کلبه ی عمو تم - موضوع نقد فیلم

خودش تایپ میکنه Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
17 اسفند 1386

حکم اعدام ‏Death Sentence‎

http://z.about.com/d/movies/1/0/_/z/P/deathsentenceposter.jpg

کارگردان: جیمز وان. فیلمنامه: ایان جفرز بر اساس داستانی از برایان گارفیلد. موسیقی: چارلی کلوزر. مدیر ‏فیلمبرداری: جان آر. لئونتی. تدوین: مایکل ان. کنو. طراح صحنه: جولی برگهوف. بازیگران: کوین بیکن[نیک هیوم]، ‏گرت هدلوند[بیلی درلی]، کلی پرستون[هلن هیوم]، جوردن گرت[لوکاس هیوم]، استوارت لافرتی[برند نهیم]، عایشه ‏تیلر[کارآگاه والیس]، جان گودمن[بونس درلی]، مت اولیری[جو درلی]. 110 دقیقه. محصول 2007 آمریکا. ‏

آمریکا، زمان حال. نیک هیوم، هنگام بازگشت از تماشای مسابقه هاکی پسرش برای سوخت گیری در پمپ بنزینی ‏توقف می کند. پسرش برندان نیز برای خرید وارد فروشگاه پمپ بنزین می شود، اما ناگهان گروهی جوان مسلح سر ‏رسیده و برندان را در مقابل چشمان پدرش به قتل می رسانند. نیک که با تبهکاران درگیر شده، موفق به دیدن چهره ‏قاتل-‏‎ ‎جو درلی، جوان ترین عضو گروه-‏‎ ‎می شود. مدتی بعد جو دستگیر و نیک او را شناسایی می کند. اما وقتی درمی ‏یابد که جو بعد از گذراندن محکومیتی کوتاه آزاد خواهد شد، حرف خود را پس می گیرد. جو آزاد می شود و مورد ‏استقبال اعضای گروهش قرار می گیرد. شب هنگام نیک پس از تعقیب جو موفق به کشتن وی و گرفتن انتقام خون ‏پسرش می شود. اما بیلی- برادر بزرگ جو- که رهبری گروه را بر عهده دارد، پس از فهمیدن ماجرا تصمیم به کشتن ‏نیک می گیرد. تبهکاران نیک را تعقیب می کنند، اما نیک موفق می شود پس از کشتن یکی دیگر از آنان بگریزد. این ‏واقعه خشم اراذل را برانگیخته و او را در محل کارش مورد تهدید قرار می دهند. هدف آنان اینک نه فقط از میان بردن ‏نیک، که همسر و لوکاس دومین پسر اوست. همزمان کارآگاه والیس که مسئول پرونده شده، به دست داشتن نیک در این ‏دو قتل مظنون می شود. اما برگه ای دال بر تایید سوءظن خود ندارد. ولی تهدید تبهکاران موثر واقع شده و نیک برای ‏محافظت از خانواده اش دست کمک به سوی وی دراز می کند. والیس با وجود عدم همکاری نیک، چند مامور برای ‏محافظت از خانه وی می گمارد. شب هنگام بیلی و دارو دسته اش سر رسیده و بعد از کشتن پلیس ها خانواده نیک و ‏سپس خود او را هدف تیرهای خود قرار می دهند. نیک نجات می یابد و در بیمارستان چشم باز می کند. همسرش مرده ‏و پسر دومش در کما فرو رفته است. نیک از بیمارستان می گریزد و به سراغ یک فروشنده اسلحه می رود. در آنجا می ‏فهمد که فروشنده بونس درلی، پدر جو و بیلی است. اما با این وجود بونس به او اسلحه می فروشد. نیک همه اعضای تیم ‏بیلی را یافته و آنها را می کشد. سپس به خانه بازگشته و در انتظار افراد پلیس به تماشای فیلم خانوادگی خود می نشیند. ‏والیس که برای دستگیر کردن وی آمده، خبر به هوش آمدن لوکاس را به او می دهد. ‏

‏چرا باید دید؟

موج تازه ای از فیلم های خشن و انتقام جویانه در سینمای آمریکا در حال شکل گرفتن است. موج فیلم هایی که پنداشته ‏می شد در اواسط دهه 1980 به پایان دوره سروری خود رسیده اند. فیلم هایی که آرزوی مرگ[با شرکت چارلز ‏برانسون] آغازگر آن بود و مبلغ ‏Vigilantism‏ که شما را به اجرای فردی قانون تشویق می کرد. فیلم هایی که هجو ‏سیستم کند پلیس یا دادگستری و ناکارآمدی آنها بود و از وجوه منتقدانه فاصله زیادی داشت. فیلم هایی که نظام قضایی و ‏نارسایی های آن را آماج تیرهای زهرآگین انتقاد خود کرده اند، در سینمای آمریکا کم نیست. جدی ترین سرآغاز این ‏حرکت من یک فراری از دسته زندانیان زنجیری هستم[1932] بود که باعث تغییراتی در سیستم قضایی آمریکا شد. اما ‏فیلم های دنباله رو آرزوی مرگ به تاسی از هری کثیف ها اعمال خشن و فردی قانون را تجویز می کردند. این رفتار ‏در ایالت هایی که حکم اعدام در آنها وجود نداشت، بیشتر مورد استقبال قرار گرفت. چون وابستگان مقتولین از مشاهده ‏آزادی قاتل یا قاتلن پس از گذراندن حبسی کوتاه خشنود نبودند. هری خبیث به عنوان پلیسی که یک تنه عدالت را با ‏مگنوم خود اجرا می کرد تبدیل به آجان مقدس شد و چارلز برانسون نیز با بازی در چند دنباله دیگر از آرزوی مرگ به ‏شکار ازادل و اوباش شهری رفت تا مرهمی بر زخم های از دست دادن نزدیکان خود بگذارد. اما چرا بعد از گذشت دو ‏دهه بر دیگر این موج سر برآورده و شهروندان را به چنین رفتارهایی تشویق می کند؟‏

گسترش خشونت های خیابانی، رواج استفاده از انواع مواد مخدر در میان جوانان که برای فرار از روزمرگی ناشی از ‏زندگی در جوامع مرفه به آن پناه می برند، لذت قانون شکنی و جذابیت یاغیگری در کنار تروریسم تبدیل به معضل ‏اساسی دنیای غرب و حتی شرق شده است. پدیده خونخواهی، انتقام فردی و نارسایی قانون در برخورد با تبهکاران گاهاً ‏نابغه نضج گرفته و فیلمسازانی که به ساخت فیلم هیا خونبار علاقمند هستند را نیز جذب خود کرده است. جیمز وان ‏متولد 1977 نویسنده و کارگردان مالزیایی تبار سه گانه ارّه اولین آنها نیست و آخرین شان نیز نخواهد بود. کسی با ‏ساختن ارّه ها نشان داد که از نمایش خشونت و خون خشنود می شود و راه های بدیع قصابی را می داند. حکم اعدام ‏ادامه چنین نگرشی است که از یک مرد خانواده در نهایت اغراق یک انتقامجوی زبده می سازد. همچون فیلم های ‏استیون سیگال یا ژان کلود وندام نه جان به او می بخشد تا آرنولد وار تبهکاران بی پرد و مادر را از میان بردارد. خنده ‏دار ترین گره های داستان وجود پدر سودجوی برادران درلی و انگیزه انتقم جویی برادر بزرگ تر است. ظاهراً ‏حضرت شان فراموش کرده که خون اول را برادر کوچک ایشان برای اثبات جربزه اش ریخت!‏
ژانر: اکشن، درام، مهیج.

 

17 اسفند 1386

تهاجم The Invasion

کارگردان: الیور هیرشبیگل، جیمز مک تیگ. فیلمنامه: دیو کایگانیچ بر اساس رمان The Body Snatchers نوشته جک فینی. موسیقی: جان اوتمن. مدیر فیلمبرداری: راینر کلاوسمان. تدوین: هانس فونک، جوئل نگون. طراح صحنه: جک فیسک. بازیگران: نیکول کیدمن[کارول بنل]، دانیل کریگ[بن دریسکول]، جرمی نورتام[تاکر کافمن]، جکسون باند[الیور]، جفری رایت[دکتر استیون گالئانو]، ورونیکا کارترایت[وندی لنک]، جوزف سامر[دکتر هنریک بلیسس]، سلیا وستون[لودمیلا بلیسس]، راجر ریس[یوریش]. ٩٩ و ٩٣ دقیقه. محصول ٢٠٠٧ آمریکا. نام دیگر: Invasion of the Body Snatchers، The Visiting.

پس از سقوط یک شاتل فضایی در دالاس، تاکر کافمن یکی از مسئولان دولتی به هنگام بازدید از محل ناخواسته یکی از قطعات شاتل متلاشی شده را لمس می کند. تاکر در بازگشت به خانه، پس از خوابیدن دچار دگردیسی شده و رفتاری غریب پیش می گیرد. همسر سابق او کارول- روانکاو- که با پسرش زندگی می کند، بعد از جدایی از وی با دکتری به نام بن دریسکول دوست شده و آن دو قصد دارند تا در آینده با هم ازدواج کنند. کارول همزمان با تلفن تاکر که تقاضای دیدار پسرش را دارد، با یکی از بیمارانش که از رفتار غریب شوهرش شکوه دارد، ملاقات می کند. او نمی داند چه بر سر شوهرش آمده ولی حس می کند او همان مردی نیست که باید باشد.

کارول به زودی با موارد مشابه زیادی برخورد می کند و پس از به دست آمدن تصادفی ماده ای مشکوک- چون از آلوده شدن پسرش بیمناک است- آن را در اختیار همکاران بن قرار می دهد. آنها به وی می گویند که این ماده منبع زمینی نداشته و ویروسی است که پس از ورود به بدل انسان، هنگام خواب میزبان شروع به فعالیت کرده و جسم و روح وی را تحت کنترل خود درمی آورد. کارول با بروز نشانه های گسترش بیماری و مشاهده آنها نزد تاکر که پسرشان را نزد خود نگه داشته، به منزل سابق شان رفته و می کوشد تا او را نجات دهد. اما خود نیز آلوده می شود. بن و دوستش دکتر گالئانو از وی می خواهند تا رسیدن آنها مقاومت کرده و به خواب نرود. تا آنها بتوانند وی را یافته و پادزهری را که ساخته اند به آن دو تزریق کنند. ولی کارول که تحت تعقیب عوامل تاکر و مبتلایان به ویروس قرار گرفته، دیگر توان مقاومت در برابر بی خوابی را از کف داده...

چرا باید دید؟

چه کسی می خواهد چهارمین بازسازی هجوم ربایندگان جسم را ببیند؟
شاید پاسخ بسیاری به این سوال منفی باشد. چون سینمایی نویسان زیادی در مدح نسخه اصلی[١٩٥٦ دان سیگل] و ذم بازسازی ١٩٧٨ فیلیپ کافمن و نسخه ١٩٩٩ ابل فرارا قلمفرسایی کرده اند. بدیهی است که هر تماشاگر آشنا دچار این فرضیه شود که شیره جان رمان فینی کشیده شده، وی جرات می کنم و می گویم با توجه به فضا و زمان ساخته شدن نسخه اولیه[جنگ سرد] که نشانه هایی محسوس از کمونیسم ستیزی و در واقع بیگانه هراسی آمریکایی داشت؛ نسخه فعلی لااقل فیلمی است که بر خلاف دو نسخه قبلی در زمانه ای درست ساخته شده است. چون نضج گرفتن حرکت های تروریستی بینیاد گرایانه پس از فروپاشی اردوگاه شرق، دنیای فرب را وارد جنگ سرد تازه ای ساخته است.اگر در سال های پس از جنگ جهانی دوم تا فروپاشی شوروی نبرد جاسوس ها زینت بخش فیلم های مهیج بود[شاخص ترین های شان جیمز باند و هری پالمر]، اینک هر شهروند مهاجر یا دو رگه و گاه بومی می تواند در حکم بمب های ساعتی باشد که دشمنان جهان آزاد هر لحظه می توانند آنها را منفجر کنند. نسخه جدید هجوم ربایندگان جسم به شکلی باور پذیر از این هراس سخن می گوید. چون درام فردی موثر یک مادر برای حفظ فرزند را به عنوان پیرنگ برگزیده و از هنرپیشگانی سود می برد که قادر به جلب همدلی بالای تماشاگران هستند. این پیرنگ که در آنونس فیلم با تکیه بر جملاتی چون: هیچ کس نمی تواند به بچه من دست بزند! بر آن تاکید می شود.

تهاجم اولین فیلم انگلیسی زبان الیور هیرشبیگل متولد ١٩٥٧ هامبورگ است که سه سال قبل بافیلم سقوط[Der Untergang] به شهرتی بین المللی دست یافت. البته جیمز مک تیگ کارگردان با ذوق فیلم V برای انتقام نیز در ساخت فیلم سهیم بوده، کسی که سابقه بسیار خوبی در دستیاری فیلم های مطرح یکی دو دهه اخیر دارد و یقیناً در آینه به تنهایی فیلم های قابل اعتنایی هم خواهد ساخت.

تهاجم محصولی ٨٠ میلیون دلاری است که به تازگی نمایش آن آغاز شده و به شکل قطعی نمی توان درباره موفقیت مالی آن اظهار نظر کرد. ولی فروش ٥ میلیون دلاری هفته اول نمایش آن امید چندانی نیز عرضه نمی کند. پیام اصلی اولین فیلم انگلیسی الیور هیرشبیگل کارگردان آلمانی فیلم[ بر اساس شایعات نقش مک تیگ در پرداخت فیلم چندان زیاد نبوده] این است" هیچ کس آنی که نشان می دهد نیست! همین حرف می تواند به گسترش و رشد بیگانه هراسی غربی ها- که چندان هم پر بیراه نیست- از مسلمان ها دامن بزند. به این دیالوگ دقت کنید:
وندی: شوهر من، شوهر من نیست.
ژانر: علمی تخیلی، مهیج.
 

http://z.about.com/d/movies/1/0/8/k/P/theinvasionposter.jpg

17 اسفند 1386
The image “http://farm1.static.flickr.com/168/441217738_63e06e6d0d_o.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

 

پیام آوران The Messengers

کارگردان: اوکسید پنگ چون، دنی پنگ. فیلمنامه: مارک ویتون بر اساس داستانی از تاد فارمر. موسیقی: جوزف لودوکا. مدیر فیلمبرداری: دیوید گدس. تدوین: جان اکسلراد، آرمن میناسیان، تیم میروکوویچ. طراح صحنه: الیسیا کیوان. بازیگران: کریستین استوارت[جس سالومون]، دیلن مک درموت[روی سالومون]، پنلوپ آن میلر[دنیس سالومون]، جان کوربت[بورول رولینز]، اوان ترنر[بن سالومون]، داستین میلیگان[بابی]. ٨٤ دقیقه. محصول ٢٠٠٧ آمریکا، کانادا. نام دیگر: Scarecrow، Totem، Les Messagers.

جس به همراه مادرش دنیس، پدرش روی، برادر کوچکش بن و خدمتکارشان زندگی پر تلاطم شهر شیکاگو را رها کرده و به مزرعه ای ساکت در داکوتای شمالی نقل مکان می کنند. اما به زودی جس و بن متوجه می شوند به غیر از خودشان در این مزرعه دورافتاده چیز اسرار آمیزی حضور دارد، که غیر از آنها کس دیگری متوجه آن نیست. پس از اتفاق خشونت آمیزی که برای بن می افتد، خانواده سالومون دچار این تصور می شود که جس بر اثر بحران بلوغ دچار اختلال فکری شده و برادرش را مورد حمله قرار داده است. اما در واقع این گذشته پر دردسر جس است که با وقایع اتفاق افتاده در گدشته این خانه با هم تلاقی کرده است...

چرا باید دید؟

همه لوازم یک فیلم ترسناک برای برادران پنگ مهیا است: خانه ای ساکت در مزرعه ای دور افتاده که ساکنین قبلی آن به وطر مرموزی کشته شده اند. دختری که بعد از سانحه رانندگی حین مستی نیاز به مراقبت دارد. پسر بچه سه ساله ای که حرف هایش به شکلی طبیعی جدی گرفته نمی شود و اشباح انسان هایی که در خانه سابق خود گیر افتاده اند و از همه بدتر قاتلی که می تواند در همین عمارت پنهان شده باشد....

به نظر می رسد اولین تجربه هالیوودی برادران پنگ با توجه به ٣٥ میلیون دلاری که در برابر ١٦ میلیون دلار سرمایه اولیه اش نصیب تهیه کنندگان خود کرده، فرجام خوشی یافته است. برادران دو قلوی پنگ که با فیلم چشم توانستند جایی در میان دوستداران ژانر ترسناک برای خود دست و پا کنند، با این فیلم خیال سرمایه گذران را لااقل از جهت پروژه بعدی شان[بازسازی هالیوودی اولین فیلم موفق شان Bangkok Dangerous با شرکت نیکلاس کیج] راحت کنند. برادران پنگ برای نشان دادن ضرب شست خود به جای شیوه رایج فیلم های ترسناک امروزی کوشیده اند تا به جای شب و مکان های تاریک در زیر نور درخشان آفتاب داکوتا تماشاگران فیلم خود را بترسانند. انتخابی که به اندازه کافی جسورانه و چالش بر انگیز است. به اینها اضافه کنید گل های آفتابگرانی و کلاغ هایی که مزرعه را به اشغال خود در آورده اند و ادای احترام دو قلوهای هنک گنگی به شمال از شمال غربی و پرندگان هیچکاک... و از همه مهم تر رفت و آمد فیلم میان ژانرهای مختلف و استفاده از رمزگان آنها مانند علمی تخیلی، وسترن و ترسناک و صد البته همه کلیشه های آنها بدون این که به دام اغراق بیفتد. برادران پنگ موفق شده اند تا با کنار هم گذاشتن کلیشه ها-بدون ازار بیننده- موفق به سرگرم ساختن او بشوند. یقین دارم که استخوان های هیچکاک هم در گور به لرزه نیفتاده و او هم اگر بخت دیدن این فیلم را داشت مثل هر کس دیگری ٢٠ دقیقه-بله، باور کنید فقط ٢٠ دقیقه- پس از خارج شدن از سالن سینما به راحتی آن را فراموش می کرد. با این حال برای دوستداران این دوقلوهای هنگ کنگی کوتاهی در تماشای این فیلم قابل عفو نیست. شخصاً منتظر فیلم بعدی شان می مانم!
ژانر: درام، ترسناک، مهیج.

17 اسفند 1386

The image “http://www.themovieblog.com/archives/30-days-of-night.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

کارگردان: دیوید اسلید. فیلمنامه: استیو نیلز، استوارت بیتی، برایان نلسون بر اساس داستان مصوری از استیو نیلز و بن ‏تمپل اسمیت. موسیقی: برایان ریتزل. مدیر فیلمبرداری: جو ویلیامز. تدوین: آرت جونز. طراح صحنه: پل دنهم ‏آستربری. بازیگران: جاش هارتنت[کلانتر ایبن اولسون]، ملیسا جورج[استلا اولسون]، دنی هیوستون[مارلو]، بن ‏فاستر[غریبه]، مارک بون جونیور[بیو بروور]، امبر سینسبوری[دنیس]، مانو بنت[معاون کلانتر بیلی کیتکا]، مگان ‏فرانیش[آیریس]، جوئل توبک[داگ هرتز]، الیزابت هاوثورن[لوسی ایکاس]، مارک رندال[جک اولسون]. 113 دقیقه. ‏محصول 2007 نیوزیلند، آمریکا. ‏

باروو، شهرکی دور افتاده در آلاسکا و نزدیک به قطب که در زمستان هر سال شبی 30 روزه را تجربه می کند. در ‏آخرین روزی که خورشید آسمان شهر را برای یک ماه ترک خواهد کرد، شهر مورد حمله گروهی از خون آشام به ‏رهبری مارلو قرار می گیرد. کلانتر ایبن اولسون جوان که همکار و همسرش استلا در آستانه جدایی از اوست، ابتدا ‏حرف های غریبه ای را که خبر از آمدن آنان می دهد جدی نمی گیرد. اما کشته شدن همه سگ های دهکده، نابودی ‏موبایل ها و تنها هلی کوپتر شهر و سپس قتل مسئول نیروگاه برق و به دنبال آن قطع تمامی خطوط تلفن باعث می شود ‏تا کلانتر از مردم شهر بخواهد تا به خانه های خود پناه ببرند. با آغاز تاریکی مارلو و افرادش حمله ای گسترده را ‏شروع کرده و دست به کشتن اهالی دهکده می زنند. کلانتر و استلا نیز پس از کشته شدن مادر کلانتر به همراه چند نفر ‏از بازماندگان کشتار در زیر شیروانی خانه ای پناه می گیرند. اما مارلو و گروهش قصد دارند تا همه ساکنان شهر و از ‏جمله کلانتر را با توسل به هر حیله ای از پناهگاه ها بیرون بکشند. ‏

‏چرا باید دید؟

پس از آخرین زمستان و در میان طبعیت وحشی، باز هم فیلم دیگری که در آلاسکا می گذرد و بدیهی است که قهرمانان ‏ما باید در کنار مهاجمان تشنه خون با طبیعت و برف و سرمای منطقه بجنگند. فیلمی که قرار بود سام رایمی آن را ‏بسازد، اما در آخرین لحظات قرعه به نام دیوید اسلید متولد 1969 افتاد که دو سال قبل تریلر مستقل و خوش ساخت آب ‏نبات سفت را کارگردانی کرده بود. اسلید که سابقه خوبی در ویدیو کلیپ سازی دارد، با آب نبات سفت نشان داد که از ‏پس کار در نماهای بسته با شخصیت های محدود برمی آید. اما تولید فیلمی ترسناک با هزینه بالای 30میلیون دلار چیز ‏دیگری است. برگردان بعضی کتاب ها به فیلم واقعاً سخت است. برای برخی نیز غیر ممکن و گاهی هم غیر لازم و ‏اطمینان دارم که هر کسی خاطره ای از کتابی خوب که تبدیل به فیلمی بد شده، در ذهن خود دارد. این موضوع درباره ‏داستان های مصور نیز صدق می کند که شب 30روزه یکی از آنهاست که در میان دوستداران آمریکایی این نوع کتاب ‏ها جایگاهی خاص دارد. ‏

بزرگ ترین ضعف فیلم پرداخت ناکافی رابطه عشق-نفرت میان ایبن و استلاست که فداکاری ایبن و در نتیجه مرگش در ‏مین بازوان استلا هنگام طلوع مجدد آفتاب را کم رمق می سازد. از طرف دیگر صحنه های پناهگاه زیر شیروانی نیز ‏که قسمت عمده ای از فیلم را به خود اختصاص داده، به دلیل انتخاب شخصیت های غلط فاقد جذابیت است. نمونه خوب ‏این صحنه ها را سال قبل در فیلم 28 روز دیگر دیدیم و طبیعی است که فیلم های تازه تر باید پرداخت بهتری نسبت به ‏پیشینیان خود داشته داشته باشند و نه بالعکس!‏

اما اسلید ترجیح داده تا دل دوستداران اکشن را به دست آورد و صحنه های قصابی شدن خونبار ساکنان ده در میان برف ‏و بوران را نقطه ثقل فیلم خود قرار دهد. شب 30 روزه تاکنون 39 میلیون دلار عایدی در اکران آمریکا داشته و ‏درکارنامه اسلید شکست محسوب نمی شود. اما پیروزی درخشانی هم نیست!‏
ژانر: ترسناک، مهیج.          

17 اسفند 1386

http://mishkanyc.com/bloglin/wp-content/uploads/2007/12/awakeposter.jpg

هشیار‎ ‎‏ ‏Awake‎

نویسنده و کارگردان: جابی هارولد. موسیقی: ساموئل سیم. مدیر فیلمبرداری: راسل کارپنتر. تدوین: کریگ مک کی. ‏طراح صحنه: دینا گولدمن. بازیگران: هیدن کریستنسن[کلایتن برسفورد جونیور]، جسیکا آلبا[سام لاک وود]، ترنس ‏هاوارد[دکتر جک هارپر]، لنا اولین[لیلیث برسفورد]، کریستوفر مکدانلد[دکتر لری لوپین]، سام روباردز[کلایتن ‏برسفورد]، آرلیس هاوارد[دکتر جاناتان تیر]، فیشر استیونس[دکتر پوتنام]، جورجینا چاپمن[پنی کارور]. 84 دقیقه. ‏محصول 2007 آمریکا. ‏

کلایتن برسفورد جونیور با وجود ثروتی که از پدر به وی رسیده، خوشبخت نیست. او بنا به توصیه دوستش دکتر جک ‏هارپر باید هر چه زودتر تحت عمل جراحی قلب باز قرار گرفته و عمل پیوند قلب روی او صورت بگیرد. ولی این کار ‏چندان هم راحت نیست، چون گروه خون کلایتن ‏O‏ منفی است و یافتن اهدا کننده مناسب مشکل است. کلایتن که از شش ‏ماه پیش با منشی اش سام لاک وود رابطه عاشقانه ای به هم زده، تصمیم به ازدواج با او دارد. اما از ترس مادر ‏مقتدرش نمی تواند آن را به زبان بیاورد. ولی سرانجام به توصیه دکتر هارپر و اصرار سام در برابر مادر ایستاده و پس ‏از ترک خانه با سام ازدواج می کند. سحرگاهان با صدای پیجر که خبر از یافته شدن قلبی مناسب برای انجام عمل می ‏دهد، زوج تازه ازدواج کرده به بیمارستان می روند. در آنجا کلایتن با مادرش روبرو می شود که از او می خواهد تا ‏اجازه دهد دکتر معتمدش جاناتان تیر مشهور وی را عمل کند. اما کلایتن که به دوستش دکتر هارپر اعتقاد دارد، این ‏پیشنهاد را رد می کند. عمل جراحی آغاز می شود، اما کلایتن پس از تزریق داروی بیهوشی دچار حالتی نادر می شود ‏که قادر به شنیدن و دریافت تمامی وقایع پیرامون خویش است. حالتی که از میان 700 مورد عمل جراحی در سال فقط ‏‏1 نفر گرفتار آن می شود و این اتفاق تمام زندگی و آینده کلایتن را تغییر خواهد داد... ‏

چرا باید دید؟

جابی هارولد را نمی شناسم. شنیده ام که بریتانیایی است و هشیار اولین فیلمش محسوب می شود. تنها سابقه ای که از ‏وی در منابع مکتوب به چشم می خورد، دستیار کارگردانی فیلم کوتاه ‏Bacon Wagon‏[2001] است که دسترسی به ‏آن نیز دشوار است. از طرف دیگر دیدن نام جسیکا آلبا و هیدن کریستنسن در میان نامزدهای تمشک طلایی[اسکار ‏بدترین ها] در کنار نقدهای منفی نوشته بر فیلم کافی است تا دچار پیش فرض هایی شده و با دیدی منفی به سراغ فیلم ‏بروید. یعنی کاری که من کردم و نتیجه عکس گرفتم. ‏

بله، باور کنید که اگر بخواهید اسیر این پیشداوری ها شوید، در حق این فیلم جفا کرده اید. چون جابی هارولد قصه ای را ‏که خود نوشته با پیچ و خم ها و با تعلیق های درست روایت می کند. قصه ای که در آغاز به نظر می رسد چیزی در حد ‏فیلم های هندی یا فارسی و عشق دختر فقیر و پسر این بار خیلی پولدار است، خیلی زود با افزودن پیرنگ هایی قابل ‏قبول تماشاگر را دچار هیجانی واقعی می کند. هر چند پیرنگ اصلی در نوشته های ابتدای فیلم به شکلی مستندگونه در ‏اختیار تماشاگر قرار می گیرد، اما همه چیز به آرامی شکل یک دسیسه از پیش طراحی شده را به خود گرفته و با تحول ‏های به جای شخصیتی-مانند لیلیث مادر کلایتن یا دکتر هارپر- تماشاگر را با حفظ عنصر غافلگیری و تعلیق با خود ‏همراه می کند. ‏

بر خلاف داوران مراسم تمشک طلایی هم گمان می کنم شیمی میان آلبا و کریستنسن جور است [قرار بود این نقش ها ‏توسط جرد لتو و کیت بازورث ایفا شود]، بنابر این اگر خوش دارید یک فیلم با پیرنگی بدیع[هر چند کوچک، با 9 ‏میلیون دلار بودجه که موفق شده تا 14 میلیون در گیشه به دست آورد]، ساختاری حساب شده برای یک کار اول در ‏گونه تریلر روانشناختی و به اندازه کافی مهیج را ببینید، هشیار بهترین انتخاب است. هر چند بسیاری را دچار هراس از ‏اتاق عمل خواهد کرد! ‏
ژانر: درام، مهیج .

9 اسفند 1386

این هوشنگ کاووسی بود که برای اولین بار نام "فیلمفارسی" را به فیلم های بی محتوا و مبتذل قبل از انقلاب نسبت داد. در واقع تولید انبوه فیلم های ایرانی با کیفیت نازل پیامد منطقی ورود گسترده فیلم های هالیوودی به ایران بود که هم قدرت بروز هرگونه خلاقیت را از هنرمند سلب می کرد و هم تهیه کننده ها برای رقابت با فیلم های باشکوه خارجی و تضمین بازگشت سرمایه متوسل به روی آوردن به مضامین سطحی و بی مایه می شدند.
به هر حال الان مدتیست که به دیدن فیلم های قبل از انقلاب علاقمند شده ام و احساس می کنم که اصلی ترین دلیل آن فارغ از دنبال کردن موضوع فیلم، جذابیت دیدن دنیایی دیگر در همان تهران خودمان است! دیدن کوچه ها، خیابان ها، مغازه ها و حتی آدم هایی که انگار با وجود ایرانی بودنشان اصلا آدم نمی تواند بجا بیاوردشان. شاید تغییری اینچنینی-انقلاب- که رد خود  را تا زیرین ترین لایه های انسانی به جا گذاشته است در نوع خود در طول تاریخ بی نظیر باشد. اینکه مثلا تصویر هنرپیشه ای میانسال را در ذهنت با تعریفی که نقش او در فیلمهای بعد انقلاب از خود ارائه داده است با آنچه از او در جوانی می بینی تفاوت 180 درجه ای دارد خیلی هیجان انگیز و قابل تامل است.
در اواخر دهه چهل کارگردانانی مثل کیمیایی با فیلم قیصر، مهرجویی با فیلم گاو تقوایی با آرامش در حضور دیگران و شاید چند نفر دیگر با تولید فیلم هایی با ساختار متفاوت با استانداردهای منطبق با ساخت فیلم های آن دوران، موج نوی سینمای ایران را به وجود آوردند. ویژگی اساسی این آثار عملا همان نپرداختن به مسائل عوامپسند بود. هرچند موج نو سینما آن هم به شکل کاملا متفاوت خود در میان فیلم های تجاری چندان به چشم نمی آمدند اما بعضا وجود داشتند کارهایی که علاوه بر داشتن مخاطب خاص، توجه عوام را هم به خود جلب می کرد که می توان به قیصر، کندو(فریدون گله) و ... اشاره کرد. در اوایل دهه پنجاه، فیلمساز نوظهوری به نام امیر نادری با ساخت چند فیلم توانست که توجه منتقدان را به سمت خود متوجه کند.
امیر نادری در خانواده ای فقیر در آبادان به دنیا آمد و پس از گذران دوران سختی به تهران می آید. وی که تحصیلات چندانی نداشت کمی بعد از ورودش به تهران شیفته سینما می شود و بعد از دوندگی های زیاد به عنوان عکاس فیلم در فیلمی از کیمیایی پذیرفته می شود. با گذشت زمان وی اولین فیلم بلند خود را می سازد که با استقبال چشمگیری از جانب منتقدین به نام، مثل پرویز دوایی مواجه می شود. حمایت این چنینی باعث می شود که وی سرمایه لازم برای ساخت دومین اثر خود یعنی تنگنا را بدست بیاورد.
تنگنا در سال 53 شمسی ساخته شده است. اما اگر فیلم را ببینیم متوجه می شویم که برخلاف فیلمهای هم دوران خود، تنگنا زمان ندارد. یعنی اگر به فرض تصویر زنان بی حجاب و خوردن عرق را نبینیم شاید به راحتی نشود حدس بزنیم که فیلم متعلق به سال های خیلی دور است.

فیلم تنگنا داستان بسیار سرراستی دارد. در نمای اول می بینیم که عده ای دور میز بیلیارد حلقه زده اند و در قالب دو گروه به شرطبندی و بازی مشغولند. در انتهای بازی بر سر پرداخت بین دو گروه اختلافی به وجود می آید و بعد از بروز درگیری، یکی از افراد گروه مقابل قهرمان داستان یعنی علی خوش دست( با بازی سعید راد)، به وسیله چاقوی خود که اول چاقو کشیده بود اما بدست علی ضربه می خورد. علی خوشدست در آن لحظه متواری می شود و دو برادر فرد مضروب( که کمی بعد مقتول هم می شود!) در جستجوی علی خوشدست راه می افتند. در واقع از لحظه فرار علی تا انتهای فیلم ما تنها شاهد تعقیب و گریز میان برادران و علی هستیم و جزئیات اتفاقاتی که برای او می افتد. شاید بشود گفت جزئیات فرار علی خوش دست به گونه ای یکی از نقاط قوت و از مهمترین عوامل تفاوت تنگنا با فیلم های هم دوره خود باشد.
درواقع قهرمان فیلم برخلاف تمام قهرمانان فیلم های فردینی آن زمان، نه تنها در کل فیلم دیگر اثری از اقتدارش دیده نمی شد بلکه سیر وقایع به گونه ای است که برعکس فیلم های دیگر که قهرمانان به صورت غیرواقعی از اتفاقات شوم جان سالم به در می بردند و برنده بی چون و چرای میدانند، در اینجا بیننده شاهد است که چگونه سرنوشت پی در پی اتفاقات ناگوار را برای وی رغم می زند.  خصوصا اینکه صدای سوزناک فریدون فروغی نیز در جا به جای فیلم درد ماجرا را هم بیشتر می کند.
وقت دیدن فیلم ناخودآگاه به یاد کتاب ژرمینال امیل زولا افتادم بی آنکه هیچگونه قرینه ای در فیلم پیدا کرده باشم مگر تلخی ناتورالیستی و پی در پی حوادث. مدتی پیش که با یکی از دوستان صحبت می کردم، متوجه شدم که تا حد زیادی حدسم درست بوده و تلخی روایت از همان دیدگاه ناتورالیستی نادری سرچشمه می گیرد. خصوصا اینکه خاستگاه وی از شرایط نامطلوب و فقر اجتماعی در شهرستان محروم بوده است.
فیلم به قدری بر روی توصیف لحظات و شرح حال علی خوش دست تاکید می کند که درک و معارفه بسیار از شخصیت ها را به بیننده واگذار می کند بی آنکه نقصی برای داستان فراهم کند. به عنوان مثال، در همان ابتدای ماجرا علی خوش دست به خانه زنی بیمار پناه می برد. در این وضعیت بیننده خود ناظر رفتار جوانمردانه زن و  تلاش بیوقفه او برای نجات علی می شود بی آنکه کوچکترین نکته ای برای گره گشایی رابطه علی خوشدست و زن پیدا کند. بعد از گذشت زمان با کمی تحلیل، هویت زن به صورت زن بدکاره و فقیر مشخص می شود. جالب اینجاست که در هنگام رویارویی علی خوش دست با زن ، سکوت و نحوه گفتار آن دو به حدی بر روی موضوع اصلی متمرکز شده است که بیننده به هیچوجه نمی تواند هویت زن را از رفیقه سابق علی و یا یکی از اقوام او که برای درخواست پول نزدش آمده تمیز دهد.
سکانس و نماهای دیدنی و کماکان بدیع در فیلم زیاد است. مثل نگاه های گاه و بیگاه پسربچه پادو به پروانه، معشوقه علی. یا صحنه غیرتی شدن علی وقتی می فهمد دریافت کمک از طرف یکی از دوستان خلافکارش منوط بر بی حرمتی از پروانه است. در اینجا شاید همگی، خصوصا تماشاگران آن زمان منتظر بودند که علی خوشدست با تیری در پا به جان مرد قلدر بیفتد و تا می خورد او را کتک بزند. اما آنچه اتفاق می افتد، چیزی است که موقعیت ایجاب می کند و عملا علی که عصبی شده است قبل از آنکه فرصت کوچکترین حرکتی بدست بیاورد خود از درد پا به زمین می افتد.
و در انتها صحنه بی نظیر ضرب و شتم نهایی علی توسط یکی از برادران مقتول با بازی عنایت بخشی و فرد دیگر است. صحنه ای که خشونت، درد و ضجه قهرمان را کاملا به بیننده منتقل می کند. به خصوص با فریاد های منوچهر اسماعیلی که به جای سعید راد صحبت می کند. هر چند به نظر می رسد که در تلخی وقایع افراطی بی حد و حصر صورت گرفته است و در بعضی از موقعیت ها صحنه ها با پیام های ذهنی کارگردان همخوانی لازم را ندارد اما روی هم رفته می توان تنگنا را از بهترین فیلم های تاریخ سینمای ایران دانست.
حرف آخر آنکه تنگنا با ساختار مینیمالیستی خود، جای زیادی برای گفتن و نوشتن باقی می گذارد. به اندازه همان کتاب هشتصد صفحه ای هوشنگ گلمکانی شاید! شاید هم بیشتر!

متن زیر در اولین صحنه فیلم و قبل از تیتراژ  به صورت کاغذی که متن بر آن توسط ماشین تحریر ضرب می شود نمایش داده می شود:

دیوار تنگنا را
دست حادثه می سازد
و حادثه
چیزی جز اراده انسان نیست
انسان که سلول دیوارهای زندان تنگنای خویش است .