روزگاری در حیاط خانه پیچک داشتیم. هم درخت سیب و هم گلهای میخک داشتیم. پیش از این در آسمان آبی مهر و امید چشم بر پرواز زیبای چکاوک داشتیم خوب یادم هست ، ما بودیم و یک دنیا صفا بغض تلخی در زمان کوچ لک لک داشتیم عصر ها در کوچه های خاکی احساسمان عالمی با توپ و ماشین و عروسک داشتیم یاد باد آن روزهای خوب و زیبایی که ما سکه های مهربانی توی قلک داشتیم می شد آری زندگی را آن زمان تقسیم کرد دستهای پر محبت گر چه کوچک داشتیم روز و شب در خلوت پروانه و گل می گذشت کی هراس از آهن و سیمان و موشک داشتیم کم کم آن دستهای سبز و مهربان از یاد رفت بعد از آن حتی به عشق و عاطفه شک داشتیم خسته و خاموش و سرگردان وتنها مانده ایم شور و حال کودکی را کاش اینک داشتیم
شعر از " مهدی حدیثی" |