کلبه ی عمو تم - اسفند 1386

مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
17 اسفند 1386

حکم اعدام ‏Death Sentence‎

http://z.about.com/d/movies/1/0/_/z/P/deathsentenceposter.jpg

کارگردان: جیمز وان. فیلمنامه: ایان جفرز بر اساس داستانی از برایان گارفیلد. موسیقی: چارلی کلوزر. مدیر ‏فیلمبرداری: جان آر. لئونتی. تدوین: مایکل ان. کنو. طراح صحنه: جولی برگهوف. بازیگران: کوین بیکن[نیک هیوم]، ‏گرت هدلوند[بیلی درلی]، کلی پرستون[هلن هیوم]، جوردن گرت[لوکاس هیوم]، استوارت لافرتی[برند نهیم]، عایشه ‏تیلر[کارآگاه والیس]، جان گودمن[بونس درلی]، مت اولیری[جو درلی]. 110 دقیقه. محصول 2007 آمریکا. ‏

آمریکا، زمان حال. نیک هیوم، هنگام بازگشت از تماشای مسابقه هاکی پسرش برای سوخت گیری در پمپ بنزینی ‏توقف می کند. پسرش برندان نیز برای خرید وارد فروشگاه پمپ بنزین می شود، اما ناگهان گروهی جوان مسلح سر ‏رسیده و برندان را در مقابل چشمان پدرش به قتل می رسانند. نیک که با تبهکاران درگیر شده، موفق به دیدن چهره ‏قاتل-‏‎ ‎جو درلی، جوان ترین عضو گروه-‏‎ ‎می شود. مدتی بعد جو دستگیر و نیک او را شناسایی می کند. اما وقتی درمی ‏یابد که جو بعد از گذراندن محکومیتی کوتاه آزاد خواهد شد، حرف خود را پس می گیرد. جو آزاد می شود و مورد ‏استقبال اعضای گروهش قرار می گیرد. شب هنگام نیک پس از تعقیب جو موفق به کشتن وی و گرفتن انتقام خون ‏پسرش می شود. اما بیلی- برادر بزرگ جو- که رهبری گروه را بر عهده دارد، پس از فهمیدن ماجرا تصمیم به کشتن ‏نیک می گیرد. تبهکاران نیک را تعقیب می کنند، اما نیک موفق می شود پس از کشتن یکی دیگر از آنان بگریزد. این ‏واقعه خشم اراذل را برانگیخته و او را در محل کارش مورد تهدید قرار می دهند. هدف آنان اینک نه فقط از میان بردن ‏نیک، که همسر و لوکاس دومین پسر اوست. همزمان کارآگاه والیس که مسئول پرونده شده، به دست داشتن نیک در این ‏دو قتل مظنون می شود. اما برگه ای دال بر تایید سوءظن خود ندارد. ولی تهدید تبهکاران موثر واقع شده و نیک برای ‏محافظت از خانواده اش دست کمک به سوی وی دراز می کند. والیس با وجود عدم همکاری نیک، چند مامور برای ‏محافظت از خانه وی می گمارد. شب هنگام بیلی و دارو دسته اش سر رسیده و بعد از کشتن پلیس ها خانواده نیک و ‏سپس خود او را هدف تیرهای خود قرار می دهند. نیک نجات می یابد و در بیمارستان چشم باز می کند. همسرش مرده ‏و پسر دومش در کما فرو رفته است. نیک از بیمارستان می گریزد و به سراغ یک فروشنده اسلحه می رود. در آنجا می ‏فهمد که فروشنده بونس درلی، پدر جو و بیلی است. اما با این وجود بونس به او اسلحه می فروشد. نیک همه اعضای تیم ‏بیلی را یافته و آنها را می کشد. سپس به خانه بازگشته و در انتظار افراد پلیس به تماشای فیلم خانوادگی خود می نشیند. ‏والیس که برای دستگیر کردن وی آمده، خبر به هوش آمدن لوکاس را به او می دهد. ‏

‏چرا باید دید؟

موج تازه ای از فیلم های خشن و انتقام جویانه در سینمای آمریکا در حال شکل گرفتن است. موج فیلم هایی که پنداشته ‏می شد در اواسط دهه 1980 به پایان دوره سروری خود رسیده اند. فیلم هایی که آرزوی مرگ[با شرکت چارلز ‏برانسون] آغازگر آن بود و مبلغ ‏Vigilantism‏ که شما را به اجرای فردی قانون تشویق می کرد. فیلم هایی که هجو ‏سیستم کند پلیس یا دادگستری و ناکارآمدی آنها بود و از وجوه منتقدانه فاصله زیادی داشت. فیلم هایی که نظام قضایی و ‏نارسایی های آن را آماج تیرهای زهرآگین انتقاد خود کرده اند، در سینمای آمریکا کم نیست. جدی ترین سرآغاز این ‏حرکت من یک فراری از دسته زندانیان زنجیری هستم[1932] بود که باعث تغییراتی در سیستم قضایی آمریکا شد. اما ‏فیلم های دنباله رو آرزوی مرگ به تاسی از هری کثیف ها اعمال خشن و فردی قانون را تجویز می کردند. این رفتار ‏در ایالت هایی که حکم اعدام در آنها وجود نداشت، بیشتر مورد استقبال قرار گرفت. چون وابستگان مقتولین از مشاهده ‏آزادی قاتل یا قاتلن پس از گذراندن حبسی کوتاه خشنود نبودند. هری خبیث به عنوان پلیسی که یک تنه عدالت را با ‏مگنوم خود اجرا می کرد تبدیل به آجان مقدس شد و چارلز برانسون نیز با بازی در چند دنباله دیگر از آرزوی مرگ به ‏شکار ازادل و اوباش شهری رفت تا مرهمی بر زخم های از دست دادن نزدیکان خود بگذارد. اما چرا بعد از گذشت دو ‏دهه بر دیگر این موج سر برآورده و شهروندان را به چنین رفتارهایی تشویق می کند؟‏

گسترش خشونت های خیابانی، رواج استفاده از انواع مواد مخدر در میان جوانان که برای فرار از روزمرگی ناشی از ‏زندگی در جوامع مرفه به آن پناه می برند، لذت قانون شکنی و جذابیت یاغیگری در کنار تروریسم تبدیل به معضل ‏اساسی دنیای غرب و حتی شرق شده است. پدیده خونخواهی، انتقام فردی و نارسایی قانون در برخورد با تبهکاران گاهاً ‏نابغه نضج گرفته و فیلمسازانی که به ساخت فیلم هیا خونبار علاقمند هستند را نیز جذب خود کرده است. جیمز وان ‏متولد 1977 نویسنده و کارگردان مالزیایی تبار سه گانه ارّه اولین آنها نیست و آخرین شان نیز نخواهد بود. کسی با ‏ساختن ارّه ها نشان داد که از نمایش خشونت و خون خشنود می شود و راه های بدیع قصابی را می داند. حکم اعدام ‏ادامه چنین نگرشی است که از یک مرد خانواده در نهایت اغراق یک انتقامجوی زبده می سازد. همچون فیلم های ‏استیون سیگال یا ژان کلود وندام نه جان به او می بخشد تا آرنولد وار تبهکاران بی پرد و مادر را از میان بردارد. خنده ‏دار ترین گره های داستان وجود پدر سودجوی برادران درلی و انگیزه انتقم جویی برادر بزرگ تر است. ظاهراً ‏حضرت شان فراموش کرده که خون اول را برادر کوچک ایشان برای اثبات جربزه اش ریخت!‏
ژانر: اکشن، درام، مهیج.

 

17 اسفند 1386

تهاجم The Invasion

کارگردان: الیور هیرشبیگل، جیمز مک تیگ. فیلمنامه: دیو کایگانیچ بر اساس رمان The Body Snatchers نوشته جک فینی. موسیقی: جان اوتمن. مدیر فیلمبرداری: راینر کلاوسمان. تدوین: هانس فونک، جوئل نگون. طراح صحنه: جک فیسک. بازیگران: نیکول کیدمن[کارول بنل]، دانیل کریگ[بن دریسکول]، جرمی نورتام[تاکر کافمن]، جکسون باند[الیور]، جفری رایت[دکتر استیون گالئانو]، ورونیکا کارترایت[وندی لنک]، جوزف سامر[دکتر هنریک بلیسس]، سلیا وستون[لودمیلا بلیسس]، راجر ریس[یوریش]. ٩٩ و ٩٣ دقیقه. محصول ٢٠٠٧ آمریکا. نام دیگر: Invasion of the Body Snatchers، The Visiting.

پس از سقوط یک شاتل فضایی در دالاس، تاکر کافمن یکی از مسئولان دولتی به هنگام بازدید از محل ناخواسته یکی از قطعات شاتل متلاشی شده را لمس می کند. تاکر در بازگشت به خانه، پس از خوابیدن دچار دگردیسی شده و رفتاری غریب پیش می گیرد. همسر سابق او کارول- روانکاو- که با پسرش زندگی می کند، بعد از جدایی از وی با دکتری به نام بن دریسکول دوست شده و آن دو قصد دارند تا در آینده با هم ازدواج کنند. کارول همزمان با تلفن تاکر که تقاضای دیدار پسرش را دارد، با یکی از بیمارانش که از رفتار غریب شوهرش شکوه دارد، ملاقات می کند. او نمی داند چه بر سر شوهرش آمده ولی حس می کند او همان مردی نیست که باید باشد.

کارول به زودی با موارد مشابه زیادی برخورد می کند و پس از به دست آمدن تصادفی ماده ای مشکوک- چون از آلوده شدن پسرش بیمناک است- آن را در اختیار همکاران بن قرار می دهد. آنها به وی می گویند که این ماده منبع زمینی نداشته و ویروسی است که پس از ورود به بدل انسان، هنگام خواب میزبان شروع به فعالیت کرده و جسم و روح وی را تحت کنترل خود درمی آورد. کارول با بروز نشانه های گسترش بیماری و مشاهده آنها نزد تاکر که پسرشان را نزد خود نگه داشته، به منزل سابق شان رفته و می کوشد تا او را نجات دهد. اما خود نیز آلوده می شود. بن و دوستش دکتر گالئانو از وی می خواهند تا رسیدن آنها مقاومت کرده و به خواب نرود. تا آنها بتوانند وی را یافته و پادزهری را که ساخته اند به آن دو تزریق کنند. ولی کارول که تحت تعقیب عوامل تاکر و مبتلایان به ویروس قرار گرفته، دیگر توان مقاومت در برابر بی خوابی را از کف داده...

چرا باید دید؟

چه کسی می خواهد چهارمین بازسازی هجوم ربایندگان جسم را ببیند؟
شاید پاسخ بسیاری به این سوال منفی باشد. چون سینمایی نویسان زیادی در مدح نسخه اصلی[١٩٥٦ دان سیگل] و ذم بازسازی ١٩٧٨ فیلیپ کافمن و نسخه ١٩٩٩ ابل فرارا قلمفرسایی کرده اند. بدیهی است که هر تماشاگر آشنا دچار این فرضیه شود که شیره جان رمان فینی کشیده شده، وی جرات می کنم و می گویم با توجه به فضا و زمان ساخته شدن نسخه اولیه[جنگ سرد] که نشانه هایی محسوس از کمونیسم ستیزی و در واقع بیگانه هراسی آمریکایی داشت؛ نسخه فعلی لااقل فیلمی است که بر خلاف دو نسخه قبلی در زمانه ای درست ساخته شده است. چون نضج گرفتن حرکت های تروریستی بینیاد گرایانه پس از فروپاشی اردوگاه شرق، دنیای فرب را وارد جنگ سرد تازه ای ساخته است.اگر در سال های پس از جنگ جهانی دوم تا فروپاشی شوروی نبرد جاسوس ها زینت بخش فیلم های مهیج بود[شاخص ترین های شان جیمز باند و هری پالمر]، اینک هر شهروند مهاجر یا دو رگه و گاه بومی می تواند در حکم بمب های ساعتی باشد که دشمنان جهان آزاد هر لحظه می توانند آنها را منفجر کنند. نسخه جدید هجوم ربایندگان جسم به شکلی باور پذیر از این هراس سخن می گوید. چون درام فردی موثر یک مادر برای حفظ فرزند را به عنوان پیرنگ برگزیده و از هنرپیشگانی سود می برد که قادر به جلب همدلی بالای تماشاگران هستند. این پیرنگ که در آنونس فیلم با تکیه بر جملاتی چون: هیچ کس نمی تواند به بچه من دست بزند! بر آن تاکید می شود.

تهاجم اولین فیلم انگلیسی زبان الیور هیرشبیگل متولد ١٩٥٧ هامبورگ است که سه سال قبل بافیلم سقوط[Der Untergang] به شهرتی بین المللی دست یافت. البته جیمز مک تیگ کارگردان با ذوق فیلم V برای انتقام نیز در ساخت فیلم سهیم بوده، کسی که سابقه بسیار خوبی در دستیاری فیلم های مطرح یکی دو دهه اخیر دارد و یقیناً در آینه به تنهایی فیلم های قابل اعتنایی هم خواهد ساخت.

تهاجم محصولی ٨٠ میلیون دلاری است که به تازگی نمایش آن آغاز شده و به شکل قطعی نمی توان درباره موفقیت مالی آن اظهار نظر کرد. ولی فروش ٥ میلیون دلاری هفته اول نمایش آن امید چندانی نیز عرضه نمی کند. پیام اصلی اولین فیلم انگلیسی الیور هیرشبیگل کارگردان آلمانی فیلم[ بر اساس شایعات نقش مک تیگ در پرداخت فیلم چندان زیاد نبوده] این است" هیچ کس آنی که نشان می دهد نیست! همین حرف می تواند به گسترش و رشد بیگانه هراسی غربی ها- که چندان هم پر بیراه نیست- از مسلمان ها دامن بزند. به این دیالوگ دقت کنید:
وندی: شوهر من، شوهر من نیست.
ژانر: علمی تخیلی، مهیج.
 

http://z.about.com/d/movies/1/0/8/k/P/theinvasionposter.jpg

17 اسفند 1386
The image “http://farm1.static.flickr.com/168/441217738_63e06e6d0d_o.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

 

پیام آوران The Messengers

کارگردان: اوکسید پنگ چون، دنی پنگ. فیلمنامه: مارک ویتون بر اساس داستانی از تاد فارمر. موسیقی: جوزف لودوکا. مدیر فیلمبرداری: دیوید گدس. تدوین: جان اکسلراد، آرمن میناسیان، تیم میروکوویچ. طراح صحنه: الیسیا کیوان. بازیگران: کریستین استوارت[جس سالومون]، دیلن مک درموت[روی سالومون]، پنلوپ آن میلر[دنیس سالومون]، جان کوربت[بورول رولینز]، اوان ترنر[بن سالومون]، داستین میلیگان[بابی]. ٨٤ دقیقه. محصول ٢٠٠٧ آمریکا، کانادا. نام دیگر: Scarecrow، Totem، Les Messagers.

جس به همراه مادرش دنیس، پدرش روی، برادر کوچکش بن و خدمتکارشان زندگی پر تلاطم شهر شیکاگو را رها کرده و به مزرعه ای ساکت در داکوتای شمالی نقل مکان می کنند. اما به زودی جس و بن متوجه می شوند به غیر از خودشان در این مزرعه دورافتاده چیز اسرار آمیزی حضور دارد، که غیر از آنها کس دیگری متوجه آن نیست. پس از اتفاق خشونت آمیزی که برای بن می افتد، خانواده سالومون دچار این تصور می شود که جس بر اثر بحران بلوغ دچار اختلال فکری شده و برادرش را مورد حمله قرار داده است. اما در واقع این گذشته پر دردسر جس است که با وقایع اتفاق افتاده در گدشته این خانه با هم تلاقی کرده است...

چرا باید دید؟

همه لوازم یک فیلم ترسناک برای برادران پنگ مهیا است: خانه ای ساکت در مزرعه ای دور افتاده که ساکنین قبلی آن به وطر مرموزی کشته شده اند. دختری که بعد از سانحه رانندگی حین مستی نیاز به مراقبت دارد. پسر بچه سه ساله ای که حرف هایش به شکلی طبیعی جدی گرفته نمی شود و اشباح انسان هایی که در خانه سابق خود گیر افتاده اند و از همه بدتر قاتلی که می تواند در همین عمارت پنهان شده باشد....

به نظر می رسد اولین تجربه هالیوودی برادران پنگ با توجه به ٣٥ میلیون دلاری که در برابر ١٦ میلیون دلار سرمایه اولیه اش نصیب تهیه کنندگان خود کرده، فرجام خوشی یافته است. برادران دو قلوی پنگ که با فیلم چشم توانستند جایی در میان دوستداران ژانر ترسناک برای خود دست و پا کنند، با این فیلم خیال سرمایه گذران را لااقل از جهت پروژه بعدی شان[بازسازی هالیوودی اولین فیلم موفق شان Bangkok Dangerous با شرکت نیکلاس کیج] راحت کنند. برادران پنگ برای نشان دادن ضرب شست خود به جای شیوه رایج فیلم های ترسناک امروزی کوشیده اند تا به جای شب و مکان های تاریک در زیر نور درخشان آفتاب داکوتا تماشاگران فیلم خود را بترسانند. انتخابی که به اندازه کافی جسورانه و چالش بر انگیز است. به اینها اضافه کنید گل های آفتابگرانی و کلاغ هایی که مزرعه را به اشغال خود در آورده اند و ادای احترام دو قلوهای هنک گنگی به شمال از شمال غربی و پرندگان هیچکاک... و از همه مهم تر رفت و آمد فیلم میان ژانرهای مختلف و استفاده از رمزگان آنها مانند علمی تخیلی، وسترن و ترسناک و صد البته همه کلیشه های آنها بدون این که به دام اغراق بیفتد. برادران پنگ موفق شده اند تا با کنار هم گذاشتن کلیشه ها-بدون ازار بیننده- موفق به سرگرم ساختن او بشوند. یقین دارم که استخوان های هیچکاک هم در گور به لرزه نیفتاده و او هم اگر بخت دیدن این فیلم را داشت مثل هر کس دیگری ٢٠ دقیقه-بله، باور کنید فقط ٢٠ دقیقه- پس از خارج شدن از سالن سینما به راحتی آن را فراموش می کرد. با این حال برای دوستداران این دوقلوهای هنگ کنگی کوتاهی در تماشای این فیلم قابل عفو نیست. شخصاً منتظر فیلم بعدی شان می مانم!
ژانر: درام، ترسناک، مهیج.

17 اسفند 1386

The image “http://www.themovieblog.com/archives/30-days-of-night.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

کارگردان: دیوید اسلید. فیلمنامه: استیو نیلز، استوارت بیتی، برایان نلسون بر اساس داستان مصوری از استیو نیلز و بن ‏تمپل اسمیت. موسیقی: برایان ریتزل. مدیر فیلمبرداری: جو ویلیامز. تدوین: آرت جونز. طراح صحنه: پل دنهم ‏آستربری. بازیگران: جاش هارتنت[کلانتر ایبن اولسون]، ملیسا جورج[استلا اولسون]، دنی هیوستون[مارلو]، بن ‏فاستر[غریبه]، مارک بون جونیور[بیو بروور]، امبر سینسبوری[دنیس]، مانو بنت[معاون کلانتر بیلی کیتکا]، مگان ‏فرانیش[آیریس]، جوئل توبک[داگ هرتز]، الیزابت هاوثورن[لوسی ایکاس]، مارک رندال[جک اولسون]. 113 دقیقه. ‏محصول 2007 نیوزیلند، آمریکا. ‏

باروو، شهرکی دور افتاده در آلاسکا و نزدیک به قطب که در زمستان هر سال شبی 30 روزه را تجربه می کند. در ‏آخرین روزی که خورشید آسمان شهر را برای یک ماه ترک خواهد کرد، شهر مورد حمله گروهی از خون آشام به ‏رهبری مارلو قرار می گیرد. کلانتر ایبن اولسون جوان که همکار و همسرش استلا در آستانه جدایی از اوست، ابتدا ‏حرف های غریبه ای را که خبر از آمدن آنان می دهد جدی نمی گیرد. اما کشته شدن همه سگ های دهکده، نابودی ‏موبایل ها و تنها هلی کوپتر شهر و سپس قتل مسئول نیروگاه برق و به دنبال آن قطع تمامی خطوط تلفن باعث می شود ‏تا کلانتر از مردم شهر بخواهد تا به خانه های خود پناه ببرند. با آغاز تاریکی مارلو و افرادش حمله ای گسترده را ‏شروع کرده و دست به کشتن اهالی دهکده می زنند. کلانتر و استلا نیز پس از کشته شدن مادر کلانتر به همراه چند نفر ‏از بازماندگان کشتار در زیر شیروانی خانه ای پناه می گیرند. اما مارلو و گروهش قصد دارند تا همه ساکنان شهر و از ‏جمله کلانتر را با توسل به هر حیله ای از پناهگاه ها بیرون بکشند. ‏

‏چرا باید دید؟

پس از آخرین زمستان و در میان طبعیت وحشی، باز هم فیلم دیگری که در آلاسکا می گذرد و بدیهی است که قهرمانان ‏ما باید در کنار مهاجمان تشنه خون با طبیعت و برف و سرمای منطقه بجنگند. فیلمی که قرار بود سام رایمی آن را ‏بسازد، اما در آخرین لحظات قرعه به نام دیوید اسلید متولد 1969 افتاد که دو سال قبل تریلر مستقل و خوش ساخت آب ‏نبات سفت را کارگردانی کرده بود. اسلید که سابقه خوبی در ویدیو کلیپ سازی دارد، با آب نبات سفت نشان داد که از ‏پس کار در نماهای بسته با شخصیت های محدود برمی آید. اما تولید فیلمی ترسناک با هزینه بالای 30میلیون دلار چیز ‏دیگری است. برگردان بعضی کتاب ها به فیلم واقعاً سخت است. برای برخی نیز غیر ممکن و گاهی هم غیر لازم و ‏اطمینان دارم که هر کسی خاطره ای از کتابی خوب که تبدیل به فیلمی بد شده، در ذهن خود دارد. این موضوع درباره ‏داستان های مصور نیز صدق می کند که شب 30روزه یکی از آنهاست که در میان دوستداران آمریکایی این نوع کتاب ‏ها جایگاهی خاص دارد. ‏

بزرگ ترین ضعف فیلم پرداخت ناکافی رابطه عشق-نفرت میان ایبن و استلاست که فداکاری ایبن و در نتیجه مرگش در ‏مین بازوان استلا هنگام طلوع مجدد آفتاب را کم رمق می سازد. از طرف دیگر صحنه های پناهگاه زیر شیروانی نیز ‏که قسمت عمده ای از فیلم را به خود اختصاص داده، به دلیل انتخاب شخصیت های غلط فاقد جذابیت است. نمونه خوب ‏این صحنه ها را سال قبل در فیلم 28 روز دیگر دیدیم و طبیعی است که فیلم های تازه تر باید پرداخت بهتری نسبت به ‏پیشینیان خود داشته داشته باشند و نه بالعکس!‏

اما اسلید ترجیح داده تا دل دوستداران اکشن را به دست آورد و صحنه های قصابی شدن خونبار ساکنان ده در میان برف ‏و بوران را نقطه ثقل فیلم خود قرار دهد. شب 30 روزه تاکنون 39 میلیون دلار عایدی در اکران آمریکا داشته و ‏درکارنامه اسلید شکست محسوب نمی شود. اما پیروزی درخشانی هم نیست!‏
ژانر: ترسناک، مهیج.          

17 اسفند 1386

http://mishkanyc.com/bloglin/wp-content/uploads/2007/12/awakeposter.jpg

هشیار‎ ‎‏ ‏Awake‎

نویسنده و کارگردان: جابی هارولد. موسیقی: ساموئل سیم. مدیر فیلمبرداری: راسل کارپنتر. تدوین: کریگ مک کی. ‏طراح صحنه: دینا گولدمن. بازیگران: هیدن کریستنسن[کلایتن برسفورد جونیور]، جسیکا آلبا[سام لاک وود]، ترنس ‏هاوارد[دکتر جک هارپر]، لنا اولین[لیلیث برسفورد]، کریستوفر مکدانلد[دکتر لری لوپین]، سام روباردز[کلایتن ‏برسفورد]، آرلیس هاوارد[دکتر جاناتان تیر]، فیشر استیونس[دکتر پوتنام]، جورجینا چاپمن[پنی کارور]. 84 دقیقه. ‏محصول 2007 آمریکا. ‏

کلایتن برسفورد جونیور با وجود ثروتی که از پدر به وی رسیده، خوشبخت نیست. او بنا به توصیه دوستش دکتر جک ‏هارپر باید هر چه زودتر تحت عمل جراحی قلب باز قرار گرفته و عمل پیوند قلب روی او صورت بگیرد. ولی این کار ‏چندان هم راحت نیست، چون گروه خون کلایتن ‏O‏ منفی است و یافتن اهدا کننده مناسب مشکل است. کلایتن که از شش ‏ماه پیش با منشی اش سام لاک وود رابطه عاشقانه ای به هم زده، تصمیم به ازدواج با او دارد. اما از ترس مادر ‏مقتدرش نمی تواند آن را به زبان بیاورد. ولی سرانجام به توصیه دکتر هارپر و اصرار سام در برابر مادر ایستاده و پس ‏از ترک خانه با سام ازدواج می کند. سحرگاهان با صدای پیجر که خبر از یافته شدن قلبی مناسب برای انجام عمل می ‏دهد، زوج تازه ازدواج کرده به بیمارستان می روند. در آنجا کلایتن با مادرش روبرو می شود که از او می خواهد تا ‏اجازه دهد دکتر معتمدش جاناتان تیر مشهور وی را عمل کند. اما کلایتن که به دوستش دکتر هارپر اعتقاد دارد، این ‏پیشنهاد را رد می کند. عمل جراحی آغاز می شود، اما کلایتن پس از تزریق داروی بیهوشی دچار حالتی نادر می شود ‏که قادر به شنیدن و دریافت تمامی وقایع پیرامون خویش است. حالتی که از میان 700 مورد عمل جراحی در سال فقط ‏‏1 نفر گرفتار آن می شود و این اتفاق تمام زندگی و آینده کلایتن را تغییر خواهد داد... ‏

چرا باید دید؟

جابی هارولد را نمی شناسم. شنیده ام که بریتانیایی است و هشیار اولین فیلمش محسوب می شود. تنها سابقه ای که از ‏وی در منابع مکتوب به چشم می خورد، دستیار کارگردانی فیلم کوتاه ‏Bacon Wagon‏[2001] است که دسترسی به ‏آن نیز دشوار است. از طرف دیگر دیدن نام جسیکا آلبا و هیدن کریستنسن در میان نامزدهای تمشک طلایی[اسکار ‏بدترین ها] در کنار نقدهای منفی نوشته بر فیلم کافی است تا دچار پیش فرض هایی شده و با دیدی منفی به سراغ فیلم ‏بروید. یعنی کاری که من کردم و نتیجه عکس گرفتم. ‏

بله، باور کنید که اگر بخواهید اسیر این پیشداوری ها شوید، در حق این فیلم جفا کرده اید. چون جابی هارولد قصه ای را ‏که خود نوشته با پیچ و خم ها و با تعلیق های درست روایت می کند. قصه ای که در آغاز به نظر می رسد چیزی در حد ‏فیلم های هندی یا فارسی و عشق دختر فقیر و پسر این بار خیلی پولدار است، خیلی زود با افزودن پیرنگ هایی قابل ‏قبول تماشاگر را دچار هیجانی واقعی می کند. هر چند پیرنگ اصلی در نوشته های ابتدای فیلم به شکلی مستندگونه در ‏اختیار تماشاگر قرار می گیرد، اما همه چیز به آرامی شکل یک دسیسه از پیش طراحی شده را به خود گرفته و با تحول ‏های به جای شخصیتی-مانند لیلیث مادر کلایتن یا دکتر هارپر- تماشاگر را با حفظ عنصر غافلگیری و تعلیق با خود ‏همراه می کند. ‏

بر خلاف داوران مراسم تمشک طلایی هم گمان می کنم شیمی میان آلبا و کریستنسن جور است [قرار بود این نقش ها ‏توسط جرد لتو و کیت بازورث ایفا شود]، بنابر این اگر خوش دارید یک فیلم با پیرنگی بدیع[هر چند کوچک، با 9 ‏میلیون دلار بودجه که موفق شده تا 14 میلیون در گیشه به دست آورد]، ساختاری حساب شده برای یک کار اول در ‏گونه تریلر روانشناختی و به اندازه کافی مهیج را ببینید، هشیار بهترین انتخاب است. هر چند بسیاری را دچار هراس از ‏اتاق عمل خواهد کرد! ‏
ژانر: درام، مهیج .

17 اسفند 1386
کفاره / ‏Atonement‎

کارگردان: جو رایت. فیلمنامه: کریستوفر همپتون بر اساس رمانی از ایان مک اوان. موسیقی: داریو مارینللی. مدیر ‏فیلمبرداری: سیموس مک گریوی. تدوین: پل تاتیل. طراح صحنه: سارا گرینوود. بازیگران: جیمز مک اووی[رابی ‏ترنر]، کایرا نایتلی[سسیلیا تالیس]، رومولا گارنی[برایونی 18 ساله]، سائویریس رونان[برایونی 13 ساله]، ونیسا ‏ردگریو[برایونی کهن سال]، برندا بلتین[گریس ترنر]، جونو تمپل[لولا گوئینسی]، پاتریک کندی[لئون تالیس]، بندیکت ‏کامبربچ[پل مارشال]، میشله دانکن[فیونا مک گوایر]، جینا مک کی[خواهر دراموند]، دانیل میز[تامی نتل]، الفی ‏آلن[دنی هاردمن]. 130 دقیقه. محصول 2007 انگلستان، فرانسه. نام دیگر: ‏Reviens-moi‏. نامزد جوایز بهترین ‏موسیقی، کارگردانی، بهتنی بازیگر زن نقش مکمل/ونیسا ردگریو، بهترین بازیگر زن جوان/رونان و بهترین فیلم از ‏انجمن منتقدان رسانه ها، نامزد جوایز بهترین فیلمبرداری، موسیقی و فیلمنامه اقتباسی از انجمن منتقدان فیلم شیکاگو، ‏نامزد جوایز بهترین کارگردانی، بهترین فیلم-درام، موسیقی، بازیگر مرد، بازیگر زن، بازیگر زن نقش مکمل/نونان و ‏بهترین فیلمنامه از مراسم گولدن گلاب، نامزد جوایز بهترین بازیگر مرد سال/مک اووی، بهترین بازیگر زن ‏سال/نایتلی، بهترین بازیگر تازه کار/نونان، بهترین کارگردان، بهترین بازیگر نقش مکمل زن/ردگریو و نونان، بهترین ‏فیلمنامه و بهترین فیلم سال از انجمن منتقدان فیلم لندن، برنده جایزه بهترین فیلمبرداری، بهترین موسیقی و بهترین ‏بازیگر جوان/نونان از انجمن منتقدان فیلم فونیکس، برنده جایزه بهترین فیلمنامه اقتباسی و نامزد جوایز بهترین بازیگر ‏زن، بهترین بازیگر نقش مکمل زن/نونان، بهترین طراحی لباس و موسیقی از مراسم ساتلایت، نامزد شیر طلایی ‏جشنواره ونیز....‏

سال 1935. برایونی تالیس فرزند 13 ساله خانواده ای مرفه شاهد مغازله خواهر بزرگ ترش سسیلیا با رابی ترنر، ‏فرزند تحصیل کرده یکی از خدمتکاران شان است. برداشت های غلط و کودکانه برایونی از این رابطه عاشقانه پاک و ‏علاقه غیر منطقی اش به رابی که از سوی وی رد می شود، راه را برای سوء تفاهم و فاجعه ای بزرگ باز می کند. ‏مدتی بعد، پس از آزار جنسی یکی از بستگان خانواده، برایونی نزد پلیس شهادت می دهد که رابی ترنر این کار را کرده ‏و سبب دستگیری و زندانی شدن او می شود. وقتی جنگ دوم جهانی آغاز می شود، رابی برای جنگ عازم جبهه شده و ‏سسیلیا نیز که همچنان عاشق اوست، خانه را ترک و در لندن ساکن می شود. برایونی که خود می داند با شهادت دروغ ‏زندگی رابی و خواهرش را نابود کرده، ابتدا برای کفاره پس دادن داوطلب شغل پرستاری می شود. اما دیدن رنج ‏دیگران کافی نیست و تصمیم می گیرد تا به دیدار سسیلیا رفته و از او پوزش بخواهد. اما دیگر دیر شده است....‏

‏چرا باید دید؟‏

همین دو سال قبل بود که جو رایت را با فیلم غرور و تعصب شناختیم. فیلمساز جوان لندنی که در مدرسه هنری سنت ‏مارتین لندن و کمبرول کالج تحصیل کرده و کارش را با نمایش های عروسکی آغازیده است. جبران/کفاره دومین فیلم ‏بلند رایت است، کسی که قبل از ساختن غرور و تعصب چهار مینی سریال تلویزیونی و دو فیلم کوتاه در کارنامه اش ‏دارد و امسال با انتخاب دومین فیلمش برای نمایش افتتاحیه جشنواره ونیز لقب جوان ترین کارگردان تاریخ سینما[35 ‏ساله] که فیلمش در افتتاحیه این جشنواره به نمایش در آمده، را دریافت کرد. ‏

غرور و تعصب نامزدی 4 اسکار، دریافت 10 جایزه معتبر بین المللی و نامزدی دریافت 35 جایزه دیگر را برای رایت ‏به ارمغان آورد، که برای اولین فیلم یک کارگردان جوان رکوردی بسیار قابل توجه محسوب می شود. از طرف دیگر ‏سطح توقعات منتقدان و تماشاگران را برای دیدن فیلمی بهتر و قدرتمندتر از او در دومین قدمش، بسیار بالا برد. اما ‏اینک که جبران/کفاره به نمایش در آمده، می بینیم که انتظارها بیهوده نبوده و فیلمساز جوان توانسته تا سبک سینمایی ‏خود را قوام دهد و به تمامی توقعات به وجود آمده پاسخی به سزا دهد.‏

فیلم از زبان برایونی 13 و سپس 18 ساله روایت می شود. با موسیقی[در ترکیبی بدیع از صدای شاسی های ماشین ‏تحریر که گویی می خواهد رمان بودن این حوادث را تاکید کند] و تدوینی زیبا که اختلاف نقطه دید او و واقعیت را نیز ‏به نمایش می گذارد. به نظر می رسد هیچ چیز فوق العاده ای غیر از یک روایت شکیل از قصه عاشقانه ای کلاسیک و ‏انگلیسی.ار همچون آثار جین آستین یا خواهران برونته در کار نیست. اما با نزدیک شدن فیلم به میانه خود و نمایش ‏دهشت های جنگ و ارجاع به حادثه ای مهم در تاریج جنگ جهانی دوم[تخلیه دانکرک، که مهم ترین سکانس اگر نباشد، ‏لااقل باشکوه ترین و عظیم ترین آنهاست] کم کم فیلم جهت و چهره دیگری به خود می گیرد. بعد از این سکانس است که ‏به نظر می آید برایونی توانسته قدرت رویارویی و طلب بخشش از خواهرش و رابی را پیدا کند. اما با یک جامپ کات ‏به زمان حال و ملاقات با برایونی که اکنون رمان نویسی موفق و سالخورده است، حقیقت را کشف می کنیم. تمامی ‏داستانی که تا این لحظه شاهد آن بودیم، بیست و یکمین و آخرین رمان اوست. رمانی که بر خلاف دیگر آثارش جنبه ‏اتوبیوگرافیک دارد و از این رو بعد از بازنویسی های مکرر به چاپ رسیده، چون مولف خود را در آستانه مردن می ‏داند. او بالاخره موفق شده تا اشتباه بزرگ خود را در قالب رمانی که فیلم نام خود را از آن گرفته، جبران کند. چون ‏خواهرش سسیلیا در واقعیت به هنگام جنگ در یک پناهگاه زیر زمینی به دام افتاده و غرق شده و رابی نیز در آخرین ‏روز تخلیه دانکرک بر اثر زخمی که روی سینه اش داشته، کشته شده است... اما رمان برایونی تالیس دو عاشق را در ‏خانه ای ساحلی که رویای زندگی هر دو شان بود، به هم رسانده است. ‏

تماشای چنین فیلمی کلاسیک نما و باشکوه چون فیلم های دیوید لین کبیر تجربه بسیار خوشایندی است و سخت یادآور ‏فیلم های خوبی چون برخورد کوتاه و ربه کا که در انتقال فضای دوران جنگ جهانی دوم بریتانیا بسیار موفق بودند. با ‏این حال نباید در این میان سهم فیلمنامه نویس و منبع اقتباس را در توفیق فیلم از یاد برد. ایان مک اوان از رمان ‏نویسانی است که فیلمسازان بسیاری به برگردان آثارش علاقه نشان داده اند و حاصل کار نیز اغلب به یاد ماندنی بوده ‏است. آرامش غریبه ها[1990، پل شرایدر]، باغ سیمانی[1993، اندرو بیرکین]، بیگناه[1993، جان شلزینگر] و از ‏همه مشهور تر عشق ماندگار[2004، راجر میچل] که در دو سال قبل در همین صفحات معرفی شد. مک اوان خود ‏گفته است که می نویسد تا به خوانندگانش شوک وارد کند، رایت نیز همین کار را با فیلمش انجام می دهد. این دو به ما ‏می گویند که باید مراقب رفتارهای احساسی خود باشیم، چون می تواند فجایع غیر قابل جبران به بار بیاورد! و گفتن ‏اینکه "بسیار بسیار متاسفم از..." دردی را دوا نمی کند.‏

دومین همکاری رایت با کایرا نایتلی جوان نیز بدون شک دیدنی است، نایتلی بی تعارف هنرپیشه بی رقیب رومانس ‏های انگلیسی زمانه ماست. جبران/کفاره یک فیلم 30 میلیونی است که وجهه ای خوب برای سازنده اش و سینمای ‏انگلستان به دنبال خواهد داشت. تماشای آن حتی اگر برای دیدن برداشت بلند چهار و نیم دقیقه ای سکانس دانکرک[که 5 ‏بار فیلمبرداری شده] نیز باشد، واجب است. سکانسی که ساختنش هر کارگردان کهنه کاری را هم چالش می طلبد!‏
ژانر: درام، عاشقانه، جنگی.

17 اسفند 1386

نام:جانی جان کریستوفر دپ سوم

متولد ۹ ژوئن ۱۹۶۳ در اونزبورو واقع در کنتاکی امریکا

اسم مستعار:اقای بوگندو(البته به انتخاب خودش)

قد:۱۷۰ سانتی متر

پدر: مهندس

مادر:پیشخدمت

برادر:دی٬پی٬دپ

از سوی مجله امپایر به عنوان یکی از ۱۰۰ ستاره تاریخ سینما در سال ۱۹۹۵ شناخته شد.

دخترش از ازدواج با ونسا پارادایس که در ۲۷ می ۱۹۹۹ متولد شد.رز ملودی دپ نام دارد.

از سوی مجله امپایر مقام ۶۷ را در بین ۱۰۰ ستاره همیشگی سینما بدست اورد.

در سال ۹۶ از سوی مجله پیپل به عنوان یکی از ۵۰ مرد زیبای جهان انتخاب شد.

به خاطر تخریب یک اپارتمان در سال ۹۴ دستگیر شد.

با شرلین فین٬ جنیفر گری و ویونا رایدر نامزد بود.

وقتی با ویونا رایدر سر صحنه فیلم ادوارد دست قیچی نامزد می کند winona forever را روی شانه اش خالکوبی می کند که پس از جدایی aوn را حذف می کند و جمله واینونا برای همیشه به wino forever تبدیل میشود.

در گروهی به نام THE KIDS نوازنده گیتار بود.

در فیلم شکلات در ۲۰۰۲ اهنگسازی کرد.

بین سالهای ۱۹۸۳تا ۱۹۸۵ با خواهر یکی از دوستانش در گروه موسیقیTHE KIDS ازدواج کرده بود.نام این خانم که در گروه هم حضور داشت لوری ان الیسون بود.

در ۲۰۰۱ یکی ار ۲۰ چهره دنیای سرگرمی شناخته می شود.

در ویدیو کلیپی سال ۹۱ تام پتی ظاهر می شود.نام کلیپ:در گسترده ای به غایت گشوده است.

هر دو فرزندش از پارادایس یعنی لیلی و جک از روی اسامی دو کاراکتر اصلی فیلم افسانه ساخت ۱۹۹۵ نامگذاری شده اند.

در تاریخ نامعلومی با همسرش ونسا پارادایس ازدواج می کند که تا به امروز دوام اورده.

همسرش ونسا پارادایس یک خواننده و نویسنده آهنگهای پرطرفدار در کشورش فرانسه است.و از او با عنوان بازیگر رویایی نام می برند.

دپ بابت بازی در هر قسمت سریا خیابان جامپ ۲۱ (۱۹۸۷) مبلغ ۴۵ هزار دلار دستمزد می گرفت.

معروف است هر ماه بیش هزار نامه از طرفدارانش دریافت می کند.

سال ۹۸ به اتهام ضرب و شتم در ونکوور کانادا یک شب زندانی شد.

به خاطر لباسهای جین پاره ای که می پوشد معروف است.

همچنان در هتل زندگی می کند و هیچ خانه و ماشینی ندارد.

در زمان نامزدیش با واینو رایدر در اتاق یک هتل زندگی می کردند.

همسر اولش لوری ان در زمان ازدواج ۲۵ سال داشت در حالی که دپ ۲۰ ساله بود.

یک نیمه سرخپوست چروکی بود.

مدتی از طریق تلفن خودنویس می فروخت.

سال ۹۴ بخاطر تخریب یک هتل راهی زندان شد.

در سال ۲۰۰۲ بخاطر بازی در فیلم دزدان دریایی کارائیب موفق به دریافت جایزه بهترین بازیگر از سوی تماشاگران شد.

به گفته دپ یکی از بزرگترین اشتباهات او بازی در فیلم به دنبال ناکجااباد در سال ۲۰۰۴ می باشد.

رابرت دنیرو درباره او گفته:بدون جانی سینما چیزی کم داشت.

اولین فیلم:نقش گلین لانتر در فیلم کابوس خیابان الم ساخته وس کریون (۱۹۸۴)

سال ۹۷ فیلم شجاع را کاگردانی کرد که از نوشته های خودش بود.

از فیلمها:بنی و جون٬ مرد مرده٬ سربزنگاه٬ دنی براسکو٬ ترس و نفرت در لاس وگاس٬ اسلیپی هالوو٬دروازه نهم٬ روزی روزگاری در مکزیک٬ دزدان دریایی کارائیب٬ به دنبال ناکجا اباد ، سوئینی تاد و ...

اخرین فیلم :سوئینی تاد sweeney todd ۲۰۰۷

جمله معروف:در ۲۷ می ۱۹۹۹ هر انچه که انجام داده بودم یک جور خیال یاطل بود . وجود داشتن بدون زندگی کردن . تولد دخترم بود که به من زندگی داد .

                               

17 اسفند 1386

شکسپیر

 

                                                                

       تولد ویلیام شکسپیر:

       3 اردیبهشت ، 23 آوریل 1564

       درگذشت ویلیام شکسپیر:

       3 اردیبهشت ، 23 آوریل 1616

 

  • درکنار ملکه ، برج بیگ بن و اتوبوس های قرمز لندن ، شکسپیرهم یکی از نماد های انگلستان است .
  • نام ویلیام شکسپیررا که درگوگل جستجو کنید ،  119میلیون جواب خواهید دید که پنج برابرنتایج جستجوی مایکل جکسون است .
  • درکل آثار 884647 کلمه به کار رفته است که شکسپیر برای خلق آثارش از29064 کلمه مختلف اسفاده کرده است . فرهنگ لغت آثار شکسپیر هفده هزار کلمه دارد که این مقدار چهاربرابرکلماتی است که یک زبان آموزحرفه ای می داند . قدرت شکسپیر در استفاده از کلمات ، بی نظیر بود . اواز هفت هزارکلمه فقط یکبار اسفاده کرده است .
  • شکسپیرفقط 1700 کلمه جدید ابداع کرد و به فرهنگ واژگان انگلیسی افزود . واژه هایی ماند Gold-blooded (خونسرد) ، adiction (اعتیاد) ، torture(شکنجه) ، تا آن زمان وجود نداشت . Usefull ، Useless را هم شکسپیر به انگلیسی افزود .
  • شکسپیر و سروانتس هردو در23آوریل1616 ازدنیا رفته اند ، اما حقیقت این است که شکسپیر ده روز بعد از سروانتس مرده است و این اشتباه به خاطرمتفاوت بودن تقویم انگلیسی ازبقیه ی اروپا درآن زمان به وجود آمده است (تقویم انگلیسی سالی ده دقیقه جلو می افتد .) می گویند شکسپیر بعد از خوانندن «دون کیشوت» گروهی را به اسپانیا فرستاد تا سروانتس را پیش او بیاورند ، اما سروانتس تا آخر عمر فلاکت بارش نفهمید کسی به اسم شکسپیروجود دارد .
  • دردوران شکسپیرکپی رایت وجود نداشت و اشعارزیادی از شکسپیر بدون نام او منتشرمی شد . به همین دلیل در آن دوره برای اجرای نمایش ها فقط جملات مربوط به هربازیگربه او داده می شد و بازیگرها ازبقیه ی نقش ها و دیالوگ هایشان تا روزنمایش اطلاعاتی نداشتند . گاهی هم اصلاً متن نمایش به آن ها داده نمی شد و کسی ازپشت صحنه آرام جملات را زمزمه می کرد تا بازیگربا صدای بلند آن را تکرارکند .
  • اوّلین آثارمنتشرشده ی شکسپیربه نام اوّلین کتاب درسال 1623 به قیمت بیست شیلینگ به فروش رفت ، یعنی قیمتی برابر100 قرص نان درآن سال . همان کتاب درسال 2006 به قیم پنج میلیون دلارفروخته شد .
  • شکسپیرهیچ وقت تحصیلات درست و حسابی نداشت و به همین دلیل هم از او انتقاد می شد . هزینه  تحصیل در دانشگاه درسال 1600 درانگلستان ، سالی بیست پوند بود .یک کارگرمعمولی سالی هشت پوند درآمد داشت و شکسپیر درهمان سال ها ازتجارت و نمایشنامه نویسی سالی دویصت تا هفصد پوند درآمد داشت ، اما حاضر نشد به دانشگاه برود .
  • شکسپیرخودش هیچوقت آثارش را منتشرنکرد . اولین بارهفت سال پس ازمرگش (1623) بود که هر 36 نمایشنامه اش در یک مجله 900 صفحه ای منتشرشد . آن موقع قیمت هرکتاب یک لیره بود . اما حالا هرنسخه ازآن چاپ به 17 میلیون پوند خرید و فروش می شود . این ، رکورد قیمت کتاب است .
  • شکسپیرداستان رومئو وژولیت را از داستان واقعی یک نویسنده ی ایتالیایی به نام لوئیجی دی پارتو که اولین باردرسال 1530 نوشته بود ، اقتباس کرده است . دی پارتو داستان اتفاق بین دو خانواده ی فونتچی و کاپلتی درشهرورونا را تعریف می کند . هنوزهم خانه ای که گفته می شود متعلق به ژولیت بود و رومئو واوباهم درآن جا ملاقات می کردند ، محل بازدید علاقه مندان زیادی است .
  • در انگلستان از تاریخ 1718 تا 1820اجرای نمایش شاه لیرکه در مورد یک پادشاه دیوانه بود ، ممنوع شد . علت این قضیه هم این بود که پادشاه آن زمان بریتانیا ، جرج چهارم ، خود مشکلات روانی حاد داشت .
  • شکسپیرمحبوب کسانی بوده است که خود هنرمندان بزرگی بوده اند ، فدریکو گارسیا لورکا ، شاعراسپانیایی عاشق آثار شکسپیرو به خصوص رومئووژولیت بود . بورخس ، شیفته ی شکسپیر بود و آرزو داشت روزی تمام اهالی یک شهر دربازی کردن یک اثر شکسپیر شرکت کنند و خودش هم داستانی با این سوژه نوشت . کوروساوا ، کارگردان معروف ژاپن ، بسیاری از آثار شکسپیررا به ژاپنی ساخت و درآثارش از داستان های شکسپیر الهام می گرفت . وودی آلن هر9 تراژدی شکسپیر را حفظ است . لارنس اولیویه هم معقد بود هیچ کس هنرپیشه ی تئاتر نمی شود مگر یک نمایشنامه از شکسپیر را کارکرده باشد .
  • شکسپیرتنها نویسنده ای است که همه ی آثارش به فیلم تبدیل شده است . حداقل 600 فیلم سینمایی از براساس آثار شکسپیرساخته شده است . فیلم « رومئوو ژولیت » باز لورمان در سال 1996 که دی کاپریو نقش رومئو را بازی می کرد ، با 130 میلیون دلار پرفروش ترین بود . اواخر دهه ی 1960 هم سال های طلایی سینمای شکسپیربود و فرانکوز فیرلی ، کارگردان خوش ساخت ترین رومئو و ژولیت سینما ، در« رام کردن زن سرکش » ریچارد برتون و الیزابت تیلور را برای برای این اثر از شکسپیر را کارگردانی کرد . معروف ترین شکسپیربازهای سینما هم سرلارنس اولیویه و کنت برانا هستند .
  • دربین اجراهای تئاتر ، مکبث محبوب ترین است و بیشترین اجرا مربوط به این نمایش است که تقریباً هرچهارساعت یکبار درجایی از جهان به روی صحنه می رود .
  • درآثارشکسپیرخودکشی یک اتفاق دراماتیک است که بارها اتفاق افتاده ، دقیقاً 13 خودکشی . رومئو وژولیت هردو خودکشی می کنند . درژولیوس سزار، بروتوس و کاسیاس همزمان و به دست یکدیگرخودکشی می کنند و پورتیا زن بروتوس هم خود را ازبین می برد . دراتللو، خود اتللوی مغربی خودکشی می کند . اوفلیا درهملت خود را ازبین می برد و بانو مکبث درنمایشنامه ی مکبث . اما بیشترین خودکشی ها در آنتونی و کلئوپاترا اتفاق می افتد که طی پنج خود کشی مارک آنتونی وکلئوپاترا،چرمن،ایراس و اروس خود را ازبین می برند .
  • تیم فوتبال لندنی تاتنهام هاتسپور که درسال 1882 تاًسیس شد نام خود را ازیکی ازشخصیت های کتاب هنری چهارم به نام هری هاتسپورگرفت .
  • درفهرست 101 شخصیت معروف خیالی دنیا ( کسانی که هیچ وقت واقعاٌ زنده نبودند ) ، تعداد قابل ملاحضه ای ازشخصیت های شکسپیرهم هستند . نفرپنجم این لیست ، هملت است که بعد ازمرد تبلیغ مارلبورو ، برادربزرگ ، شاه آرتور و بابا نوئل قرار دارد .
  • سال 1998 سایت بی بی سی در یک نظر سنجی بزرگ ، ده شخصیت برتربریتانیا درتمام اعصار را انتخاب کرد که دراین نظرسنجی شکسپیربه فاصله ی کمی بعد ازایزاک نیوتن رتیه ی دوم را آورد .
  • می توان ویلیام شکسپیر را برنده ی جایزه ی اسکارهم دانست زیرا فیلمنامه ی« شکسپیرعاشق » که داستان زندگی شکسپیر را تعریف می کند برنده ی اسکارفیلمنامه ی اصلی شد . درفیلم این طورنشان داده می شود که شکسپیرداستان هایش را با الهام از ماجراهای زندگی خود نوشته است  امّا درواقع این نویسندگان فیلم نامه هستند که داستان فیلم را براساس نمایشنامه های شکسپیرنوشته اند .  
17 اسفند 1386

ـ در مراسم اسکار هشتادم، تندیس بهترین فیلم به «جایی برای پیرمرد ها نیست» به کارگردانی برادران کوئن رسید. هشتادمین دوره‌ی جوایز آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا، یک‌شنبه ۲۴ فوریه (صبح دوشنبه به وقت تهران) در سالن کداک هالیوود برگزار شد و «اینجا کشور پیرمردها نیست» با ۴ اسکار بیشترین جایزه‌ها را به خود اختصاص داد .

اسکار بهترین بازیگر مرد به دانیل دی‌لوییس برای بازی در فیلم «خون به پا خواهد شد» رسید و ماریون کوتیار بازیگر فرانسوی فیلم «زندگی صورتی» بهترین بازیگر زن اسکار هشتادم نام گرفت. کوتیار یک شب پیش از اسکار، جایزه‌ی سزار بهترین بازیگر زن را هم نصیب خود کرده بود.

اسکار بهترین بازیگران زن و مرد در نقش‌های مکمل به ترتیب به تیلدا سویینتن برای بازی در «مایکل کلیتون» و خاویر باردم برای بازی در «اینجا کشور پیرمردها نیست» تعلق گرفت.

اسکار افتخاری ۲۰۰۸ به رابرت بویل ۹۸ ساله به خاطر یک عمر فعالیت هنری در عرصه‌ی کارگردانی هنری اهدا شد.

مراسم اسکار هشتادم را جان استیوارت، کمدین «برنامه‌ی روزانه» (Daily Show)، اجرا کرد.

فهرست اسکارها به ترتیب اهدای جوایز

بهترین طراحی لباس
نامزدها:
«دور گیتی»
«تاوان»
«الیزابت: دوران طلایی»
«زندگی صورتی»
«سوینی تاد»
برنده: الگزاندر برن، «الیزابت: دوران طلایی»

بهترین فیلم انیمیشن
نامزدها:
«پرسپولیس»
«رتتویی»
«موج‌سواری»
برنده: «رتتویی» (براد برد)

بهترین چهره‌پردازی
نامزدها:
«زندگی صورتی»
«نوربیت»
«دزدان دریای کاراییب: ته دنیا»
برنده: دیدیه لاورن و جان آرچیبالد، «زندگی صورتی»

بهترین جلوه‌های تصویری
نامزدها:
«قطب‌نمای طلایی»
«دزدان دریای کاراییب: ته دنیا»
«ترانسفورمرها»
برنده: مایکل فینک، بیل وستن‌هافر، بن موریس و ترور وود، «قطب‌نمای طلایی»

طراحی صحنه و لباس
نامزدها:
«گانگستر آمریکایی»
«تاوان»
«قطب‌نمای طلایی»
«سویینی تاد»
«خون به پا خواهد شد»
برنده: دانته فرتی و فرانسسکا لو شیاوو، «سویینی تاد»

بهترین بازیگر نقش مکمل مرد
نامزدها:
کیسی افلک، «ترور جسی جیمز به دست رابرت فورد بزدل»
خاویر باردم، «جایی برای پیرمرد ها نیست»
فیلیپ سیمور هافمن، «جنگ چارلی ویلسن»
هال هابروک، «به‌سوی وحش»
جرج کلونی، «مایکل کلیتون»
برنده: خاویر باردم، «جایی برای پیرمرد ها نیست»

بهترین فیلم کوتاه
نامزدها:
«در شب»
«تعویضی»
«موتزارت جیب‌برها»
«تانگوی آرژانتینی»
«زن تانتو»
برنده: «موتزارت جیب‌برها» (فلیپه پوله ویلار)

بهترین فیلم کوتاه انیمیشن
نامزدها:
«با والروها ملاقات کردم»
«مادام توتلی‌پوتلی»
«کبوترها هم به بهشت می‌روند»
«عشق من»
«پیتر و گرگ»
برنده: «پیتر و گرگ» (سوزی تمپلتون، هیو ولشمن)

بهترین بازیگر نقش مکمل زن
نامزدها:
کیت بلانشت، «آنجا نیستم»
روبی دی، «گانگستر آمریکایی»
ساوارس رانن، «تاوان»
ایمی رایان، «رفت عزیز، رفت»
تیلدا سویینتن، «مایکل کلیتون»
برنده: تیلدا سویینتن، «مایکل کلیتون»

بهترین فیلمنامه‌ی اقتباسی
نامزدها:
«تاوان»
«دور از او»
«ناقوس غواصی و پروانه»
«جایی برای پیرمرد ها نیست»
«خون به پا خواهد شد»
برنده: جوئل کوئن و ایتن کوئن، «جایی برای پیرمرد ها نیست»

بهترین صداگذاری
نامزدها:
«اولتیماتوم بورن»
«جایی برای پیرمرد ها نیست»
«رتتویی»
«خون به پا خواهد شد»
«ترانسفورمرها»
برنده: کارن بیکر و پر هالبرگ، «اولتیماتوم بورن»

بهترین صدابرداری
نامزدها:
«اولتیماتوم بورن»
«جایی برای پیرمرد ها نیست »
«رتتویی»
«فطار ۳:۱۰ به مقصد یوما»
«ترانسفورمرها»
برنده: اسکات میلان، دیوید پارکر و کرک فرانسیس، «اولتیماتوم بورن»

بهترین بازیگر زن
نامزدها:
کیت بلانشت، «الیزابت: دوران طلایی»
جولی کریستی، «دور از او»
ماریون کوتیار، «زندگی صورتی»
لورا لینی، «وحشی‌ها»
الن پیج، «جونو»
برنده: ماریون کوتیار، «زندگی صورتی»

بهترین تدوین
نامزدها:
«اولتیماتوم بورن»
«ناقوس غواصی و پروانه»
«به سوی وحش»
«جایی برای پیرمرد ها نیست»
«خون به پا خواهد شد»
برنده: کریستوفر روز «اولتیماتوم بورن»

اسکار افتخاری: رابرت بویل (یک عمر فعالیت هنری)

بهترین فیلم خارجی
نامزدها:
«بوفورد» (اسراییل)
«بدل‌ها» (اتریش)
«کاتین» (لهستان)
«مغول» (قزاقستان)
«۱۲» (روسیه)
برنده: «بدل‌ها» (اتریش)

بهترین آهنگ فیلم
نامزدها:
«یک‌بار»
«افسون‌شده»
«شتاب ماه اوت»
«افسون‌شده»
«افسون‌شده»
برنده: افتادن به‌آرامی، «یک‌بار»

بهترین فیلمبرداری
نامزدها:
«ترور جسی جیمز به دست رابرت فورد بزدل»
«تاوان»
«ناقوس غواصی و پروانه»
«جایی برای پیرمرد ها نیست»
«خون به پا خواهد شد»
برنده: رابرت آزولت، «خون به پا خواهد شد»

بهترین موسیقی فیلم
نامزدها:
«تاوان»
«بادبادک‌باز»
«مایکل کلیتون»
«رتتویی»
«قطار ۳:۱۰ به مقصد یوما»
برنده: داریو ماریانلی، «تاوان»

بهترین فیلم مستند کوتاه
نامزدها:
«آزاده»
«تاج»
«سلیم بابا»
«مادر ساری»
برنده: «آزاده» (سینتیا وید، ونسا رات)

بهترین فیلم مستند بلند
نامزدها:
«پایانی محتمل نیست»
«عملیات بازگشت»
«سیکو»
«تاکسی به مقصد تاریکی»
«جنگ/رقص»
برنده: «تاکسی به مقصد تاریکی» (الکس گیبنی، اوا اورنر)

بهترین فیلمنامه‌ی تالیفی
نامزدها:
«جونو»
«لارس و دختر واقعی»
«مایکل کلیتون»
«رتتویی»
«وحشی‌ها»
برنده: دیابلو کودی، «جونو»

بهترین بازیگر مرد
نامزدها:
جرج کلونی، «مایکل کلیتون»
دانیل دی‌لوییس، «خون به پا خواهد شد»
جانی دپ، «سویینی تاد»
تامی لی جونز، «در دره‌ی الا»
ویگو مورتنسن، «وعده‌های شرقی»
برنده: دانیل دی‌لوییس، «خون به پا خواهد شد»

بهترین کارگردانی
نامزدها:
جولیان اشنابل، «ناقوس غواصی و پروانه»
جیسن رایتمن، «جونو»
تونی گیلروی، «مایکل کلیتون»
برادران کوئن، «جایی برای پیرمرد ها نیست»
پال تامس اندرسن، «خون به پا خواهد شد»
برنده: جوئل کوئن و ایتن کوئن، «جایی برای پیرمرد ها نیست»

بهترین فیلم
نامزدها:
«تاوان»
«جونو»
«مایکل کلیتون»
«اینجا کشور پیرمردها نیست»
«خون به پا خواهد شد»
برنده: «جایی برای پیرمرد ها نیست» (برادران کوئن)

17 اسفند 1386

فیلم‌های "شاخه گلی برای عروس"، "قلقلک"، "تقاطع"، "چشمان سیاه"، "علی و دنی" و "بله برون" در ایام نوروز از شبکه سه سیما روی آنتن می‌رود.

به گزارش خبرنگار مهر، فیلم سینمایی"شاخه گلی برای عروس" 29 اسفند ساعت 20:15 از شبکه سه پخش می‌شود. این فیلم را قدرت‌اله صلح‌میرزایی سال 1383 بر مبنای فیلمنامه خودش جلو دوربین برد و در آن جواد رضویان، حدیث فولادوند، مهدی امینی‌خواه، رابعه اسکویی و زهره حمیدی به ایفای نقش پرداختند.

در خلاصه داستان فیلم "شاخه گلی برای عروس" آمده: سلطان علی دل در گرو دختری به نام آزیتا دارد و هدفش ازدواج با اوست. سلطان علی به منوچهر، دایی آزیتا قول داده اگر این ازدواج سربگیرد زمین‌هایش را در روستا به او می‌فروشد. از طرفی آزیتا که دختری ثروتمند است، مردی بنام سعید را دوست دارد و ...

فیلم سینمایی "قلقلک" به کارگردانی مسعود نوابی دوم فروردین ساعت 20:15 از شبکه سه روی آنتن می‌رود. قلقلک" داستان دو آدم آسمان‌جل است که تصمیم می گیرند یک داور بین‌المللی فوتبال را بدزدند و در این میان اتفاقاتی برای آنها رخ می‌دهد.

نمایی از فیلم سینمایی "قلقلک"

بیژن امکانیان، شقایق فراهانی، سیامک انصاری، رضا شفیعی جم، سحر ولدبیگی، الیزابت امینی، ساعد هدایتی، ابراهیم آبادی و بهمن هاشمی در این فیلم نقش‌آفرینی کرده‌اند. بیژن امکانیان، حسین مثقالی و قربان محمدپور فیلمنامه‌نویسان، مجتبی رحیمی مدیر فیلمبرداری، حسن ایوبی تدوینگر و فردین خلعتبری آهنگساز فیلم هستند.

فیلم سینمایی "تقاطع" چهار فروردین ساعت 20:15 از شبکه سه سیما روی آنتن می‌رود. این فیلم را ابوالحسن داودی سال 1384 به تهیه‌کنندگی ناصر شفق و سعید حاجی‌میری جلو دوربین برد و در آن فاطمه معتمدآریا، بهرام رادان، بیژن امکانیان، باران کوثری و سروش صحت نقش‌آفرینی کرده‌اند.

در خلاصه داستان فیلم "تقاطع" آمده: دکتر مینو رحمانی متخصص زنان و زایمان، همسر خود را از دست دداه است. او قصد دارد با داریوش ازدواج کند، اما نگران تنها فرزندش امیر است و ...

فیلم سینمایی "چشمان سیاه" به کارگردانی ایرج قادری و تهیه‌کنندگی مرتضی شایسته شش فروردین ساعت 20:15 از شبکه سه پخش می‌شود. در این فیلم محمدرضا گلزار، ماه‌چهره خلیلی، سودابه آقاجانیان، امیر تاجیک و رسول توکلی به ایفای نقش پرداختند.

در خلاصه داستان فیلم "چشمان سیاه" آمده: غزل دانشجوی ادبیات و در آستانه ازدواج با جوانی به نام فرشاد است. او پس از آنکه دچار سردرد و تاری دید می‌شود،‌ بخش عمده‌ بینایی خود را از دست می‌دهد. نابینا شدن غزل باعث تغییراتی در زندگی اش می‌شود. فرشاد قید ازدواج با او را می زند و غزل از ادامه تحصیل در دانشگاه باز می‌ماند و به آسایشگاه نابینایان سپرده می‌شود و ...

فیلم سینمایی "علی و دنی" 11 فروردین ساعت 20:15 از شبکه سه پخش می‌شود. این فیلم به کارگردانی وحید نیکخواه آزاد و با نقش‌آفرینی مهدی لطفی، نیک رابینسون، اکبر عبدی، حسین محجوب، جمشید جمالزاده و ... سال 1379 ساخته شد.

در خلاصه داستان فیلم "علی و دنی" آمده: دنی نوجوانی انگلیسی که بازیگر سینماست، برای یکی از بستگان خود ماجرای سفرش را به اصفهان تعریف می‌کند و ...

فیلم سینمایی "بله برون" به کارگردانی داود موثقی 12 فروردین ساعت 20:15 از شبکه سه روی آنتن می‌رود. در این فیلم جمشید مشایخی، ثریا قاسمی، فتحعلی اویسی، سیروس گرجستانی، خسرو امیرصادقی و ... بازی کردند.

در خلاصه داستان فیلم "بله برون" آمده: عزت بخشنده، پیرمردی هفتاد ساله‌ است که وضع مالی بسیار خوبی دارد و صاحب سه دختر است که ازدواج کرده‌اند. دامادهای آقا عزت، گرچه آدم‌های خوبی به نظر می‌رسند، اما از نظر مالی شرایط بدی دارند و ...

16 اسفند 1386

واژه پست مدرن از آن دست واژگانی است که پرداختن به آنها خطراتی چند با خود همراه دارد. بخشی از این خطرات که آن‌را برخواهیم شمرد به جامعه فرهنگی ایران بازمی‌گردد و برخی به حوزه تعاریف و کارکردهای این واژه. اما با وجود تمام این خطرات در بررسی واپسین ساخته پسیانی، "یک سمفونی ناکوک" ناگزیر از پرداختن به این واژه هستیم و آن‌چه ما را ناگزیر می‌سازد بعضی از ویژگی‌های این اثر است.
پست مدرنیسم از آن دست جریاناتی است که به زحمت تن به تعریف مشخصی می‌دهد و این برخواسته از خصلت‌های بنیادین پست مدرنیسم یعنی نسبی نگری، نفی کلان روایت و ضدساختار بودن آن است چرا که هر ساختار و هر تعریفی یک کلان روایت خواهد شد و نوعی حوزه اقتدار به وجود خواهد آورد و مانع از تکثر و چندصدایی بودن خواهد شد.
بخشی دیگر از دشواری این تعریف در حوزه‌های فراگیری است که پست مدرنیسم وارد آن شده است و در هر کدام از این حوزه‌ها با پیچیدگی‌های فراوان آمیخته شده و به قول "امبرتو اکو" یکی از متفکران حوزه پست مدرنیسم «متأسفانه پست مدرن به صورت واژه‌ای همه فن حریف درآمده است»(1) و این خود باعث ایجاد آشفتگی‌های فراوان و عدم ارائه تعریفی دقیق از این واژه می‌شود.
این جریان فرهنگی که از اواخر دهه 60 در اروپا و آمریکا آغاز شد، در طول سه دهه تبدیل به جریانی فراگیر در سطح جهان و بالاخص آسیا و آفریقا شد که حوزه‌های مختلفی از قبیل هنر، اقتصاد، ورزش، جامعه شناسی و حتی فیزیک نظری را تحت تأثیر خود قرار داد، ‌اما تب آن با همان سرعتی که بالا گرفته بود در سال‌های اخیر فرو نشست و بالاخص با مرگ متفکران برجسته آن در سال‌های اخیر هم‌چون لیوتار، بودریار و حتی دریدا این روند تسریع شد تا جایی که اکنون تنها زمزمه‌هایی از آن را می‌شنویم.
تبی که در سطح جهانی شیفتگی‌ها و انکارهای یکسونگرانه‌ای برانگیخت و باعث مجادلات فراوانی در محافل فرهنگی دنیا شد. اما اکنون و با فرو نشستن این تب می‌توان همچون هر موج فرهنگی دیگری آن را به قضاوت نشست و سویه‌های مثبت و منفی و تولیدات آن را مورد بررسی قرار داد. اما آنچه که مدنظر ماست نوعی از زیبایی‌شناسی است که به زعم نگارنده هنوز می‌توان فارغ از موج‌ها و تب‌های فراگیر از آن استفاده کرد.
در ایران اما حکایت به گونه دیگری است. با ورود دیرهنگام واژه پست مدرن در دهه 70.ش، تب گسترده، خیل عظیمی از هنرمندان، نویسندگان و روشنفکران ایرانی را دربر گرفت تا جایی که هر اثری با هر ویژگی‌ای در این طبقه‌بندی قرار داده می‌شد و هر کسی به نوعی می‌خواست خود را به نوعی بخشی از این جریان پیشتاز به شمار آورد -که البته این از یکسو به دلیل برداشت نادرست از پست مدرنیسم و از سوی دیگر به دلیل خصلت‌‌های این واژه و جریان بود- و شمار عظیمی از نقاشی‌های پست مدرنیستی، اشعار پست مدرنیستی و داستان‌ها و مقاله‌های پست مدرنیستی خلق شد اما خیلی زود این مدگرایی فرهنگی و این شیفتگی دیوانه‌وار جای خود را به تحقیر، تمسخر و گریز افراطی از آن داد. به نحوی که شاید اکنون به مذاق هیچ هنرمندی خوش نیاید که او را پست مدرن بینگارند و حتی آن را توهین به خود به حساب آورد. واژه‌ای که روزگاری از واژگان دم دستی هر منتقدی برای اظهار باسوادی‌اش بود اکنون دیگر جزو واژگان دمده‌ای است که هر منتقدی از کاربرد آن ابا دارد.
این افراط و تفریط هم‌چون همیشه باعث شد نه فهم جدی و عمیقی از جریان پست مدرنیسم به دست آید و نه تولیدات قابل توجهی از خود برجای بگذارد. در تئاتر اما برخلاف حوزه‌هایی چون هنرهای تجسمی و ادبیات وضعیت به گونه دیگری بود. تئاتر همیشه دیر آمده ما از حسن اتفاق این بار نیز دیر به این قافله پرشتاب رسید و از تئاتر پست مدرن در ایران به جز چند مقاله نه سخنی به میان آمد و نه هیچ گروه و اجرایی مدعی جدی کار در این حوزه شد و بحث پست مدرنیسم در تئاتر ایران مسکوت ماند و هنگامی که هنرمندان دیگر حوزه‌ها به بازی‌های پست مدرنیستی مشغول بودند تئاتر ایران به تازگی درگیر افق‌های مدرنیستی تئاتر شده بود.
اما اکنون و پس از چند سال که دیگر واژه پست مدرن چه در شکل شیفته‌وارش و چه در شکل تحقیرآمیزش در اذهان فراموش می‌شود اجرایی از پسیانی ما را ناچار می‌سازد رویکردی دوباره به این واژه اینک مهجور داشته باشیم چرا که با دلایلی چند بر این باورم این اجرا بسیاری از ویژگی‌های تئاتر پست مدرنی را که هیچ گاه در ایران سربر نیاورد با خود دارد.
البته سخن گفتن از ویژگی‌های هنر پست مدرنیستی همان گونه که ذکر شد به دلیل تعریف ناپذیری و گریز از ساختاری آثار پست مدرنیستی کار بسیار دشواری است اما ویژگی‌هایی که می‌خواهیم با آنها و در اینجا کار پسیانی را به بررسی بنشینیم ویژگی‌هایی است که از پس این سال‌های پرشر و شور و پرشتاب به دست آمده‌اند و ماحصل بررسی آثاری است که به این شیوه خلق شده‌اند.
1- ارجاع به خود: یکی از ویژگی‌های آثار پست مدرن ارجاع به خود اثر است، تئاتری که درباره تئاتر ساخته شده است، شعری که درباره شعر سروده شده است، تصویری که سوژه آن تصویرگری است. این ویژگی در آثار هنری پست مدرنیستی در جهت نفی بازنمایی اثر هنری است. اثر هنری خلق نمی‌شود تا واقعیتی بیرونی را باز نموده کند بلکه اثر هنری با تمام تخیل و فانتزی‌اش با تمام اعجاب‌ها و اعوجاجش بخشی از واقعیت خود زندگی است. به جای آن که زندگی به درون هنر بیاید، هنر به درون زندگی رسوخ می‌کند و از این راه هنر پست مدرنیستی زیبایی‌شناسی کلاسیک و هم‌چنین زیبایی‌شناسی مدرنیستی را واژگونه می‌کند.
دومین کارکرد این ویژگی خودآگاهی بخشیدن به مخاطب است، هنر پست مدرنیستی هنر ناخودآگاهی و لایه‌های زیرین ذهن نیست بلکه هنر خودآگاهی است که در آن مخاطب می‌داند با یک تئاتر، یک رمان یا یک اثر تصویری روبروست. از مثال‌های بارز ارجاع به خود در ادبیات نمایشی می‌توان آثار "یاسمینا رضا" و در ادبیات داستانی رمان پست مدرنیستی "اگر شبی از شب‌های زمستان مسافری" اثر ایتالوکالوینو را مثال زد که رمانی است درباره نوشتن و خواندن رمان و با این جمله آغاز می‌شود. «تو داری شروع به خواندن داستان جدید ایتالوکالوینو اگر شبی از شب‌های زمستان مسافری می‌کنی.»(2)
"یک سمفونی ناکوک" نیز تئاتری است درباره تئاتر. آنچه روی صحنه، آنچه در پشت صحنه و آنچه در فستیوال‌های تئاتری اتفاق می‌افتد و آنچه که در پیرامون خلق یک اجرای تئاتری وجود دارد و این نخستین خصلت پست مدرن "یک سمفونی ناکوک" است.
2- تکثر و چندصدایی بودن: اثر پست مدرن روایت‌های کلان،‌ ساختارهای منسجم و یک کل اندام‌وار را نفی می‌کند تا راه برای تکثر و چندصدایی شدن اثر باز بماند. یکی از راه‌های نیل به این مقصود امتزاج و اختلاط سبک‌های مختلف است که هر کدام به دوران‌های مختلف تعلق دارند. البته این اختلاط نه از روی ناآگاهی بلکه تعمداً به شکلی بسیار برجسته نشان داده می‌شود تا جایی که اغلب شاهد حضور سبک‌های کاملاً متضاد در کنار هم هستیم. هنرمند پست مدرن می‌کوشد با این رهایی از قواعد سبکی، اقتدار و غلبه هر گونه نگاه و صدایی را در اثرش از میان ببرد. البته هنرمند پست مدرن از هر کدام از این سبک‌ها به شکلی صحیح و روشمند استفاده می‌کند اما به ناگاه آن را می‌شکند- و اغلب به شکلی طنزآمیز – و فضایی چندصدایی برای اثرش خلق می‌کند. از نمونه‌های بارز این سبک گریزی آگاهانه در ادبیات می‌توان به آثار میلان کوندرا و رمان "اگر شبی... " از کالوینو اشاره کرد و در نقاشی به آثار کسانی چون دیوید سالی و جولیان اشنابل.
در یک سمفونی ناکوک ما با این انتقال سبکی به شیوه‌ای هوشمندانه روبروییم. پسیانی در ابتدا برای ما فضایی آیینی البته از نوع تئاتر آیینی مدرن خلق می‌کند اما به ناگاه این فضا را شکسته و مخاطب را کاملاً درگیر فضایی رئالیستی می‌کند و پس از آن به ناگاه وارد حیطه‌ای فانتزی و تخیلی می‌‌شود که در آن از عناصر سورئال بهره می‌گیرد. البته این تغییر فضا کاملاً در هماهنگی با روایت اثر قرار دارد. از لحاظ روایی سه روایت جداگانه را در این اثر بازمی‌یابیم. روایت اول و قسمت آغازین نمایش برگرفته از حماسه بین‌النهرینی گیل گمش است که به شکلی مدرن بازسازی شده است و با توجه به نشانه‌های موجود در این بخش مربوط به قسمت زاری بر جسد "انکیدو" و دغدغه گیل گمش برای بی‌مرگی است.(3) روایت دوم یا روایت رئالیستی، گروهی تئاتری را به ما نشان می‌دهد که نمایش گیل گمش را برای اجرا در یک فستیوال تمرین می‌کنند اما در سد بازبینی و به خاطر سلایق شخصی بازبین‌ها می‌مانند. و روایت سوم یا روایت فانتزیک روایت گربه‌هایی است که در سالن‌های تئاتر حضور دارند و با کمک جادوی خود سعی دارند به نمایش کمک کنند تا در فستیوال روی صحنه برود. بر اساس این سه روایت ما سه شکل از بازی، فضاسازی، موسیقی و کارگردانی را در کار مشاهده می‌کنیم که به تناوب در اثر جا عوض می‌کنند.
3- آیرونی (irony) و طنز: یکی از بارزترین وجوه در آثار پست مدرنیستی تأکید عمده بر طنز آیرونی است. این تأکید از آنجا ناشی می‌شود که هنرمند پست مدرنیست در پی نوعی بی‌قیدی سرخوش و آزادی بخش است. نوعی طنز و تجاهل سرخوش و شاد. هنر پست مدرن به این طریق به بسیاری از فجایع پیرامون خود با دیده ریشخند و تمسخر می‌نگرد و هنرمند فارغ‌البال به خلق اثر خود می‌پردازد و هیچ چیزی را جدی نمی‌انگارد. نمونه این نوع طنزهای پست مدرنیستی را که در بستر آثاری غیرطنز به وجود می‌آیند می‌توان در آثار کورت ونه‌گات و ریچارد براتیگان و یا نسل بیت‌ها در ادبیات و یا در سینمای کسانی مانند امیر کاستاریکا مشاهده کرد.
در اجرای یک سمفونی ناکوک نیز به وضوح شاهد حضور عنصر طنز و آیرونی در اثر هستیم چه در جملات کاریکلماتور واری که از بیرون صحنه شنیده می‌شد و چه در خود اجرا و بالاخص در بخش فانتزیک آن.
4- پارودی (parody) : یکی از عوامل مهم ایجاد طنز در آثار پست مدرن پارودی یا تقلید سبکی است. اثر پست مدرن به گذشته می‌نگرد اما با دیدگاهی طنزآمیز و کنایی. او به تقلید سبک‌ها و شیوه‌های گذشته می‌پردازد اما تقلیدی مضحک و از این راه جدای از دستیابی به بیانی نو که حاصل این اختلاط است به دو هدف عمده خود که یکی بی