عنوان آواز بر متن فیلمهای تلخ و سیاه باز هم مسعود کیمیایی بود. در رضا موتوری (1349) به مقتضای فضای فیلم وحس و حال شخصیت تیره روز اصلی فیلم، کیمیایی فرهاد را به عنوان خواننده‏ی آواز برای متن فیلم برگزید. فریدون فروغی با صدایی از نوع صدای فرهاد که البته جنس هردو صدا باهم تفاوت داشت در کنار فرهاد پذیرفته شده ترین خواننده ی آن روزگار در این رده بود. امیر نادری در تنگنا به نوع دیگر موسیقی و آواز غمگین فیلمش را با موسیقی ظاهراً شاد و شنگول مرسوم در تقابل قرار می دهد. نخستین باری که صدای خواننده شنیده می‏شود. علی در تاکسی است وروزهای خوش گذشته را به یاد می آورد.آهنگ آرام وغم آلود متن فیلم بر روی تصویر، رقص شاد دختر(خدیجه) و دست زدن اعضای خانواده در تضادی آشکار قرار می گیرد.»

همانطور که اشاره شد این سبک نو یعنی خواندن خواننده بر روی متن فیلم با رضا موتوری مسعود کیمیایی آغاز شد و باید گفت در تنگنا به عنوان یک عنصر ترکیبی با فضای فیلم در جهت تعمیم بخشیدن تلخی و سیاهی زندگی شخصیت رو به ویران علی خوش دست به اثبات رسید. انتخاب خواننده‏ای مانند فریدون فروغی با خصوصیات خاص و منحصر به فرد صدایش برای تنگنا در راستای این دیدگاه بوجود آمد. که نشان دادن تلخی و سیاهی این طبقه از جامعه، می‏تواند اعتراضی باشد بر آسایش و رفاه طبقه‏ی فئودالِ پیرامون حکومت و فریدون فروغی با پیشینه‏ای از آهنگ‏ها و شخصیت اعتراضی بهترین گزینه برای این اعتراض بود.

فریدون فروغی چه از نظر شخصیتی، و چه از نظر ایدئولوژی در زمره‏ی اشخاصی با مختصات خاص قرار می گیرد. او با دریافت عمیق از رنج و بدبختی افراد سطح پایین جامعه و با آگاهی از فضای اختناق آور مبارزه و اعتراض، از حنجره‏اش پایگاهی ساخت برای فریاد دردها و مصیبتهای علی خوشدست ها و پروانه ها در بن بست های تاریک زور وستم. صدای فریدون فروغی روی فیلم تاثیر غریبی دارد. متن تلخ ترانه و بغض غمبار فریدون که در اجرا کاملا قابل لمس است با آن فضای غم گرفته وسراسر بدبختی مرد زخمی تنگنا همه وهمه در هم می آمیزد و یک حس تلخ همراه با هشدار را بر بیننده القا می کند. در کل ترانه با استفاده از استعاره ها وکلمات سمبلیک که با چیره دستی کنار هم ردیف شده اند نمایانگر جامعه ای کابوس زده است که برای آفراد آن جامعه همه چیز در توده ای از جنایت و پستی پنهان است(گورستان اتومبیل ها). اعتقادات ایدئولوژیک و ارزش‏هایی مانند شرافت و عاطفه و فداکاری هیچ جایی ندارد.نوعی نهیلیسم که تلخی وپستی بخشی از انسانها را به حق وبی هیچ تملقی به تصویر می کشد.جامعه ای فردگرا که هرکس در هزار توی دردها خود سر در گریبان است وآسمان ابریش هیچوقت خورشید آرامش را نخواهد دید.

دلم از خیلی روزا با کسی نیست
تو دلم فریاد و فریاد رسی نیست
بارون از ابرا سبکتر می زنه
هر کسی سر به سوی خودش داره
مثل لاکپشت تو خودم قایم شدم
دیگه هیچکس دلمو نمی بره

این فرد گرایی در عبور علی از لایه ی مختلف جامعه و برخورد با آنها خود رانشان می دهد و همین فرد گرایی که در صورتها مختلف سر خوردگی جامعه را منجر می‏شود. جامعه ای که در آن هیچ نشانه ای از وحدت نیست. آرمانها و اهداف فراتر از فرد و دغدغه های فردی نیستند. افراد در این نوع زیستن دچار خویشتن پرستی (اگوئیسم) می‏شوند که به مرور در رسوب زمان به دست فراموشی سپرده می شود یا مانند علی خوشدست یا حسن در اثر یک حادثه در خون خویش دست و پا می‏زند. این در خود فرورفتگی ودر بند خویش بودن افراد یک جامعه آنها را از اصل هدف زیستن دور می‏کند. و دیگر آنان را با آرمان و مکتب و اعتقاد کاری نیست. این وضعیت فردی در چند سطر از ترانه به اوضاع سیاسی حاکم بر جامعه تعمیم داده می‏شود که البته قرارگرفتن استعاره هایی مانند گرگ بیابون، گله‏ی بره‏هامون و ماهی از پاشوره بیرون افتاده، به انتقادی تند از وضعیت سیاسی جامعه می‏پردازد. فرم اجرای این چند سطر چنان قوی و همراه با فریادی از عمق جان خواننده است که سرخی شعله های اعتراض را به خوبی می توان در حجم وسیع صدای فریدون فروغی حس کرد. شاید اغراق نباشد که بگوییم تنگنا را هیچ خواننده ای به استواری و یبایی فریدون نمی‏توانست اجرا کند.

آری تنگنا با صدای فریدون فروغی اعتراضی دیگریست به ماهی هایی که از پاشوره بیرون افتاده اند و چنگال اهریمنی‏ِ گرگانی بی‏رحم، هستی شان را تهدید می‏کند.

شومی حادثه آنجاست که دریاهم دیگر حریم امنی برای زیستن ماهی ها نیست.