کلبه ی عمو تم - موضوع سینما

آموزش زبان Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
17 اسفند 1386
کفاره / ‏Atonement‎

کارگردان: جو رایت. فیلمنامه: کریستوفر همپتون بر اساس رمانی از ایان مک اوان. موسیقی: داریو مارینللی. مدیر ‏فیلمبرداری: سیموس مک گریوی. تدوین: پل تاتیل. طراح صحنه: سارا گرینوود. بازیگران: جیمز مک اووی[رابی ‏ترنر]، کایرا نایتلی[سسیلیا تالیس]، رومولا گارنی[برایونی 18 ساله]، سائویریس رونان[برایونی 13 ساله]، ونیسا ‏ردگریو[برایونی کهن سال]، برندا بلتین[گریس ترنر]، جونو تمپل[لولا گوئینسی]، پاتریک کندی[لئون تالیس]، بندیکت ‏کامبربچ[پل مارشال]، میشله دانکن[فیونا مک گوایر]، جینا مک کی[خواهر دراموند]، دانیل میز[تامی نتل]، الفی ‏آلن[دنی هاردمن]. 130 دقیقه. محصول 2007 انگلستان، فرانسه. نام دیگر: ‏Reviens-moi‏. نامزد جوایز بهترین ‏موسیقی، کارگردانی، بهتنی بازیگر زن نقش مکمل/ونیسا ردگریو، بهترین بازیگر زن جوان/رونان و بهترین فیلم از ‏انجمن منتقدان رسانه ها، نامزد جوایز بهترین فیلمبرداری، موسیقی و فیلمنامه اقتباسی از انجمن منتقدان فیلم شیکاگو، ‏نامزد جوایز بهترین کارگردانی، بهترین فیلم-درام، موسیقی، بازیگر مرد، بازیگر زن، بازیگر زن نقش مکمل/نونان و ‏بهترین فیلمنامه از مراسم گولدن گلاب، نامزد جوایز بهترین بازیگر مرد سال/مک اووی، بهترین بازیگر زن ‏سال/نایتلی، بهترین بازیگر تازه کار/نونان، بهترین کارگردان، بهترین بازیگر نقش مکمل زن/ردگریو و نونان، بهترین ‏فیلمنامه و بهترین فیلم سال از انجمن منتقدان فیلم لندن، برنده جایزه بهترین فیلمبرداری، بهترین موسیقی و بهترین ‏بازیگر جوان/نونان از انجمن منتقدان فیلم فونیکس، برنده جایزه بهترین فیلمنامه اقتباسی و نامزد جوایز بهترین بازیگر ‏زن، بهترین بازیگر نقش مکمل زن/نونان، بهترین طراحی لباس و موسیقی از مراسم ساتلایت، نامزد شیر طلایی ‏جشنواره ونیز....‏

سال 1935. برایونی تالیس فرزند 13 ساله خانواده ای مرفه شاهد مغازله خواهر بزرگ ترش سسیلیا با رابی ترنر، ‏فرزند تحصیل کرده یکی از خدمتکاران شان است. برداشت های غلط و کودکانه برایونی از این رابطه عاشقانه پاک و ‏علاقه غیر منطقی اش به رابی که از سوی وی رد می شود، راه را برای سوء تفاهم و فاجعه ای بزرگ باز می کند. ‏مدتی بعد، پس از آزار جنسی یکی از بستگان خانواده، برایونی نزد پلیس شهادت می دهد که رابی ترنر این کار را کرده ‏و سبب دستگیری و زندانی شدن او می شود. وقتی جنگ دوم جهانی آغاز می شود، رابی برای جنگ عازم جبهه شده و ‏سسیلیا نیز که همچنان عاشق اوست، خانه را ترک و در لندن ساکن می شود. برایونی که خود می داند با شهادت دروغ ‏زندگی رابی و خواهرش را نابود کرده، ابتدا برای کفاره پس دادن داوطلب شغل پرستاری می شود. اما دیدن رنج ‏دیگران کافی نیست و تصمیم می گیرد تا به دیدار سسیلیا رفته و از او پوزش بخواهد. اما دیگر دیر شده است....‏

‏چرا باید دید؟‏

همین دو سال قبل بود که جو رایت را با فیلم غرور و تعصب شناختیم. فیلمساز جوان لندنی که در مدرسه هنری سنت ‏مارتین لندن و کمبرول کالج تحصیل کرده و کارش را با نمایش های عروسکی آغازیده است. جبران/کفاره دومین فیلم ‏بلند رایت است، کسی که قبل از ساختن غرور و تعصب چهار مینی سریال تلویزیونی و دو فیلم کوتاه در کارنامه اش ‏دارد و امسال با انتخاب دومین فیلمش برای نمایش افتتاحیه جشنواره ونیز لقب جوان ترین کارگردان تاریخ سینما[35 ‏ساله] که فیلمش در افتتاحیه این جشنواره به نمایش در آمده، را دریافت کرد. ‏

غرور و تعصب نامزدی 4 اسکار، دریافت 10 جایزه معتبر بین المللی و نامزدی دریافت 35 جایزه دیگر را برای رایت ‏به ارمغان آورد، که برای اولین فیلم یک کارگردان جوان رکوردی بسیار قابل توجه محسوب می شود. از طرف دیگر ‏سطح توقعات منتقدان و تماشاگران را برای دیدن فیلمی بهتر و قدرتمندتر از او در دومین قدمش، بسیار بالا برد. اما ‏اینک که جبران/کفاره به نمایش در آمده، می بینیم که انتظارها بیهوده نبوده و فیلمساز جوان توانسته تا سبک سینمایی ‏خود را قوام دهد و به تمامی توقعات به وجود آمده پاسخی به سزا دهد.‏

فیلم از زبان برایونی 13 و سپس 18 ساله روایت می شود. با موسیقی[در ترکیبی بدیع از صدای شاسی های ماشین ‏تحریر که گویی می خواهد رمان بودن این حوادث را تاکید کند] و تدوینی زیبا که اختلاف نقطه دید او و واقعیت را نیز ‏به نمایش می گذارد. به نظر می رسد هیچ چیز فوق العاده ای غیر از یک روایت شکیل از قصه عاشقانه ای کلاسیک و ‏انگلیسی.ار همچون آثار جین آستین یا خواهران برونته در کار نیست. اما با نزدیک شدن فیلم به میانه خود و نمایش ‏دهشت های جنگ و ارجاع به حادثه ای مهم در تاریج جنگ جهانی دوم[تخلیه دانکرک، که مهم ترین سکانس اگر نباشد، ‏لااقل باشکوه ترین و عظیم ترین آنهاست] کم کم فیلم جهت و چهره دیگری به خود می گیرد. بعد از این سکانس است که ‏به نظر می آید برایونی توانسته قدرت رویارویی و طلب بخشش از خواهرش و رابی را پیدا کند. اما با یک جامپ کات ‏به زمان حال و ملاقات با برایونی که اکنون رمان نویسی موفق و سالخورده است، حقیقت را کشف می کنیم. تمامی ‏داستانی که تا این لحظه شاهد آن بودیم، بیست و یکمین و آخرین رمان اوست. رمانی که بر خلاف دیگر آثارش جنبه ‏اتوبیوگرافیک دارد و از این رو بعد از بازنویسی های مکرر به چاپ رسیده، چون مولف خود را در آستانه مردن می ‏داند. او بالاخره موفق شده تا اشتباه بزرگ خود را در قالب رمانی که فیلم نام خود را از آن گرفته، جبران کند. چون ‏خواهرش سسیلیا در واقعیت به هنگام جنگ در یک پناهگاه زیر زمینی به دام افتاده و غرق شده و رابی نیز در آخرین ‏روز تخلیه دانکرک بر اثر زخمی که روی سینه اش داشته، کشته شده است... اما رمان برایونی تالیس دو عاشق را در ‏خانه ای ساحلی که رویای زندگی هر دو شان بود، به هم رسانده است. ‏

تماشای چنین فیلمی کلاسیک نما و باشکوه چون فیلم های دیوید لین کبیر تجربه بسیار خوشایندی است و سخت یادآور ‏فیلم های خوبی چون برخورد کوتاه و ربه کا که در انتقال فضای دوران جنگ جهانی دوم بریتانیا بسیار موفق بودند. با ‏این حال نباید در این میان سهم فیلمنامه نویس و منبع اقتباس را در توفیق فیلم از یاد برد. ایان مک اوان از رمان ‏نویسانی است که فیلمسازان بسیاری به برگردان آثارش علاقه نشان داده اند و حاصل کار نیز اغلب به یاد ماندنی بوده ‏است. آرامش غریبه ها[1990، پل شرایدر]، باغ سیمانی[1993، اندرو بیرکین]، بیگناه[1993، جان شلزینگر] و از ‏همه مشهور تر عشق ماندگار[2004، راجر میچل] که در دو سال قبل در همین صفحات معرفی شد. مک اوان خود ‏گفته است که می نویسد تا به خوانندگانش شوک وارد کند، رایت نیز همین کار را با فیلمش انجام می دهد. این دو به ما ‏می گویند که باید مراقب رفتارهای احساسی خود باشیم، چون می تواند فجایع غیر قابل جبران به بار بیاورد! و گفتن ‏اینکه "بسیار بسیار متاسفم از..." دردی را دوا نمی کند.‏

دومین همکاری رایت با کایرا نایتلی جوان نیز بدون شک دیدنی است، نایتلی بی تعارف هنرپیشه بی رقیب رومانس ‏های انگلیسی زمانه ماست. جبران/کفاره یک فیلم 30 میلیونی است که وجهه ای خوب برای سازنده اش و سینمای ‏انگلستان به دنبال خواهد داشت. تماشای آن حتی اگر برای دیدن برداشت بلند چهار و نیم دقیقه ای سکانس دانکرک[که 5 ‏بار فیلمبرداری شده] نیز باشد، واجب است. سکانسی که ساختنش هر کارگردان کهنه کاری را هم چالش می طلبد!‏
ژانر: درام، عاشقانه، جنگی.

17 اسفند 1386

ـ در مراسم اسکار هشتادم، تندیس بهترین فیلم به «جایی برای پیرمرد ها نیست» به کارگردانی برادران کوئن رسید. هشتادمین دوره‌ی جوایز آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا، یک‌شنبه ۲۴ فوریه (صبح دوشنبه به وقت تهران) در سالن کداک هالیوود برگزار شد و «اینجا کشور پیرمردها نیست» با ۴ اسکار بیشترین جایزه‌ها را به خود اختصاص داد .

اسکار بهترین بازیگر مرد به دانیل دی‌لوییس برای بازی در فیلم «خون به پا خواهد شد» رسید و ماریون کوتیار بازیگر فرانسوی فیلم «زندگی صورتی» بهترین بازیگر زن اسکار هشتادم نام گرفت. کوتیار یک شب پیش از اسکار، جایزه‌ی سزار بهترین بازیگر زن را هم نصیب خود کرده بود.

اسکار بهترین بازیگران زن و مرد در نقش‌های مکمل به ترتیب به تیلدا سویینتن برای بازی در «مایکل کلیتون» و خاویر باردم برای بازی در «اینجا کشور پیرمردها نیست» تعلق گرفت.

اسکار افتخاری ۲۰۰۸ به رابرت بویل ۹۸ ساله به خاطر یک عمر فعالیت هنری در عرصه‌ی کارگردانی هنری اهدا شد.

مراسم اسکار هشتادم را جان استیوارت، کمدین «برنامه‌ی روزانه» (Daily Show)، اجرا کرد.

فهرست اسکارها به ترتیب اهدای جوایز

بهترین طراحی لباس
نامزدها:
«دور گیتی»
«تاوان»
«الیزابت: دوران طلایی»
«زندگی صورتی»
«سوینی تاد»
برنده: الگزاندر برن، «الیزابت: دوران طلایی»

بهترین فیلم انیمیشن
نامزدها:
«پرسپولیس»
«رتتویی»
«موج‌سواری»
برنده: «رتتویی» (براد برد)

بهترین چهره‌پردازی
نامزدها:
«زندگی صورتی»
«نوربیت»
«دزدان دریای کاراییب: ته دنیا»
برنده: دیدیه لاورن و جان آرچیبالد، «زندگی صورتی»

بهترین جلوه‌های تصویری
نامزدها:
«قطب‌نمای طلایی»
«دزدان دریای کاراییب: ته دنیا»
«ترانسفورمرها»
برنده: مایکل فینک، بیل وستن‌هافر، بن موریس و ترور وود، «قطب‌نمای طلایی»

طراحی صحنه و لباس
نامزدها:
«گانگستر آمریکایی»
«تاوان»
«قطب‌نمای طلایی»
«سویینی تاد»
«خون به پا خواهد شد»
برنده: دانته فرتی و فرانسسکا لو شیاوو، «سویینی تاد»

بهترین بازیگر نقش مکمل مرد
نامزدها:
کیسی افلک، «ترور جسی جیمز به دست رابرت فورد بزدل»
خاویر باردم، «جایی برای پیرمرد ها نیست»
فیلیپ سیمور هافمن، «جنگ چارلی ویلسن»
هال هابروک، «به‌سوی وحش»
جرج کلونی، «مایکل کلیتون»
برنده: خاویر باردم، «جایی برای پیرمرد ها نیست»

بهترین فیلم کوتاه
نامزدها:
«در شب»
«تعویضی»
«موتزارت جیب‌برها»
«تانگوی آرژانتینی»
«زن تانتو»
برنده: «موتزارت جیب‌برها» (فلیپه پوله ویلار)

بهترین فیلم کوتاه انیمیشن
نامزدها:
«با والروها ملاقات کردم»
«مادام توتلی‌پوتلی»
«کبوترها هم به بهشت می‌روند»
«عشق من»
«پیتر و گرگ»
برنده: «پیتر و گرگ» (سوزی تمپلتون، هیو ولشمن)

بهترین بازیگر نقش مکمل زن
نامزدها:
کیت بلانشت، «آنجا نیستم»
روبی دی، «گانگستر آمریکایی»
ساوارس رانن، «تاوان»
ایمی رایان، «رفت عزیز، رفت»
تیلدا سویینتن، «مایکل کلیتون»
برنده: تیلدا سویینتن، «مایکل کلیتون»

بهترین فیلمنامه‌ی اقتباسی
نامزدها:
«تاوان»
«دور از او»
«ناقوس غواصی و پروانه»
«جایی برای پیرمرد ها نیست»
«خون به پا خواهد شد»
برنده: جوئل کوئن و ایتن کوئن، «جایی برای پیرمرد ها نیست»

بهترین صداگذاری
نامزدها:
«اولتیماتوم بورن»
«جایی برای پیرمرد ها نیست»
«رتتویی»
«خون به پا خواهد شد»
«ترانسفورمرها»
برنده: کارن بیکر و پر هالبرگ، «اولتیماتوم بورن»

بهترین صدابرداری
نامزدها:
«اولتیماتوم بورن»
«جایی برای پیرمرد ها نیست »
«رتتویی»
«فطار ۳:۱۰ به مقصد یوما»
«ترانسفورمرها»
برنده: اسکات میلان، دیوید پارکر و کرک فرانسیس، «اولتیماتوم بورن»

بهترین بازیگر زن
نامزدها:
کیت بلانشت، «الیزابت: دوران طلایی»
جولی کریستی، «دور از او»
ماریون کوتیار، «زندگی صورتی»
لورا لینی، «وحشی‌ها»
الن پیج، «جونو»
برنده: ماریون کوتیار، «زندگی صورتی»

بهترین تدوین
نامزدها:
«اولتیماتوم بورن»
«ناقوس غواصی و پروانه»
«به سوی وحش»
«جایی برای پیرمرد ها نیست»
«خون به پا خواهد شد»
برنده: کریستوفر روز «اولتیماتوم بورن»

اسکار افتخاری: رابرت بویل (یک عمر فعالیت هنری)

بهترین فیلم خارجی
نامزدها:
«بوفورد» (اسراییل)
«بدل‌ها» (اتریش)
«کاتین» (لهستان)
«مغول» (قزاقستان)
«۱۲» (روسیه)
برنده: «بدل‌ها» (اتریش)

بهترین آهنگ فیلم
نامزدها:
«یک‌بار»
«افسون‌شده»
«شتاب ماه اوت»
«افسون‌شده»
«افسون‌شده»
برنده: افتادن به‌آرامی، «یک‌بار»

بهترین فیلمبرداری
نامزدها:
«ترور جسی جیمز به دست رابرت فورد بزدل»
«تاوان»
«ناقوس غواصی و پروانه»
«جایی برای پیرمرد ها نیست»
«خون به پا خواهد شد»
برنده: رابرت آزولت، «خون به پا خواهد شد»

بهترین موسیقی فیلم
نامزدها:
«تاوان»
«بادبادک‌باز»
«مایکل کلیتون»
«رتتویی»
«قطار ۳:۱۰ به مقصد یوما»
برنده: داریو ماریانلی، «تاوان»

بهترین فیلم مستند کوتاه
نامزدها:
«آزاده»
«تاج»
«سلیم بابا»
«مادر ساری»
برنده: «آزاده» (سینتیا وید، ونسا رات)

بهترین فیلم مستند بلند
نامزدها:
«پایانی محتمل نیست»
«عملیات بازگشت»
«سیکو»
«تاکسی به مقصد تاریکی»
«جنگ/رقص»
برنده: «تاکسی به مقصد تاریکی» (الکس گیبنی، اوا اورنر)

بهترین فیلمنامه‌ی تالیفی
نامزدها:
«جونو»
«لارس و دختر واقعی»
«مایکل کلیتون»
«رتتویی»
«وحشی‌ها»
برنده: دیابلو کودی، «جونو»

بهترین بازیگر مرد
نامزدها:
جرج کلونی، «مایکل کلیتون»
دانیل دی‌لوییس، «خون به پا خواهد شد»
جانی دپ، «سویینی تاد»
تامی لی جونز، «در دره‌ی الا»
ویگو مورتنسن، «وعده‌های شرقی»
برنده: دانیل دی‌لوییس، «خون به پا خواهد شد»

بهترین کارگردانی
نامزدها:
جولیان اشنابل، «ناقوس غواصی و پروانه»
جیسن رایتمن، «جونو»
تونی گیلروی، «مایکل کلیتون»
برادران کوئن، «جایی برای پیرمرد ها نیست»
پال تامس اندرسن، «خون به پا خواهد شد»
برنده: جوئل کوئن و ایتن کوئن، «جایی برای پیرمرد ها نیست»

بهترین فیلم
نامزدها:
«تاوان»
«جونو»
«مایکل کلیتون»
«اینجا کشور پیرمردها نیست»
«خون به پا خواهد شد»
برنده: «جایی برای پیرمرد ها نیست» (برادران کوئن)

11 اسفند 1386

۱. کازابلانکا  ( CASABLANCA )

کارگردان: مایکل کورتیز

بازیگران: همفری بوگارت - اینگرید برگمن

محصول 1942 آمریکا - شرکت برادران وارنر

سیاه و سفید - رومانتیک

توضیح:  شاید بهترین فیلمی که هالیوود تا کنون ساخته است. الگوی نمونه یک فیلم کلاسیک در بالاترین سطح خود.

اسطوره سالهای طلایی هالیوود که توسط  موسسه فیلم آمریکا باشکوه ترین فیلم عاشقانه تاریخ سینما لقب گرفته است.

فیلمی محبوب و زیبا با بازیگرانی افسانه ای که تماشای هر باره آن باز هم نکات تازه ای برای تماشاگر خواهد داشت.

2. پدرخوانده  ( GODFATHER )

کارگردان: فرانسیس فورد کاپولا

بازیگران: مارلون براندو - آل پاچینو

محصول 1972 آمریکا - شرکت پارامونت

رنگی - گانگستری

توضیح:  فیلمی استثنایی در رده فیلمهای مافیایی . هنگام تماشای آن به هیچ وجه شک نمی کنید که در همان سالهای دهه 40 نیستید. فیلم با داستان عالی و بازی استادانه بازیگران  به گونه ای پیش می رود که تماشاگر را کاملا در متن داستان غرق میکند. فیلمی محکم و جاودانه که همیشه در صدر بهترین فیلمها می درخشد.

3. بدنام ( NOTORIOUS )

کارگردان : آلفرد هیچکاک

بازیگران: کری گرانت - اینگرید برگمن

محصول 1946 - آمریکا  - شرکت آر.ک.او

سیاه و سفید - جاسوسی

توضیح: یکی از شاهکارهای استاد بزرگ سینما که ماجرایی جاسوسی و عاشقانه را توامان به تصویر می کشد.

 فیلم محبوب علاقمندان هیچکاک که به قولی هیچکاکی ترین و احساسی ترین فیلم ساخته شده استاد است.

فیلم سرشار از سکانسهای زیبا و تعلیقی است و در عین حال یکی از بهترین عاشقانه های تاریخ سینماست.

4. طناب ( Rope )

کارگردان: آلفرد هیچکاک

بازیگران: جیمز استیوارت - جان دال

محصول 1948 آمریکا - شرکت ترانس آتلانتیک

رنگی - جنایی

توضیح:  یک فیلم استثنایی و عجیب از هیچکاک که با اینکه تمام فیلم فقط در یک اتاق می گذرد اما

آنقدر جذاب است که تماشاگر را تا پایان فیلم سر جای خود می نشاند. اولین فیلم رنگی هیچکاک و

همچنین اولین فیلمی که در آن از تکنیک برداشت طولانی بدون قطع تصویر استفاده شده است.

5. بیمار روانی (روح)  ( Psycho )

کارگردان: آلفرد هیچکاک

بازیگران: آنتونی پرکینز - جانت لی

محصول 1948 آمریکا - شرکت ترانس آتلانتیک

رنگی - جنایی

توضیح:  شناخته شده ترین فیلم هیچکاک که صحنه قتل در زیر دوش حمام آن معروف است.

هنرپیشه نقش اصلی فیلم در همان یمک سوم اول فیلم به قتل می رسد و بیماری روانی نقش

اصلی را به عهده می گیرد. جزء شاهکارهای استاد سینما و از بهترین ساخته های او.

6.  بر باد رفته (Gone with the Wind)

کارگردان:  ویکتور فلمینگ

بازیگران: ویلیون لی - کلارک گیبل

محصول 1939 آمریکا - شرکت سلزنیک اینترناشنال و مترو گلدوین مایر

رنگی - داستانی - رومانتیک

توضیح:  پر فروش ترین فیلم تاریخ سینما. در عظمت این پروژه پر خرج آن زمان همین بس

که فیلم در سال 1939 به صورت رنگی تهیه شده است. کل فیلم به یک قاب عکس متحرک

شبیه تر است و توانمندی دیوید سلزنیک را در آن زمان به خوبی نمایان می کند.

7. سرگیجه (Vertigo)

کارگردان: آلفرد هیچکاک

بازیگران: جیمز استیوارت - گریس کلی

محصول 1952 آمریکا - شرکت ترانس آتلانتیک

رنگی - معمایی

توضیح:  تکنیکی ترین و سرگیجه آور ترین فیلم هیچکاک !

خوراک سینما دوستان.

8. آناستازیا (Anastasia)

کارگردان: لیتواک

بازیگران: یول براینر - اینگرید برگمن

محصول 1956 آمریکا - شرکت پارامونت

رنگی - داستانی

توضیح:  فیلمی زیبا با داستانی جذاب که تا کنون فیلمهای زیادی بر اساس داستان آن

ساخته شده است. ماجرای دختر مفقود شده تزار روسیه که طی یک زد و بند زنی دیگر

به جای او معرفی می شود . دوبله زیبای فارسی همراه با بازی هنرمندانه بازیگران.

9. شاهین مالت (Maltese Falcon)

کارگردان: جان هیوستون

بازیگران: همفری بوگارت - ماری آستور

محصول 1941 آمریکا - شرکت برادران وارنر

سیاه و سفید - پلیسی

توضیح:  فیلمی زیبا و کلاسیک از کارگردانی بزرگ که در آن بوگارت نقش یک کارآگاه خصوصی

را بازی می کند. جزء بهترین فیلمهای نوآر سینما.

10. زنگها برای که به صدا در می آیند (For whom the bell tolls)

کارگردان: سام وود

بازیگران: گری کوپر - اینگرید برگمن

محصول 1942 آمریکا - شرکت پارامونت

رنگی - جنگی - رومانتیک

توضیح:  فیلمی ساده اما زیبا که بر اساس داستانی از نویسنده معروف ارنست همینگوی

(برنده جایزه اسکار) نوشته شده است.

11. همشهری کین (Citizen Kane)

کارگردان:  اورسن ولز

بازیگران: اورسن ولز - جوزف کاتن

محصول 1940 آمریکا - سیاه و سفید

توضیح:  فیلمی سرشار از تکنیک های ناب سینمایی که توسط نابغه سینما اورسن ولز

ساخته شد و همواره در میان ده فیلم برتر تاریخ سینما می درخشد.

12. در بارانداز (On the WaterFront)

کارگردان: الیا  کازان!!!!

بازیگران: مارلون براندو 

محصول آمریکا - سیاه و سفید

توضیح:  فیلمی زیبا با هنرنمایی مارلون براندو که معجونی عاشقانه - اجتماعی و گانگستری

است. ماجرای درگیری کارگران بارانداز به سرکردگی براندو با دسته تبه کار و رودررویی دو برادر برای انجام وظیفه.

13. سابرینا  (Sabrina)

کارگردان: بیلی وایلدر

بازیگران: هامفری بوگارت - ویلیام هولدن

محصول 1952 آمریکا - 

سیاه و سفید - ملودرام

توضیح:  یک فیلم زیبا از وایلدر که سرگذشت عشق یکطرفه یک دختر ساده به پسر

خانواده ای است که پدر دختر راننده مخصوص آنهاست. فیلمی شاد و مفرح که به

طرزی استادانه ساخته شده است.

14. روشنایی های شهر (City Lights)

کارگردان: چارلی چاپلین

بازیگران: چارلی چاپلین

محصول 1923 آمریکا - سیاه و سفید

توضیح:  جزء بهترین و احساسی ترین فیلم های چارلی چاپلین که ماجرای عاشقانه ولگرد کوچولو

با یک دختر نابینا را به تصویر می کشد.

15- ترن (The Train)

کارگردان: جان فرانکن هایمر

بازیگران: برت لنکستر

محصول 1948 آمریکا - شرکت ترانس آتلانتیک!!!!!

رنگی - جنایی

توضیح:  یکی از خوش ساخت ترین فیلم های ساخته شده در مورد جنگ جهانی دوم

که سرگذشت مبارزه کارکنان راه آهن پاریس را در آخرین روزهای هنوز ارتش

آلمان نازی در فرانسه به تصویر کشیده است .

10 اسفند 1386

برنده خرس نقره‌ای برلین در بازیگری بعد از بازگشت از برلین تنها یک روز در تهران بود، در خانه پسرش و می‌خواست خیلی زود به تبریز برگردد. سر <رضا ناجی> شلوغ بود و از صبح با چندین و چند روزنامه و خبرگزاری صحبت کرده بود. احتمالا‌ این روزها که مصاحبه‌هایش منتشر شود، همه‌شان یک جورباشند. چون برخلا‌ف بازی‌هایش که باهم متفاوتند خودش صاف و صادق است‌، البته انگار غریزی بازی می‌کند، خوب حرف‌هایش هم از ته دل است برای همین مثل هم درمی‌آید.

اوتمام مدت از خواست خدا گفت. با کت وشلوار مشکی و نشان خرس کوچک جشنواره برلین که بر یقه کتش قرار داشت و البته آن خرس نقره‌ای که جلویش می‌گذاشت و وسط گفت‌وگو به آن اشاره می‌کرد. مثل فیلم‌هایش بود و نبود. انگار در هر فیلم یک گوشه از شخصیت خودش را بازی کرده باشد و یا اینکه بخشی از شخصیتی را که بازی کرده درونش مانده باشد. حتی او را توانستیم در لحظه‌ای شبیه بنای بداخلا‌ق فیلم <باران> ببینیم‌، وقتی هی تکرار می‌کردیم سخت نبود؟ و او اصرار می‌کرد که نه. یک جورهایی برایش عجیب بود که چرا ما این را باز هم می‌پرسیم. اما بیشتر شبیه <کریم>‌هایی بود که بازی کرده بود، یا شبیه همان روحانی مهربان فیلم <او> بود که کمتر دیده شده‌. در لحظه‌هایی از مصاحبه‌، بعضی از صحنه‌ها را برایمان بازی می‌کرد. حتی وسط مصاحبه بلند می‌شد و می‌ایستاد و بازی می‌کرد‌، مثلا‌ صحنه‌ای از آواز گنجشک‌ها را بازی کرد که سوار موتور بود و مسافری پشت سرش و تلفنی می‌گفت الا‌ن مشهدم و نایب‌الزیاره و صحنه‌ای از فیلم <باد در علفزار می‌پیچد> را. به قول خودش حتی همان لحظه که داشت با ما حرف می‌زد هم بازی می‌کرد. او را در دفتر مجید مجیدی دیدیم‌. با هر دو صحبت کردیم. کارگردان <آواز گنجشک‌ها> و همان بازیگری که توانست برای ما ایرانی‌ها خرس نقره‌ای برلین را بیاورد. با بازیگر بیشتر با کارگردان کمتر، مجیدی راضی به گفت‌وگو نشد‌. او دوست نداشت مصاحبه کند، اما آن قدر ناجی را دوست داشت که وسط مصاحبه در مقابل پرسش ما ناچار شد برای تعریف کردن از او صحبت کند و همان جا شرط گذاشت که فقط درباره ناجی حرف می‌زند و انگار خودش دریافته باشد که ماندن به حرف زدن می‌انجامد‌، در اتاق نماند و در تمام طول مصاحبه بیرون از اتاق قدم زد‌. گفت و گو را از تبریک گفتن به هردویشان شروع کردیم و ناجی گفت.

ما که به این نتیجه رسیدیم برای مملکت مان برای کشورمان، برای مردم عزیزمان است. این جایزه برای ملت ایران است، برای سینمای ایران‌.

فکر می‌کردید این جایزه را بگیرید ؟

- بالا‌خره خواست خدا بود از میان آن همه هنرمند جهان توانستیم این جایزه را بگیریم. صحنه‌ها که فیلمبرداری می‌شد، بعدش از آقای مجیدی می‌پرسیدم که درست بود، آقای مجیدی می‌گفتند ناجی نتیجه‌اش را می‌بینی‌. همیشه هم این مثل را می‌گفتیم که یک نفر دم دریا با یک سطل ماست نشسته بود و می‌گفت نمی‌شود، نمی‌شود اما اگر بشود چی می‌شود. خواست خدا بود‌.

گفتید سوپراستارها را کنار زدید؟ ‌

من نمی‌گویم همه روزنامه‌ها می‌گویند. در عکس‌ها و پوسترها هست، مردم می‌بینند، گفتن لا‌زم نیست‌، همه دیدند.

شما با این سوپراستارها چه فرقی دارید؟

این کشف استاد مجیدی بود. وقتی به دنبال یک بازیگر بومی‌بودند و خیلی وسواس به خرج می‌دهند و بالا‌خره از بین 2500 بازیگر مرا کشف کردند‌. ایشان یک جمله در کنفرانس مطبوعاتی برلین گفتند که من خیلی جلوی خودم را گرفتم که گریه نکنم. آنجا از ذوق و شوق گریه‌ام آمد. به یک خبرنگار گفتند:<ناجی برای من یک معدن گنج است. هر چی می‌کنم تمام نمی‌شود، کشف می‌کنم و هر چی به داخل می‌روم به الماس و زمرد می‌رسم> وقتی این حرف را می‌زدند من از ذوق و شوق می‌خواستم گریه کنم. ‌

آقای مجیدی موقع نوشتن به آقای ناجی فکر می‌کردید؟

- من خیلی جاها گفته‌ام که خیلی تلا‌ش کردم که ناجی بازی نکند.

چرا؟

از آنجا که بازی ناجی خیلی دیده شده بود، در <بچه‌های آسمان> نقش را خوب بازی کرد، در <باران> جزو بهترین نقش‌ها بود. خب هنوز از بازی ناجی سیر نشده بودم؛ خیلی ظرفیت بالا‌یی برای کار دارد‌، مثل همان معدنی است که گفتم. هر چه جلوتر می‌روی بازهم کشف می‌کنی و تمامی‌ندارد.

نگران چه مساله‌ای بودید؟

قطعا موقع نوشتن به ایشان فکر می‌کردم. دوستان خودم این نگرانی را داشتند که چون این فیلم شخصیت محوراست‌، چهره ناشناخته باید باشد. چهره ناجی شناخته شده است و ممکن است فیلم لطمه بخورد. به نظرشان طراوتش از بین رفته است. نگران بودیم این انتخاب باعث شود‌، فیلم درنیاید و مرتب فیلم‌های قبلی ایشان به ذهن بیاید. او هم تلا‌ش می‌کرد که این اتفاق نیفتد. ‌

پس چی شد که آخرسر با او کار کردید؟

دنبال بازیگر به شهرهای مختلف رفتیم. چون کریم فردی است که در حاشیه شهر زندگی می‌کند‌، باید لهجه‌ای داشته باشد، ما شهرهای آذری زبان، لرزبان و کردزبان‌، همه جا رفتیم‌. شهرهای کویری مثل یزد و کرمان رفتیم‌، اما آخرسر پس از 9 ماه برگشتیم سر خانه اول و قرارشد ناجی باشد.

در واقع یار در خانه و شما گرد جهان می‌گشتید؟

به ناجی گفتم باید از شما آزمون بگیرم و تست بگذارم که جواب می‌دهد یا نه ‌

نگرانی از چهره تکراری را چه کار کردید؟ ‌

تغییراتی روی صورت دادیم. با کمی‌وسواس‌. آقای ملکان هم طراحی خیلی خوبی انجام داد و به ناجی هم گفتم همه وجودش را در کار بگذارد. اما یکی ازدلا‌یلی هم که می‌خواستم ناجی نباشد شرایط سخت کار بود‌. او 65 ساله است و بعضی از کارها برای او خیلی سخت است‌، مثلا‌ موتورسواری. دو سه‌بار سر صحنه پاهای ناجی گرفت‌، اصلا‌ نمی‌توانست تکان بخورد. در گرمای 50 درجه تهران باید بازی می‌کرد. ناجی یک عمل سخت انجام داده بود. همه اینها ما را نگران می‌کرد که نتوانیم با او کار کرد. اما دیگر گفتیم توکل به خدا و باید همه توان را بگذاری و او گذاشت و نتیجه‌اش را دید. ‌

پس به همین خاطر موفق شدند؟ چون همه توانشان را گذاشتند؟

وجهی که ناجی را موفق کرد، علا‌وه بر این که تمام توانش را گذاشت و تمام سختی‌ها را تحمل کرد‌، سر صحنه معمولا‌ قر می‌زنند و گله دارند‌، اما اینها در ناجی اصلا‌ نبود. طراوت را از روز اول حفظ کرد و نتیجه‌اش را گرفت. ‌

آن وجه ناجی چی بود؟

این وجه او تواضع است. بخش جلوه هنرمند وجه معرفت انسانی‌اش است. در واقع هنرمند را به یک عرصه خوب می‌رساند، آنچه که او را به جایگاه بزرگ رساند، خلوص و باورهای اعتقادی است که دارد. ‌

هیچ‌وقت در عرصه بازیگری چنین جایزه‌ای را دریافت نکردیم‌، این جایزه تحقیقا در تاریخ سینما بی‌نظیر است. این خرس نقره‌ای جایزه بزرگی است. ناجی روح خوب و بی‌نظیری دارد. من تغییری در او ندیدم. هم‌چنان فضیلت‌های خوب را دارد و قطعا غره نشده است. وقتی می‌گوید تقدیم به سینمای ایران‌، نشانه موقعیت و فکر اوست. ‌

به نظرتان همین طوری می‌ماند؟

حالا‌ با این جایزه مسوولیت او بیشتر می‌شود، تواضع که داشت، بیشتر هم می‌شود. ‌

اما در سینمای ایران به او جایزه ندادند؟

نمی‌خواهم وارد این بحث‌ها بشوم. اعتقاد داشتم که در سینمای ایران هم این نتیجه را بگیرد و این سختی‌ها دیده شود و جایزه را به او بدهند. بحث جشنواره همیشه سلیقه‌ای و تکراری است. همیشه یک عده خوشحال می‌شوند و یک عده اعتراض دارند. من معتقدم ناجی برای این فیلم خیلی تلا‌ش کرد. اندازه بازی او خیلی بالا‌تر از سینمای ما است. حتی توی جشنواره معتبری مثل برلین هم ممکن است سلیقه مطرح باشد. این اتفاق درباره جایزه فیلم اول که به برزیل دادند رخ داد. منتقدان و مطبوعات هم خیلی به <گاوراس> اعتراض کردند اما خب او شناخته شده و سیاسی است. همیشه این حرف و حدیث‌ها درباره جشنواره‌ها هست، اما این نگاه سیاسی درباره بازیگری وجود ندارد.

بازیگری مساله‌ای فنی است. نمی‌شود با آن این طوری رفتار کرد. جشنواره ای مثل برلین که بازیگران بزرگی در آن هستند سلیقه‌ای نیست.

Image ‌

آقای ناجی شما خوشحال شدی که بالا‌خره انتخاب شدید؟

من در این مدت در جریان بودم. آقای مجیدی به سینمای ایران خدمت کرده است. من دوست داشتم فیلم خوب دربیاید.

با این شخصیت چه قدر آشنا بودید؟

من این کریم را همه جا می‌بینم‌، دور و برم هزارتا کریم است. اما اینکه کریمی ‌باشد که پرورش شترمرغ داشته باشد تو عمرم از نزدیک ندیده بودم. ‌

پس چه طوری به نقش نزدیک شدید؟

من وقتی فیلمنامه را می‌خوانم رضا ناجی نیستم‌. کاراکتر را مال خودم می‌کنم‌، با آن زندگی می‌کنم. سعی می‌کنم در آن قالب بروم. وقتی صحبت <آواز گنجشک‌ها> شد فکر کردم. چی است شخصیت را در قالب آن درآوردم. من یک کاری می‌کنم که وقتی فیلم را می‌بینند انگار در فیلم زندگی می‌کنم‌. من نقش را مال خودم می‌کنم. مال رضا ناجی‌اش می‌کنم. مرتب فکر می‌کنم که الا‌ن تو این سکانس این شخصیت باید چه کار کند. هربار هم می‌پرسیدم که مورد قبول است؟ ‌

شما با شترمرغها قبل از این فیلم آشنایی داشتید ؟ ‌

آقای مجیدی هم ندیده بودند. شترمرغها را من قبل از اینکه فیلمبرداری شروع شود‌، اصلا‌ نمی‌شناختم و تا به حال ندیده بودم. رفتم و از کارگرها بیوگرافی‌شان را درآوردم‌. زندگی آنها را دیدم که چه طور با این شترمرغهای بی عقل رفتار کنم. به من می‌گفتند حداقل یک چوب بردار چون اگر شترمرغ یک لگد بزند انسان از پا می‌افتد‌، اما من این کار را نکردم. اعتماد به نفس داشتم‌. وقتی می‌گویم شترمرغهای بی‌عقل‌، واقعا بی‌عقل هستند‌، هر چیزی را می‌خوردند ساعت، طلا‌ و فلز و هر چیز براق را. اما من رفتم و راحت بازی کردم ‌،به آنها علف می‌دادم‌، زندگی می‌کردم. 200 - 300 تا شترمرغ بودند.حسابشان از دستم در رفته است. ‌

کار برایتان سخت نبود؟

اگر سختی نباشد به دست آوردن این جایزه که مزه ندارد. من دوست دارم که کار سخت باشد که بتوانم آن‌را در بیاورم. من همیشه در هر فیلمی‌ هر کاری را که می‌گفتند سخت است، می‌گفتم سخت نیست. چه تو این فیلم و چه فیلم‌های دیگر مثل باران، تولد یک پروانه. وقتی مردم باور کنند که نقش درآمده است، سرجای درستش بازی کرده‌ام. دوست دارم نقشم سخت باشد‌، خشن باشد کار داشته باشد. خشن سفید باشد نه خشن سیاه‌. هرچی بیشتر مردم باور کنند‌، نقش را بهتر درآورده ام. آنجا می‌گفتند شما بهتان می‌آید که نقش یک پزشک را بازی کنید نه یک کارگر. آن نقش بنای بداخلا‌ق در فیلم <باران> روی من مانده و بعضی‌ها به من می‌گویند <ترک بداخلا‌ق>‌.

چه کار می‌کردید که نقش برای خودتان بشود؟

من با این سن و سال کلی کار تئاتر کردم، از استادهای مختلف درس گرفتم. همین جوری وقتی از جلوی آینه رد می‌شوم بازی می‌کنم یک میمیک درمی‌آورم. همین طوری که جلوی شما نشسته‌ام دارم بازی می‌کنم. شما هم دارید بازی می‌کنید، زندگی می‌کنید و بازی می‌کنید. با کارتان بازی می‌کنید. هنرمند باید مثل یک دختر خود را برای خواستگارآراسته کند. تمرین دیالوگ و حرکت می‌کنم. ‌

یعنی در تمام مدت فیلمبرداری شما در آن نقش می‌روید؟

بله بازیگر باید این طور باشد.

چه طوری اینها را از هم تفکیک می‌کنید، رضا ناجی و آن شخصیت را؟

همه‌اش مشخص است، من از وقتی که برنامه فردا را در صحنه فیلمبرداری می‌نویسند که مثلا‌ این سکانس است مرتب با خودم کلنجار می‌روم و تمرین می‌کنم که آن شخصیت چه‌طور است تا فردا سر صحنه خوب بازی کنم.

تو این فیلم صورتتان تغییر کرده بود؟

بله برای من 125 تا دماغ درست کرده بودند که از 115 تای آن استفاده شد. یک فلز را در دهان من گذاشته بودند که بعد از فیلمبرداری رفتیم دندانپزشک درآورد. آقای ملکان به بهترین وجه گریم کرده بود و نتیجه‌اش را هم دیدید. پرسنل واقعا همکاری کردند. من از همین جا از همه عوامل فیلم تشکر می‌کنم و دستشان را می‌بوسم. به هم کمک کردند تا یک فیلم آبرومند درست کنند. ‌

الا‌ن فکر می‌کنید که به همه چیز رسیدید؟

نه من هنوز خودم را نقطه صفر می‌دانم. کار هنر این طوری است، هر روز یک نفر می‌آید رو دست آن دیگری می‌زند‌. اما تو این کار بهتر از دیگران بودم داوران جشنواره این را دانستند. تو نقش فرو رفته بودم. ‌اما خواست خدا بود. خدا هر چی بخواهد همان می‌شود. از اول که سر این کار رفتم همین را می‌گفتم من راضی ام به رضای خدا. همیشه همین را می‌گویم. ‌

در برلین مردم از کدام صحنه‌ها خوششان می‌آمد و به شما می‌گفتند؟

همه صحنه‌ها را پلا‌ن به پلا‌ن می‌آمدند و می‌گفتند خوب نقش را ایفا کردی. می‌گفتند ما هم گریه کردیم و هم خندیدیم. مردم برلین مهمان نواز بودند.


مثل این که این دفعه حال و هوای سیاسی در جشنواره برلین نبود؟


نه ما اصلا‌ سیاسی صحبت نکردیم. من که آدم سیاست نیستم. ‌


واقعا انتظار داشتید که این اتفاق بیفتد؟

من عاشق مجیدی هستم. روان‌شناس است. از حدود 3 هزار نفر تست می‌گیرد، خیلی چیز می‌داند. من وقتی ایران بودم یک نمایش آواز گنجشک‌ها را با مردم ایران دیدم. همه می‌گفتند صد در صد شما برنده هستید. اینجا این اتفاق نیفتاد. آنجا در یکی از بزرگترین فستیوال‌های دنیا برنده شد. دست خداست. خدا هرچی بخواهد همان می‌شود.

دلتان می‌خواست این اتفاق اینجا هم بیفتد؟

اگر می‌دادند، خوب بود‌، اما خدا نخواست. من از کسی توقع ندارم. از خدا توقع دارم. کارم را درست انجام می‌دهم بعد هر چی بشود درست است. هرچی خدا بخواهد همان می‌شود. من در جشنواره بیست و دوم برای فیلم <او> دیپلم افتخار جایزه ویژه گرفتم.

برای آن فیلم هم خیلی زحمت کشیدید.

در آن فیلم شرایط خیلی سخت بود. دو بار من انسداد روده گرفتم و جراحی کردم. شکمم را پاره کردند. در سرمای زیر 20 درجه تو برف بودیم‌، به سختی راه می‌رفتیم‌، حتی صدابردار که جوان بود از من پیرمرد جا می‌ماند‌. البته وسایلش سنگین بود‌. اما خوب به من دیپلم افتخار دادند‌. من 5 تا جایزه برای آن فیلم گرفتم. ‌

در <او> هم مثل آواز گنجشک‌ها بودید‌. شخصیت این فیلم هم محوری بود، یک‌جوری انگار کرامت این کریم‌ها از خودتان و درونتان بیرون می‌آید. ‌

نه بازی‌ها فرق می‌کرد‌. بازی‌ها که شبیه هم نیستند. ‌

نه بازی‌ها را نمی‌گوییم‌، روحیه آدم‌ها را می‌گوییم ‌

شاید خلق و خو شبیه باشد.

Image

شاید چون این نقش‌ها به روحیه خودتان نزدیک است‌، خوب در می‌آیند یا کارگردان هم نقش دارد‌. مثلا‌ در این فیلم چه طور بود؟ ‌

روح فیلم کارگردان است‌. روح فیلم مجیدی است. من بازیگر هر چی نوشته است انجام می‌دهم. کارگردان اوست و من به عنوان بازیگر باید نقش را به نحو احسن انجام دهم. بعضی‌ها همه چیز را از قبل می‌دانند. مثلا‌ می‌گویند از راه که آمدی این جور نگاه کن، آنجا پرنده است به آن هم نگاه کن‌، جهت حرکتت هم این طوری باشد. مال مجیدی این طوری بود. اما بعضی‌ها هستند مرتب می‌گویند اینکار را بکن تا ببینم در می‌آید یا نه. به مجیدی اعتماد دارم.

به کدام کارگردان‌های دیگراعتماد دارید؟

ایرج کریمی‌. او هم خیلی با سواد است. ‌

شما خیلی وقت است بازی می‌کنید از سال 41 ؟

من الا‌ن حدود 45- 46 سال است برای گرفتن جایزه خرس نقره‌ای بازی می‌کنم. اما هرکی در شهرستان بازی کند به او می‌گویند نابازیگر. من یک عمر است بازیگرم اما بهم می‌گویند نابازیگر. ‌

کدام نقش‌هایتان را بیشتر دوست دارید؟

شما بچه دارید ؟

بله‌، دو تا ‌

کدام فرزندتان را بیشتر دوست دارید؟ نقش هم مثل فرزند است. به خدا نقش کوتاه، نقش بلند هیچ کدام فرق ندارد. وقتی هنرمند از خودش یک چیزی را خلق می‌کند مثل بچه‌های خودش است. همه‌شان را یک اندازه دوست دارد. ‌

چه نقشی را دوست دارید بازی کنید؟

کارهای تاریخی و هنری را. دوست دارم تو این باقیمانده عمرم 2 33 کار تاریخی - هنری نقش‌های خوب بازی کنم.

مثل کی؟

آنتونی کوئین نقش عمرمختار را بازی کرده‌، در محمدرسول‌الله بازی کرده است. پرویز پورحسینی نقش حضرت ذکریا را بازی کرده است. ‌

نه‌، خودتان دوست دارید چه نقش‌های تاریخی را بازی کنید؟

دوست دارم نقش مولا‌نای شاعررا بازی کنم‌. من شعر را خیلی دوست دارم‌، شعرا را خیلی دوست دارم‌. دوست دارم فردوسی و سعدی و حافظ را بازی کنم‌. شهریار را که بازی کردم. توی یک کلیپ تو تبریز من و نوه‌ام نقش شهریار را بازی کردیم. من به شعرا خیلی علا‌قه‌مندم. عاشق کارهای هنری مذهبی و تاریخی هستم. ‌

از وقتی وارد سینمای حرفه‌ای‌تر شده‌اید، زندگی‌تان خیلی فرق کرده است؟ مردم تبریز شما را می‌شناسند؟

بله می‌شناسند همه خوب و مهربان رفتار می‌کنند. اما فرقی نکرده است، من حقوق‌بگیر نیروی هوایی هستم. کارمند بودم و با درجه سرهنگی بازنشسته شدم. ‌

چه شغلی داشتید؟

مکانیک ماشین. من از بچگی دو تا آرزو داشتم‌، می‌خواستم مکانیک شوم و بازیگر.

به هردویش هم رسیدید، حالا‌ چرا نمی‌آیید تهران؟

نمی‌آیم. زندگی‌ام آنجا است. هر وقت کسی با من کار داشت می‌آیم انجام می‌دهم بر‌می‌گردم. زندگی‌ام این اجازه را نمی‌دهد. اما با سینمای ایران در ارتباطم. با روزنامه‌ها، فیلم ایرانی خیلی می‌بینم و تمرین می‌کنم.

اصلا‌ تهران را دوست دارید؟

دوست دارم اما اینجا چه‌قدر ترافیک است. از نازی‌آباد تا اینجا چه‌قدر ترافیک بود. من از ملا‌صدرا تا اینجا (گاندی) دویدم خوردم زمین. من پیرمرد، مثل فیلم.

حالا‌ این خرس را کجا نگه می‌دارید؟ ‌

من دست همه را می‌بوسم من این جایزه را برای مردم ایران آوردم هر کی بهتر نگه دارد می‌دهم او نگه دارد. ‌

شما در برلین کت و شلوار قشنگی هم پوشیده بودید.

اینجا هم خیلی به آن اشاره شد. من از طرف ایران رفته بودم باید آبرومند می‌رفتم. باید لباس خوب می‌پوشیدم. سر و وضع خوب و مرتبی داشتم‌. من نماینده ایران بودم‌.

9 اسفند 1386
یادداشت‌های از نیکی کریمی، رضا کیانیان، مهناز افشار، مهتاب کرامتی، پژمان بازغی و افسانه بایگان

نیکی کریمی درباره دانیل دی لوئیس - چهار نقش برای ده سال

در جایی که بزرگ شدم، حتی صحبت درباره حضور در سینما یک جور خیال‌پردازی محسوب می‌شد، چه رسد به حضور در فیلم‌های آمریکایی.
به ما آموزش داده بودند که غایت آرزوهایمان، حضور در نمایش‌های کلا‌سیک باشد و تنها از این طریق می‌توان بازیگری توانا بار آمد. اما هیچ‌وقت به این موضوع اهمیتی نمی‌دادم. من در یک خانواده متوسط و با فرهنگ انگلیسی بزرگ شدم، اما به مدرسه‌ای در محله‌ای در جنوب لندن می‌رفتم. بزرگ‌ترین مزیت این مساله این بود که می‌توانستم شخصیتی شروشور در خیابان و مودب در خانه داشته باشم. از همان زمان یاد گرفتم دوگانگی شخصیتی امری محال نیست....> این بخشی از صحبت‌های کسی است که امسال به خاطر بازی در فیلمی نامزد اسکار است که به خوبی توانسته شخصیتی با دو هویت را تجسم بخشد. این دو هویتی همیشه همراه او بوده، چه زمانی که در فیلم <آخرین بازمانده موهیکان‌ها> در نقش یک آمریکایی سفیدپوست به نام <چشم شاهین> در میان سرخ‌پوست‌ها بازی کرد، چه زمانی که در <عصر معصومیت> در نقش یک شخصیت با خلق و خوی انگلیسی به نام <نیولند آرچر> بازی کرد و حتی زمانی که در <دارودسته‌های نیویورکی>، ایفاگر نقش <بیل قصاب> بود. دانیل مایکل بلیک دی‌لوئیس هنرپیشه بریتانیایی ملقب به دی‌لوئیس را می‌توان بی‌اغراق به عنوان یکی از بزرگترین بازیگران تاریخ سینما برشمرد. اولین‌بار که او را در فیلم <عصر معصومیت> دیدم مطمئن بودم که اسکورسیزی توانسته جانشین برحقی برای رابرت دنیروی میانسال پیدا کند. بعدتر بازی او را در فیلم <رختشوی زیبای من> که بر اساس داستانی از حنیف قریشی ساخته شده بود و درباره رابطه دو جوان انگلیسی و پاکستانی در یکی از مناطق مهاجرنشین لندن بود، دیدم و علا‌قه‌مندی‌ام به بازی این بازیگر انگلیسی دوچندان شد. این فیلم برای او جوایز بیشماری به همراه داشت اما همچنان در فیلم‌های انگلیسی ظاهر شد تا اینکه با فیلم < به نام‌پدر> و < پای چپ من> وارد سینمای آمریکا شد که اولین اسکار را برایش به همراه داشت. اما دی‌لوئیس در آخرین فیلمش، <خون به راه می‌افتد> که پل تامس آندرسن آن را نوشته و کارگردانی کرده، نامزد بهترین بازیگر مرد است. او در این فیلم، نقش شخصیتی را بر عهده دارد که در کالیفرنیا به دنبال کسب ثروت از طریق اکتشاف نفت است. دی‌لوئیس مشقات و تلا‌ش‌های معدنچی خرده‌پایی را به تصویر می‌کشد که خود را تبدیل به سرمایه‌داری بانفوذ و مالک چاه نفت می‌کند. <خون به راه می‌افتد> فیلمی درباره جاذبه و زرق و برق غرب و همچنین تاوانی است که باید برای موفقیت‌های ناگهانی پرداخت. ‌ دی‌لوئیس همیشه با بازی خیره‌کننده‌اش تماشاگر را شگفت‌زده می‌کند. او در هر فیلم می‌تواند برای تجسم بخشیدن کامل به یک شخصیت، چنان فیزیک، چهره‌و بازی‌اش را متحول کند که تماشاگر هر بار احساس کند با یک بازیگر جدید روبه رو است. شاید هم دلیل اینکه دی‌لوئیس طی 10 سال گذشته، تنها در چهار فیلم بازی کرده، همین نکته باشد.

مهناز افشار درباره جانی دپ - نیمه هیولای دوست‌داشتنی ما

هنوز اولین باری که چهره رنگ پریده مردی با موهای پریشان که ازآن هنرمند عجیب‌الخلقه‌ای بود را از یاد نبرده‌ام.
او نیمه هیولا‌ی دوست‌داشتنی که فقط در پی ارتباطی انسانی بود و در پایان مجبور شد باز به کاخ کوتیکش برگردد تا مجسمه‌های یخی بتراشد؛ او مردی هنرمند به نام جانی دپ بود که با <ادوارد دست قیچی> آغازی بود برای آنکه ستاره دوست‌داشتنی هالیوود و البته من و خیلی‌های دیگر شود. <جانی دپ> کمی بعد در <رویای آریزونا> بازی کرد. اما او زمانی توانست در خاطرم بماند که با <تیم برتون> ترکیب دو نفره‌ای را تشکیل داد و آرام آرام در قالب اهریمن دوست‌داشتنی درآمد. ‌ وجود اهریمنی در تمام فیلم‌ها با او بود؛ چه در زمانی که <همسر فضانورد> را بازی کرد چه در زمانی که در <دروازه نهم> یا <پنجره مرموز> شاهکار‌های ماندگار خلق کرد. اگر چه در این فیلم‌ها مرد جوان برازنده‌ای بود اما به عنوان تماشاگر احساس می‌کردم که خون اهریمنی از وجودش زبانه می‌کشد ولی آنچه این اهریمن را برایم غریب‌تر کرد و می‌کند درون و حقیقت دوست‌داشتنی اوست. پس به خاطر همین او را در فیلم <اسلیپی هالو> هم باور می‌کنم و نمی‌توانم <عروس‌مرده> را بدون وجود او تصور کنم و حق او می‌دانم که وقتی در قالب <کاپیتان جک گنجشکه> در <دزدان دریای کارائیب> درمی‌آید، نامزد اسکار شود. اما <سوئینی‌تاد> که جانی دپ امسال به خاطر آن نامزد اسکار است خیلی تلخ است؛ یک موزیکال سیاه، با خشونتی شوخ و شنگ اما دردناک. ‌ <سوئینی‌تاد> به همان اندازه ادوارد رمانتیک است ولی گذر دو دهه او را تلخ‌تر کرده است و اگر جانی دپ نبود با طره مویی سفید روی پیشانی‌اش تا تمام تناقض درون‌اش را به این فیلم منتقل کند، مطمئن باشید این فیلم حتما چیزی کم داشت. 

مهتاب کرامتی درباره جرج کلونی - ستاره محبوب زن‌ها و مردها

کسی جایی گفته بود <همه می‌خواهند <کری گرانت> باشند> که البته منظورش همه مردان بود. این جمله هوشمندانه را هر کسی گفته، مطمئنا به این درک رسیده بود که تصور تاریخ سینما بدون <کری کرانت> اگر نه ناممکن، اما خیلی خیلی سخت است.
سینما هراز چندگاهی به چنین چهره‌هایی نیاز دارد. مردانی متشخص، محترم، جذاب، مصمم و البته عاشق‌پیشه. سال‌ها بعد، خیلی‌ها که در پی به یادآوردن <کری گرانت> بودند، چهره‌ای آشنا دیدند که بسیاری از مختصات او را داشت. همان لبخندگیرا، همان تشخص و ادب و به همان اندازه جذاب. با این همه آدرس حالا‌ همه می‌دانند که منظور من <جورج کلونی> است و سه سال متمادی او بابت چیزی انتخاب می‌شود که خیلی‌ها به آن جذابیت مردانه می‌گویند. کلونی نه‌تنها ستاره محبوب زنان که ستاره و بازیگر محبوب مردان هم هست. شاید برای همین بتمن خوبی نبود. او برای بتمن‌شدن بیش از حد فانتزی بود و بیش از حد غیرواقعی. اما کمی بعدتر که با برادران کوئن آشنا شد و خیلی زود بازیگر اول فیلم‌شان در <ای برادر کجایی؟>؛ تازه شخصیت واقعی‌اش شکل گرفت. او این بار نه مانند کری‌گرانت مرد محترمی بود که وقتی در مخمصه‌ای گرفتار آمده باشد، برای رفع آن راه‌حل‌های هوشمندانه پیدا کند و نه مرد بدذاتی که از مولف‌های ستارگی‌اش دور باشد. او هجو خودش در فیلم <ای برادر کجایی؟> بود و کمتر ستاره‌ای راضی می‌شود چنین شجاعتی از خود به خرج دهد. متاسفانه فیلم سیاسی و جنجال‌برانگیز <سیریانا> که کلونی سال گذشته به‌خاطر بازی در آن نامزد بازیگر نقش مکمل مرد شد را هنوز نتوانسته‌ام ببینم، اما در <مایکل کلا‌یتون> او از عهده نقش سخت و پیچیده‌اش به‌خوبی برآمده و مثل همیشه شایسته تقدیر است.
هنوز، همان است که هست. نه آنقدر بدذات که یک آدم بد درست و حسابی باشد؛ نه آنقدر محترم که بتوان فقط و فقط به او احترام گذاشت. او جورج کلونی است.

افسانه بایگان درباره کیت بلانشت - بازیگر ضد بازیگر

کیت بلا‌نشت با آن صورت بسیار سفید و موهای طلا‌یی‌اش در دهه گذشته یکی از مقتدرترین بازیگرانی بوده که توانسته کارگردانان را در ژانر و نگرش‌های متفاوت به خود جلب کند.
از آنتونی مینگلا‌ی با استعداد (آقای ریپلی) تا مارتین اسکورسیزی معترض (هوانورد)، از تام تیکور (بهشت) تا اینارتیو کونزالس (بابل) تا کارگردان آوانگاردی چون جیم‌جارموش (قهوه و سیگار.) ‌ کیت از بازیگران شاخص فصل ضد اکت بودن در سینماست که با بهره‌گیری از فیزیک مناسب به خصوص قابلیت صدای رسایش بخش مهمی از بی‌توجهی آگاهانه به میمیک در صورت را جبران می‌کند. او به بازی رمز‌آلودی دست پیدا کرده که تماشاگر را علی‌رغم قابلیت‌های فیلم مجبور به کنکاش در پرسوناژی می‌کند که او تعریف‌گر آن است. اتفاقی که کاملا‌ در آخرین اثر این بازیگر یعنی <الیزابت، عصر طلایی> شاهد آن هستیم. ‌ بازیگرانی هستند که شرایط خاص را پیرامون اتمسفر خودشان ایجاد می‌کنند؛ برای بیشتر و بهتر دیده شدن. کیت با 54 بار نامزدی و بار‌ها کسب جوایز مختلف از جمله اسکار از این گروه بازیگران است. ‌ از مختصات بازیگری کیت بلا‌نشت که بگذریم مثل همه کسانی که علا‌قمند سینما هستند و طبعا مراسم اسکار هم برایشان مهم‌ترین حادثه سینمایی تلقی می‌شود، با اشتیاق به دیدن این فیلم و <من آنجا نیستم > که بلانشت برای بازی در آنها در دو بخش بهترین بازیگر نقش اول زن و بهترین بازیگر نقش مکمل زن، نامزد شده؛ نشستم. متاسفانه فیلم <الیزابت، عصر طلایی> فارق از بازی کیت؛ آب سردی بود روی اشتیاق و علا‌قه‌مندیم برای دیدن این فیلم. <الیزابت، عصر طلایی> میان بیان قصه و فرم الکن و در بیان بسیار ناموفق بود. در عرصه تجربه فرم‌های ناهمگون هم به مثابه چشیدن طعم‌‌های مختلف از یک میز کوکتل آشفته بود. فیلمنامه ناهمگون، طراحی صحنه سرهم‌بندی شده که ادغام جلوه‌های ویژه؛ اندک تفاخر ظاهری‌اش را هم از آن گرفته بود. شاید نامزدی‌اش برای بهترین طراحی لباس فقط به علت وجه وفاداری نسبی‌اش به تاریخ بوده که به نظر من چندان امتیازی برای یک فیلم با چنین پرودکشنی محسوب نمی‌شود. در حقیقت تنها نقطه درخشان فیلم الیزابت، بازی کیت بلا‌نشت در نقش ملکه‌ای که او را به عنوان یک زن آسیب‌پذیر که سردی و باکره بودنش را چون لباس سنگین‌اش با خود حمل می‌کند، باور می‌کنیم. ‌ اما فیلم <من آنجا نیستم> برخلا‌ف الیزابت درخشان است. کیت در نقش یکی از وجوه شخصیت باب دیلن بازی کرده و به جای آن که به مانند دیگر بازیگران تنها به تقلیدی صرف از او اکتفا کند شخصیت باب را به درستی درک کرده است. نوع دست گرفتن گیتار و اجرای درست حرکات باب دیلن؛ نشان از شور و علا‌قه کیت به فیلم و شخصیت فیلم است؛ به طوری که این عشق در صورت بلا‌نشت موج می‌زند. او دومین بازیگر در تاریخ سینماست که برای بازی در نقش جنس مخالف نامزد اسکار می‌شود. ‌ حالا‌ دیگر به راحتی نمی‌توان از نام کیت بلا‌نشت گذشت، او حالا‌ آنقدر بزرگ شده که در هر دو جایزه بازیگری آکادمی نامزد جایزه شده؛ هم نقش اول، هم نقش مکمل. 

 پژمان بازغی درباره فیلم برادران کوئن - خاویر باردم باید نقش اول بازی کند

اولین چیزی که در فیلم <سرزمینی برای پیرمرد‌ها نیست> توجه را به خودش جلب می‌کند، دیوانه‌ای با یک اسلحه منحصربه فرد است که این طرف و آن طرف می‌رود و خون به پا می‌کند؛ یک هیولا‌ در ظاهر یک انسان با قواعد و رفتار‌های خاص.
هیولا‌ی برادران کوئن در فیلم جدیدشان خاویر باردم اسپانیایی است. ‌ تا پیش از این فیلم، تنها جایی که بازی او را دیده بودم در فیلم <دریای درون> بود؛ یک فیلم آرام با بازی آرام‌تر باردم. البته آنجا بازی بسیار زیبایی ارائه کرده بود اما نه آن‌طور که به خاطر بسپاری و همه جا با هیجان از او تعریف کنی. فقط می‌شد حدس زد که یک اسپانیایی دیگر راهی هالیوود خواهد شد تا سهمیه اسپانیایی‌ها خالی نماند. شاید در حد جانشین باندراس بودن، اما باردم دیوانه‌در فیلم <سرزمینی برای پیرمرد‌ها نیست> عجیب‌ترین آدمی بود که تا به حال دیده بودم. یک بازی منحصر‌به‌فرد که مجبور‌ت می‌کرد تا آخر عمر او را به یاد داشته باشی، چند شب کابوس‌اش را ببینی و از تمام آدم‌های شبیه به او بترسی. درست است که فیلم برادران کوئن کولکسیونی از شاهکار‌های بازیگری است، اما خاویر باردم فراموش‌نشدنی است. با‌آن آرایش عجیب‌موها، با آن لباس‌های ساده و خنده‌دار و رفتار‌های غیر‌منتظره‌اش چطور می‌توان سیمایی هیولا‌یی ساخت، شاید این کار تنها از خاویر باردم برآید. ‌ حالا‌ به نظرم خاویر باردم تمام شرایط را برای مرد اول بودن در سینما دارد. بدون شک یک نابغه جدید در میان بازیگران سینمای جهان کشف شده است. ‌ او 35 ساله است و می‌گویند در 30 سال بازیگری‌اش در بیش از 40 فیلم‌سینمایی بازی کرده است. ‌ اما باردم حالا‌ با تمام گذشته‌اش به جایی رسیده که می‌توان او را در کنار نام بزرگان سینمای جهان به یاد آورد. هیولا‌ی ترسناک برادران کوئن بیشترین شانس را برای دریافت اسکار نقش مکمل دارد. ‌ اعضای آکادمی از ترس جانشان هم که شده حاضرند دو دستی مجسمه طلا‌یی را به باردم بدهند تا نکند او با کپسول گاز و لوله مخوفش سر آنها را هدف بگیرد.

 
 جمع بندی رضا کیانیان - بازیگری برای اسکار

سال‌ها پیش به شاهرخ دولکو می‌گفتم، جوایز بازیگری اسکار، بیشتر به نقش‌هایی داده می‌شود که عجیب و غریب‌تر باشند یا دورتر از روزمرگی باشند.
مثلا‌ به نقش‌های دیوانه و الکلی یا نقش‌هایی که تلا‌طم عاطفی و روحی بالا‌یی دارند یا نقش‌هایی که ارجاعات ذهنی دارند و تماشاگر را به یاد خودش یا وقایعی می‌اندازند. خلا‌صه نقش‌هایی که چیزی اضافه بر روزمر‌گی داشته باشند. در واقع جایزه اسکار بیشتر به آن بخش اضافه تعلق می‌گیرد. شاهرخ هم قبول داشت، بعد از چند ماهی که همدیگر را دیدیم گفت رفته به سال‌ها جوایز بازیگری اسکار نگاه کرده و همینطور بوده. من فعلا‌ دسترسی آماری به این جوایز ندارم و البته برای این مقاله هم احتیاج ندارم. می‌خواهم نتیجه بگیرم که جایزه را بیشتر به نقش می‌دهند تا نقش‌آفرین! یعنی بازیگر. برای همین هم هست که خیلی‌ها می‌توانند حدس بزنند فلا‌ن نقش <جایزه‌خور> است! و در هالیوود آژانس‌های بازیگران کوشش می‌کنند، آن نقش‌ها را برای بازیگرانشان مصادره کنند. یعنی وقتی فیلمنامه‌ای نوشته می‌شود و قرار است تهیه‌کننده‌ای آن را بسازد، آژانس‌ها سعی می‌کنند، تهیه‌کننده و کارگردان را متقاعد کنند تا نقش را به بازیگر آنها بدهند و یا آژانس‌ها، رمان‌ها و نمایشنامه‌ها را می‌خوانند تا برای بازیگرشان نقش مناسب و <جایزه خوری> را پیدا کنند و می‌روند و امتیاز فیلم شدن قصه یا نمایشنامه را می‌خرند.
از قدیم وقتی میخواستند از بازیگری تست بازیگری بگیرند می‌گفتند بخند یا گریه کن! مثل همان دو تا ماسک معروف که نشانه بازیگری شدند. به این کاری نداشتند که فلا‌نی که تست می‌دهد آیا <حضور> دارد یا نه. یا اگر کار داشتند به‌عنوان امتیاز‌های بعدی روی حضور او حساب می‌کردند. حضور در بازیگری یعنی بودن و دیده شدن. یعنی آیا بازیگر جدای از کارهای عجیب و غریب و خرق عادت، روی صحنه یا روی پرده دیده می‌شود یا نه؟ این نکته یعنی حضور، یکی از رکن‌های اصلی بازیگری است که می‌تواند خدادادی و ناخودآگاه باشد. اما در ادامه باید آگاهانه تربیت شود. یا اینکه از همان اول با تربیت و آموزش ایجاد شود و سپس بازیگر باید بیاموزد چگونه می‌تواند این حضور را در نقش‌های متفاوت ببرد و نقش‌ها را <حضور> بخشد. ‌
نقش‌هایی هستند که در روی کاغذ، یعنی در مرحله فیلمنامه دیده می‌شوند، این نقش‌ها وقتی به بازیگر متوسطی هم سپرده شوند، دیده‌شدنی خواهند شد و همین نقش‌ها اگر به بازیگر خوبی سپرده شوند بیشتر دیده می‌شوند و به یادماندنی خواهند شد. ‌
اما نقش‌هایی هستند که این اضافات را ندارند. ماجراهایی که بستر نقش هستند ساده‌اند. به جای پیچش‌های بیرونی، پیچش‌های درونی دارند. به جای اینکه اتفاقات و فیزیک بازیگر بخواهند توضیح‌دهنده باشند. باید نگاه بازیگر و حضور او با تماشاگر ارتباط برقرار کند و تماشاگر را جذب کند. ‌
این نقش‌ها متکی به بازیگر هستند. اگر حتی بازیگر متوسط نقش را بازی کند، نقش قربانی می‌شود. این نقش‌ها در صورتی دیده می‌شوند و زنده می‌شوند که بازیگر آموزش‌دیده، آنها را بازی کند. ‌
اما این بازی‌ها در رقابت با نقش‌های بیرونی کمتر دیده می‌شوند. در صورتی که سخت‌تر بازی شده‌اند و به هنر بازیگری احتیاج بیشتری داشته‌اند. ‌
نمیخواهم هنر کارگردانی، هنر فیلمبرداری و هنر تدوین و هنر طراحی را در نشان دادن نقش و بازیگری نادیده بگیرم. هرگز. هر کدامشان می‌توانند به بازیگری و نقش غنا ببخشند. می‌خواهم در شرایط مساوی و با فرض اینکه در سه حالت - که حالت سوم را توضیح خواهم داد- بهترین آنها را داشته باشیم، بحث کنم. دو حالت بالا‌ این بود که با حضور کارگردان خوب و فیلمبردار و تدوینگر و طراح خوب، در مراسم اسکار، بیشتر اسکار به نقش تعلق می‌گیرد تا بازیگر. ‌
اما حالت سوم- که بیشتر در فیلم‌های غیرهالیوودی اتفاق می‌افتد- فیلم‌هایی است که اصالتاً متکی به هنر و تجربه کارگردان است. ‌
فیلم‌هایی مثل فیلم‌های آقای کیارستمی که از نابازیگر استفاده می‌کند و تا به حال همه نابازیگران در فیلم‌های او خوب بوده‌اند و حضور داشته‌اند. چرا که درست انتخاب شده‌اند و کارگردان با راهنمایی‌ها و رهبری‌های غیرمتعارف و مخصوص به خودش و شکار لحظات حضور آنها، فیلم را ساخته است. با تفاوتی غیربنیادین همان‌طور که از حضور کودکی بازی ساخته‌اند، از نابازیگری بزرگسال هم بازی ساخته و پرداخته‌اند. ‌
در بعضی جشنواره‌ها، مثل جشنواره‌فجر، گاهی به این نابازیگران هم جایزه بهترین بازیگری داده‌اند که خود نقض غرض است. یعنی جایزه بازیگری را به یک نابازیگر داده‌اند!
مثل اسکار که بیشتر جایزه را به نقش می‌دهد تا بازیگر، اینجا هم جایزه بازیگری- که یک فن و هنر است- را به جای اینکه به کارگردان بدهند به نابازیگر می‌دهند!
بازیگر کسی است که به لحاظ هنری، آگاهانه شخصیتی را خلق می‌کند و به لحاظ فنی آگاهانه نقش را معماری می‌کند. اما نابازیگر فقط حضوری است که کارگردان او را انتخاب می‌کند و او را در مکان‌ها و موقعیت‌هایی که لا‌زم دارد قرار می‌دهد و با روش‌های غیرمتعارف لحظاتی را که لا‌زم دارد از او شکار می‌کند. در واقع نابازیگر نه نقش را خلق و نه معماری کرده است، بلکه کارگردان در ظرف او خلق و معماری نقش را انجام داده است. البته این نوع فیلم‌ها در اسکار جایزه بازیگری نمی‌برند. اما در جشنواره‌های اروپایی و به‌خصوص ایران که هنوز میان نگرش اروپا و آمریکا سرگردان است جایزه بازیگری را می‌برند. ‌
چندی پیش با کارگردانی که در جشنواره‌ها داوری هم می‌کند صحبت می‌کردم، می‌گفت وقتی می‌خواهم داوری کنم و به بازیگری جایزه بدهم به تیتراژ کاری ندارم- یعنی به اطلا‌عات بیرون از فیلم- فقط فیلم را نگاه می‌کنم. اگر بازی‌‌ای به دلم نشست و مرا جذب کرد، جایزه را به او می‌دهم.
من مخالف این ایده هستم. چون داور قرار است بهترین <بازیگر> را انتخاب کند و به بهترین <بازیگری> جایزه بدهد. یعنی به بهترین خلا‌قیت و معماری نقش. در همین گام نخست او نمی‌داند آیا کسی که در فلا‌ن نقش ظاهر شده بازیگر است یا نابازیگر. اگر داور به تیتراژ و اطلا‌عات خارج از فیلم کاری نداشته باشد سینما و فیلم او را فریب خواهد داد. ‌
من همیشه مخالف دادن جایزه بازیگری به یک نابازیگر بودم و هستم. چون نقض غرض است. می‌گویم آن نابازیگر در نهایت، خودش بوده نه نقش که این بیشتر تلا‌ش کارگردان است تا نابازیگر. اگر توانست کسی یا نقشی دور از خودش را بازی کند آن وقت بازیگر است چون هنری به خرج داده و فنی به کار برده. بازیگری هنر و فن است. برای همین هم هست که آموزش می‌طلبد و این همه مدرسه در سراسر جهان به آموزش آن می‌پردازند و در دانشگا‌ه‌ها کرسی استادی آموزش بازیگری وجود دارد. ‌
با دادن جایزه بازیگری به یک نابازیگر، هم علم و هم هنر را نفی می‌کنیم. اکثر نابازیگران از طبقات فرودست و بی‌سواد جامعه انتخاب می‌شوند؛ حداقل در ایران، اگر آن نابازیگر توانست نقش یک آدم باسواد یا بالا‌دست جامعه را بازی کند، هنر کرده است. ‌
چنانکه بازیگر باتجربه و کارآزموده می‌تواند هم نقش فرادست را بازی می‌کند. اما در اول مقاله نوشتم رکن اصلی بازیگری حضور آگاهانه است به علا‌وه هنر و فن خلا‌قیت و معماری نقش. ‌
اگر نابازیگری فقط حضور داشت چه به مدد کارگردان و چه به مدد استعداد خودش، باید به حضور غریزی او جایزه داد. یعنی می‌توان جایزه‌ای جدای جایزه بازیگری به او اهدا کرد. اگر بازیگری فقط حضور خالص باشد، باید همه کرسی‌های دانشگاهی آن را جمع کنیم و همه مدرسه‌های بازیگری را ببندیم و به جای آنها کلا‌س‌های <مدی تیشن> دایر کنیم برای به خود رسیدن و حضور داشتن! اما به خود رسیدن و حضور بخشی از آموزش بازیگری است. همه آموزش بازیگری نیست. ‌
مرارت آموزش بازیگری فقط آموزش آن نیست، بلکه هضم و از آن خود کردن این آموزش‌هاست. یعنی به رخ کشیدن آموزش نیست بلکه فراموش کردن آن است. ‌
اگر بازیگری نتواند آموزه‌هایش را هضم کند و یا بهتر بگویم به ناخودآگاهش بسپارد نابود می‌شود. چون آموزه‌ها همیشه جلوتر از او حرکت می‌کنند و میان او و تماشاگر- در تئاتر- و میان او و دوربین- در سینما- دیوار می‌کشند. سختی کار او نابود کردن این دیوار است توسط تجربه و تکرار بازی! و انتقال سوادش به ناخودآگاه خودش. ‌
زمانی بازیگر حضور خالص خواهد داشت که این دیوار و این حجاب را هضم و حذف کرده باشد. ‌
این حجاب را می‌توان با شگردهایی پنهان کرد. می‌توان پشت چیزهایی گم‌وگور کرد. مثلا‌ همان نقش‌هایی که اول مقاله مثال زدم. مثل دیوانه، عصبی، الکلی یا نقش‌هایی که تلا‌طم‌های برونی فراوانی دارند. اما بازیگر در یک نقش روزمره، بدون این شگردها و پنهانکاری‌ها، لخت و عور است. یعنی بازی خالص. داوران جشنواره‌ها به راحتی فریب همان شگردها و پنهانکاری‌ها را می‌خورند مثل اسکار که غالبا به نقش خوب جایزه داده می‌شود تا بازیگر خوب. اما یادمان باشد، نامزدهای بهترین بازیگری غالبا بازیگران خوبی هستند و انتخاب یک نفر از میان آنها کار سختی است. این انتخاب احتیاج دارد تا ما به تیتراژ نگاه کنیم.
پیشینه بازیگر را بدانیم. نوع کار او را بشناسیم. درصد تاثیرگذاری نقش و امکانات دیگری را که یک بازیگر در اختیار داشته، با درصد تاثیرگذاری بازی و امکاناتی که در اختیار نداشته را سبک سنگین کنیم و آن وقت، از میان نامزدها یکی را انتخاب کنیم. ‌
داوری تنها در حس خوشایندی که به داور دست می‌دهد خلا‌صه نمی‌شود. داوری به فهم و تحقیق هم نیاز دارد. ‌
آتیلا‌ پسیانی برایم تعریف می‌کرد، سال گذشته که جایزه بهترین بازیگری تئاتر را به پیام دهکردی دادند، که به نظر هر دوی ما به حق هم بود. هیات داوران نوشته بودند به خاطر تمرکز مدام و بی‌وقفه او در تمام صحنه‌ها- نقل به معنی- و هر دو تعجب کردیم. چون با این جمله کار بازیگر را بی‌ارزش کرده بودند. چرا که تمرکز مدام و بی‌وقفه جزو لا‌ینفک بازیگری است. چیزی است که بازیگر باید داشته باشد. اگر نداشته باشد چیز مهمی کم دارد. اینکه جایزه نمی‌خواهد. جایزه باید به خلا‌قیت و معماری نقش و اجرای آن داده شود، نه به ملزومات بازیگری. ‌
گاهی هم داوران به جای تحلیل، شعر می‌گویند. مثلا‌ می‌نویسند: این جایزه به فلا‌نی تعلق می‌گیرد به خاطر شیفتگی و بردباری بازیگر در نقش!
اینها را نوشتم که بگویم،‌همانطور که بازیگری یک هنر و یک فن است که باید آموخته شود؛ داوری هم یک هنر و یک فن است. ‌
نگاه غیرهنری و بیشتر غیرفنی در هیات‌های داوری باعث شده که بسیاری از بهترین بازیگران جهان هرگز جایزه‌ای دریافت نکنند و یا بهترین بازیگران جهان فقط یکبار جایزه گرفته‌اند. ‌
آتیلا‌ پسیانی می‌گفت وقتی به مارلون براندو، برای فیلم پدرخوانده اسکار تعلق گرفت در برگه اهدای اسکار او نوشته بودند: اسکار تعلق می‌گیرد به مارلون براندو چون در سکانس آغازین با یک حیوان بازی داشت و در سکانس پایانی با یک کودک و از هر دوی آنها بهتر بازی کرد. راست و دروغش پای آتیلا‌. ولی این یکی از بهترین تعریف‌ها از یک بازیگر حرفه‌ای است. چون حیوان و کودک همیشه بهترین حضورها را دارند. چون بی‌واسطه حاضرند و همیشه بزرگترین خطر برای یک بازیگر، همبازی شدن با کودک و حیوان است. کودک و حیوان در هر صورت دلنشین و دلربا هستند و ممکن است بازیگر را زیرسایه خودشان بگیرند و تحت‌الشعاع قرار دهند. ‌
اگر بازیگری بتواند براینها پیروز شود و دیده شود بازیگر، بزرگی است. یعنی توانسته آموزه‌هایش را هضم کند. حجاب را از میان بردارد و خودش باشد و حضور داشته باشد. ‌
اما همین مارلون براندوی بزرگ و غول و خدا بیامرز، بازیگری غریزی بود. او می‌توانست نقش‌های فراوانی را خلق و معماری کند و به بهترین شکل ممکن اجرا کند و به نمایش بگ