طنز یا لوده بازی !!!

نگاهی به چارخونه

شاید در نظر عوام آنچه که انسان را بخنداند طنز باشد و یا عبارتی دیگر آنچنان که مشهور است طنز خنده ای است که در آن سوی آن گریه به کمین نشسته است و ...اما اگر ویژگی بارز طنز را اندیشمندی آن بدانیم در خصوص مجموعه چارخونه کمتر شاهد این خصیصه هستیم.

 در طنز های تلویزیونی در بیشتر موارد به جای استفاده از شخصیت پردازی، تیپ سازی می شود  به گونه ای که تضاد موجود میان این تیپ ها باعث ایجاد خنده در مخاطب می گردد . به عنوان نمونه به مجموعه زیر آسمان شهر و یا مجموعه های موفقی مانند برره یا نقطه چین و یا حتی طنز فرهیخته کاکتوس توجه نمایید. اما آنچه که در مجموعه چارخونه جای آن بسیار خالی است شکلگیری همین تیپ سازی حتی از نوع کلیشه ای آن است. به عنوان نمونه در زیر آسمان شهر خشایار تیپی خسیس و طماع است که هر کجا منافع او درخطر قرارگیرد ری اکشن های خاصی را نشان می دهد ، اما در چارخونه هیچیک از تیپ ها شکل نگرفته اند و هر بار خصوصیتی را که برای آن قسمت (فقط آن قسمت) مورد نیاز است نشان می دهند ، یعنی تیپ هادارای ثبات تیپیکال نیستند، به گونه ای که گهگاه  در سیر داستانی  یک قسمت  یک تیپ در تضاد با خودش قرار می گیرد. این تضاد همچنین موجب شده داستان دراین مجموعه نقشی بسیار کمرنگ پیدا کند و از نویسنده با سابقه ای چون صحت به عنوان کارگردا (مولف دوم) بعید است که چنین فیلم نامه های عقیمی را برای تولید تایید نماید.

موسیقی نیز در این مجموعه نتوانسته به درستی نقش خود را به عنوان یکی از عناصر ساختاری برنامه ایفا نماید، چنانکه تیتراژ آغازین و پایانی برنامه که در سبک و سیاق موسیقی های محسن نامجو ست، به دلیل تقلید غیر ماهرانه توسط خوانندگانی که قصد دارند ادای نامجو را درآورند نتوانسته کیفیت مطلوبی داشته باشد. در این خصوص کافی است به نفسگیری های خوانندگان توجه فرمایید.

نکته مهم دیگر که باید مد نظر قرار گیرد ، هدف برنامه است ، آنچه که از تماشای این مجموعه عاید بیننده می شود چیزی نیست جز خندان مخاطب،که آن هم خنده ای تصنعی ست، چرا که بسیاری از  موقعیت های این مجموعه تلویزیونی کلیشه هایی هستند که برای مخاطب تکراری شده اند. اگر به مکانیسم خنده توجه شود، خنده حاصل شکست غیر منطقی حوادث است به همین دلیل تکرار یک شکست غیرمنطقی(کلیشه)، دیگر نمی تواند تاثیر اولیه را بر مخاطب داشته باشد، بر همین اساس لازم است در  طنزهای تلویزیونی این نکته مد نظر قرارگیرد، طنزهای سال های اخیر  تلویزیون را می توان طنز های آپارتمانی دانست( صرفه جویی در لوکیشن). چرا که از  نظر اقتصادی و زمانی و اجرایی به نفع برنامه ساز است، زمانی که فیلمبرداری تنها در یک مکان خاص ( لوکیشن ثابت) انجام شود، هزینه هایی مانند حمل و نقل ، کرایه لوکیشن ، نورپردازی های متفاوت همگی کاهش می یابند از سوی دیگر این نوع تولید زمان کمتری را برای تولید برنامه می طلبد و که در نهایت منجر به تولید طنز های آپارتمانی که می توان آنها را طنز های بزن و برو ( ضبط کن و پخش کن) نامید ، می شود . از تبعات این شیوه تولید می توان به عدم تنوع در لوکیشن ها و نیز تصویری نبودن برنامه اشاره داشت. 

وجود شخصیت های غیر لازم و بی کارکرد مانند، شنبه به عنوان سرایدار و نه یک همسایه رسمی سبب شده ایجاز در این مجموعه وجود نداشته باشد  این نکته در خصوص برخی تیپ های دیگر نیز صادق است مانند تیپ پدر شوهر . عدم رعایت ایجاز ، وجود تیپ های غیر لازم ، استفاده از لهجه و گویش کلامی  و  تاکید بر  عناصر کلامی این طنز را طنز رادیویی نزدیک می کند و به گونه ای که حتی قدرت جواد رضویان در ارائه چنین تیپ هایی بی حاصل می ماند و فقط به ایجاد جذابیت در چند قسمت اول ورودش به مجموعه محدود می شود. تیک های من در آوردی بی معنی سایر تیپ ها مانند شکستن یخ که بی منطق و به دور از هر معنایی در کار وجود دارد و یا خصوصیاتی تحمیلی تیپ ها که هیچ ربطی به موقعیت ها ندارد مانند مهماندار بودن دختر خانواده که اگر شغل او عوض شود ، هیچ تغییر و کارکردی در پیشبرد داستان ندارد، همه و همه ، این نکته را در ذهن می آورد که در نوشتن این مجموعه بیش از آنکه به خلاقیت هنرمند و نیاز داستان توجه شود به کلیشه های فیلم نامه نویسی آن هم از نوع بی منطق آن توجه شده است و بیشتر سعی شده تکنیک و کلیشه در نظر قرار گیرد و آنچنان که تجربه نشان می دهد اتکای بیش از اندازه به تکنیک باعث می شود کار نتواند تاثیرگذار باشد. 

یکی دیگر از مسائلی که اخیرا در طنزهای تلویزیونی به چشم می خورد کپی برداری از اس ام اس ( پیامک؟) و یا بلوتوس ( نمی دانم معادل فارسی این واژه بیگانه چیست) است! این مسئله در دو مجموعه باغ مظفر و چارخونه کاملا قابل تشخیص است.

به هر حال به نظر می رسد، آنچه که باید در برنامه ریزی های تولیدات طنز تلویزیونی مد نظر گردانندگان آن قرارگیرد این است که تلویزیون با وجود نظرات موافق و مخالفی که در حوزه علوم اجتماعی دارد، در تربیت مخاطبان و نیز تاثیر گذاری بر جامعه نقشی به سزا دارد، حال باید دید که این تکرار ملال انگیز در برنامه های به اصطلاح طنز تلویزیونی که همه تکرار یکدیگرند چه تاثیری بر مخاطب دارد . آیا می توانید بین مجموعه های طنز به لحاظ نوع و عناصر آنها تمایزی قائل شوید ؟ زیر آسمان شهر ، بدون شرح، پاورچین ، نقطه چین ، ترش و شیرین و بالاخره چارخونه! واقعیت آن است که تمامی این مجموعه ها کپی یک نواخت از یکدیگرند که در یکی انتقادهای اجتماعی و در دیگری خصوصیات اخلاقی مد نظر تیم تولید بوده است و لاغیر . در بسیاری از این مجموعه ها طنز تلویزیونی با طنز رادیویی و لطیفه اشتباه گرفته شده است چرا که کمتر مبتنی بر تصویرهستند . اما گهگاه در این بین طنزهایی خاص تولید شده است که اثبات می کند  رسانه ملی می تواند مجموعه هایی با ارزش بیشتر تولید نماید مجموعه هایی مانند : مجموعه ارزشمند کاکتوس یا شبکه 5/3 و یا مجموعه موفق شب های برره( به لحاظ محتوایی و تکنیک منظور نیست بلکه تنهااز لحاظ مخاطب و ساختارشکنی) که کمی هوای تازه در هوای مانده طنز های تلویزیونی ایجاد نمودند. حال سوال در این است چرا این نوآوری ها ادامه نمی یابد و بلافاصله پس از تولید آنها دوباره طنزهای بزن و برو  تولید می شوند؟

به هر روی آنچه که باید مورد توجه قرار گیرد آن است که تماشای یک مجموعه توسط انبوهی مخاطب به تنهایی دلیل بر موفق بودن آن نیست و علل متفاوتی در این امر دخیل هستند مانند : قدرت انتخاب مخاطب ، ساعت پخش برنامه و ... از همین روی لازم است با نگاهی جدیدتر به تولید طنز تلویزیونی پرداخته شود ،و پیش از آن جای دارد در رسانه ملی به تعریف و طبقه بندی مباحثی چون  طنز ، هجو، هزل، کمدی و ... پرداخته شود که صرفا عنوان طنز نمی تواند یک هجویه یا هزل و یا هر چیز خنده داری را را تبدیل به طنز نماید!