کلبه ی عمو تم - نمیدانم که مرگ مرا چه خواهد نامید ...

شارژر همراه موبایل Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
8 اردیبهشت 1387

نمیدانم که مرگ مرا چه خواهد نامید ...

 

نمی دانم که مرگ مرا چه خواهد نامید ...

فقط می خواهم بگویم مرا من نامد .

فقط می خواهم سکوتم را به او تزریق کنم .

نمی خواهم مرا با طناب حادثه به دار آویزد .

نمی خواهم مجسمه ی خودم را بسازم و برای آیندگان بگذارم ، می خواهم آن را برای سایه ام به نمایش بگذارم و بعد از آن ، مجسمه را در وسط سن رو به تماشاگران بی جسمم به آتش بکشم . 

نمی توانم گذشته را در آغوش بگیرم ، چون در عمق آن غرق شده ام .

فقط می توانم تمام هست و نیست روز و دیروز و فردایم را به دود بسپارم و یا چه و چه و چه ...

نمی دانم که مرگم مرا چه خواهد نامید ...

نمی دانم که سایه ام با من و یا بی من ( فرقی نمی کند ) به کدام دیوار برمی خورد و یا در کدامین روز مه گرفته و یا درکدامین شب یلدا با ساعت دوازده تصادف می کند و یا در کدام سطر نقطه ی من جای خود می نشیند .

نمی دانم که طلوع هستیم کی و کجا با غروبی زیبا به خاک می نشیند .

نمی دانم که مرگ مرا چه خواهد نامید ...