کلبه ی عمو تم - خرداد 1387

شارژر همراه موبایل Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
29 خرداد 1387

خواب . بیدار . خونه . خانوم . دستور . خرید . اَه . در . بیرون . حیاط . ابری . در . بیرون . کوچه . شلوغ . هجوم . مردم . نه . نمی دونم . قدم زدن . تند . خسته . پادرد . رسیده . مغازه . پله . بالا . مغازه دار . سبیل . کلفت . لات . سلام . علیک . لیست . خرید . به سلامت . پله . پایین . شلوغ . هجوم . مردم . نه . نمی دونم . قدم زدن . خسته . کوفته . آروم . جنازه . در . باز . حیاط . در . خونه . خانوم . غر . اطاق . بسته . تاریک . خفته .

10 خرداد 1387

به نام بی صداترین فریاد

به رنگ خاموشی شمع

به آهنگ سکوت بی فرجام

به تصویر خشک ترین دریاچه ی عشق

با طنابی محکم تر از حکم

فردا را به دار آویختم

با زمزمه ای پرطپش تر از فریاد

با سنگی به رنگ جنون

سکوتم را شکستم

اما چه سود‌؛

کسی جز دلقک پیر ٬ راز مرا نفهمید ؛

و فهمیدنش را با خنده ای تلخ تر از زهر به کام تماشاگران ریخت .

اشک هایش را با صندلی های خالی تقسیم کرد؛

و در آخر ٬ غریبانه تر از عاطفه ٬ در سکوتی بی همتا ٬ تنش را به خاک تسلیم نمود .

4 خرداد 1387

زمین خیس است

کفش ها پوسیده اند

پاسی از شب می گذرد

و صدای بزم و رقص بر گوش می رسد

امّا ‌،

کارگران هنوز ، زیر تیغ تیز گرسنگی در پی تکه نانند